نتایج پیروی از امام هدایت
نتایج پیروی از امام هدایت
قرآن مجید دو امام را به مردم معرفی می کند: یکی امام هدایت است که وجود مبارک حضرت حق، او را در زندگی و حیات مردم قرار داده است، که نهایت لطف و رحمت و محبت خدا به بندگانش است. امام هدایت، جلوه گاه اسماء و صفات وجود مقدس حضرت حق و واسطۀ بین مردم و خداست تا مردم را به هر خیری از جانب خدا در دنیا و آخرت متصل کند.
آیات قرآن کریم در این زمینه و نیز هشدار به مردم، پیرامون مسئولیت در برابر امام هدایت کم نیست. آنچه که در قیامت از مردم به شدت سؤال می شود، موضع آنان در برابر امام هدایت است. این موضوع آن قدر مهم است که قرآن مجید می فرماید: قیامت به کارگردانان محشر خطاب می رسد: «وَقِفُوهُمْ»؛ تمام مردان و زنان را متوقف کنید و اجازۀ قدم از قدم برداشتن را به کسی ندهید! برای چه؟ خود پروردگار علتش را بیان می کند: {إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ}؛ تمام این مردان و زنان در برابر آنچه که در دنیا خوردند و آشامیدند و نفسی که کشیدند مسئول هستند. امام صادق(ع) می فرماید: به نظرتان می آید که کریمی مثل خدا شما را در محشر معطل کند که چقدر آب و نان و میوه و دیگر نعمت های مادی را خوردید ؟! شما که انسان های معمولی هستید، اگر از اقوام و دوستان خود دعوت کنید تا سر سفرۀ شما بنشینند، اصلاً در مورد خورد و خوراک به آنان منت نمی گذارید؟! چه برسد به پروردگار عزیز عالم که کرم و لطف و رحمت او بی نهایت است. حضرت فرمود آن جا از کسی راجع به آب و نان نمی پرسند، شما را نیازمندِ هوا، خورشید، آب و نان خلق کرده و هفتاد سال هم نیازتان را برطرف کرده است، این سؤال ندارد که چرا خوردی! چون انسان فوراً می گوید: مرا گرسنه خلق کردی دو سال هم شیر برایم آماده کردی و من هم خوردم، این که دیگر چرا ندارد.
این که خدا در قرآن می گوید در قیامت جلوی زنان و مردان را بگیرید و نگذارید قدم از قدم بردارند و می خواهم از همه آن ها سؤال کنم، سؤال مربوط به این است که در دورۀ عمرت با امام هدایت چگونه برخورد کردی؟ موافق بودی یا مخالف؟ پرونده ات را باز کن. به امت هر پیشوایی می گوید: تو مأموم عیسی و موسی و نوح و ابراهیم و دیگر انبیاء(ص) بودی «طُوبَى لَهُمْ»؛ خوشا به حالتان «وَحُسْنُ مَآبٍ»؛ به آن جایی که می خواهی برگردی عالی است.
نتیجۀ اقتدای انسان به امام هدایت این است که خود خدا به انسان می گوید: خوشا به حالت شما و «طُوبَى لَهُمْ»؛این اقتدا کردن به نفع خود انسان است، نه این که اقتدای انسان به امام هدایت سودش به زمین و آسمان یا به خدا یا به ملائکه برگردد، انسان در این اقتدا کردن تجارتی می کند که تمام سودش به خودش برمی گردد.
اما اگر انسان اقتدا به امام هدایت نداشته باشد، پس به چه کسی اقتدا کند؟ آیا از امام ضلالت پیروی کند؟! امام هدایت را خداوند برای انسان ها قرار می دهد؛ چنانچه قرآن کریم می فرماید: {وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}
انبیا و ائمه(ع) خودشان را پیشوا قرار ندادند، بلکه خدا آن ها را به این سمت گمارده است؛ چرا؟ برای این که خیر دنیا و آخرت را به همۀ مردم برساند.
هر چیز در این عالم، مسیر و مجرایی دارد، دلیل یک ساختمان محکم و خوب، نقشۀ مهندس است و نقشه و مسیر عالم شدن بچه های ما، تحصیل در دبستان، دبیرستان، دانشگاه و حوزه های علمیه است. مجرای سیر شدن شکم ما زمین است، که در خود آب و مواد غذایی دارد و هر چیز دیگری نیز در این دنیا همین گونه است؛ لذا مجرا، مسیر، نقشه و دلیل ما برای به دست آوردن همۀ خیرهای دنیا و آخرت هم امام هدایت است. اگر جدای از امام هدایت زندگی کنیم، به هیچ خیری نمی رسیم؛ چنانچه قرآن کریم می فرماید: {وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا} برای رسیدن به هر مقصدی باید از راه صحیح آن رفت؛ مثلاً اگر می خواهید به شهر یزد بروید، راه و مسیر و نقشه خاص خود را دارد؛ لذا اگر از غیر آن راه بروی به مقصد نمی رسی و عاقبت آن خستگی، هلاکت و خسران است.
اگر کسی تصور کند که از غیر کانال امام هدایت به خیر دنیا و لذت آن و نیز به رستگاری در آخرت می رسد اشتباه کرده است.
این روایت خیلی جالب است که پیغمبر(ص) به امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «قیامت خداوند متعال تو را اول جادۀ بهشت و جهنم قرار می دهد و سپس به تک تک مردان و زنان امت تو می گوید این راه بهشت و جهنم است، هرکدام به اول جاده بهشت که می آیند -اما ای علی جان- باید برای بهشت رفتن اجازۀ تو را همراه داشته باشند.»
اجازه یعنی چه؟ یعنی آیا امیرالمؤمنین(ع) یک صد میلیارد گذرنامه در اختیار دارد و از هر کس می پرسد که اسمت چیست؟ بعد کامپیوتر را می زند تا ببیند گذرنامه برای او صادر شده است یا نه؟! مسلماً این گونه نیست، بلکه به این صورت است که بررسی می کنند این مردان و زنان در کسب و کار، همسرداری، تربیت فرزند، گریه و خنده، رفتن و آمدن، معاشرت و رفتارهای دیگر، اقتدای به تو را داشته اند یا نه؟
کسانی که به امام هدایت اقتدا کردند، از قبر که بر می خیزند زمان وقوفشان در محشر اندک است؛ اما برای دیگران سالیان بسیار زیادی طول می کشد. فردی از پیامبراسلام(ص) پرسید: «ما در قیامت چقدر باید معطل شویم؟
فرمود: مؤمنی؟
- بله یا رسول الله.
- با مایی؟
- بله یا رسول الله.
- آیا در صحرا هوای ابری را دیده ای؟
- بله یا رسول الله.
- ابر بهاری را دیده ای؟
آری.
- برقی که از ابر می زند را هم دیده ای؟
- خیلی دیده ام.
- برق زدن ابر بهاری چقدر طول می کشد؟
- خیلی کم.
در این جا پیامبر(ص) به او فرمود: زودتر از این وارد بهشت می شوید» .
این خیر دنیا و آخرت هم در اقتدای به امام هدایت و پاکی در زندگی است، که در همه عرصه های فردی و اجتماعی باید این اقتدا به امام هدایت رعایت شود.
اقتدای به امام هدایت برای خود انسان و نیز برای دیگران هم باعث خیر می شود و لذت روحی عجیبی هم دارد.
برگرفته از کتاب امامت و ولایت نوشته استاد انصاریان
اگر غدیر حق و مهم است چرا در مسجد الحرام انجام نشد؟
اگر غدیر حق و مهم است چرا در مسجد الحرام انجام نشد؟
1- تعیین خلیفه بدست شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم علاوه بر اینکه معصوم از هر خطا و اشتباهی است فردی مدیر و مدبر، حکیم و مصلحت اندیش است و درجو و فضای آن زمان بهترین زمان و مکان را پیامبر معصوم انتخاب نموده است.
2- کسانی که بخواهند با کار پیامبر مخالفت کنند برایشان فرقی ندارد که پیامبر آن را در غدیر خم بجای آورده باشد یا در خانه خدا.
3- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حضرت علی (علیه السلام) را تنها در غدیر خم به خلافت نصب نکرد بلکه از روز اول بعثتش تا روز رحلتش در دهها و صدها مکان و زمان و به صدها بهانه و حادثه حضرت علی(علیه السلام) را بعنوان خلیفه بلا فصل خود معرفی نمود که قصه غدیر تنها یکی از آن هزاران است و کسی که آن هزاران همه را نادیده گرفته است می تواند این یکی را هم نادیده بگیرد حتی اگر بر بام کعبه باشد.
4- آنچه مانع از پذیرش خلافت حضرت علی(علیه السلام) برای عده ای بوده است زمان و مکان انتصاب نبوده بلکه آن کینه و عداوت و تعصب جاهلانه ای بوده است که اگر خود خداوند هم (العیاذ بالله) بر زمین نازل می شد دست علی (علیه السلام) را بعنوان خلیفه بالا میگرفت باز هم همان عده مخالفت می کردند و شاهد شما هم قصه حارث نعمان است که وقتی دید پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حضرت علی(علیه السلام) را بعنوان خلیفه خود در غدیر معرفی کرد در پای مجلس پیامبر بلند شد و فریاد زد خدایا اگر بنا است بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حضرت علی (علیه السلام) بر من خلیفه و امیر باشد هم اکنون بلایی بر من نازل کن و مرا از دنیا ببر تا من بمیرم و نبینم علی (علیه السلام) خلیفه بعد از رسول است و خداوند هم فورا نفرین او را در حق خودش مستجاب کرد و آیه شریفه «سأل سائل بعذاب واقع » نازل شد.
منبع : پایگاه عرفان
نقش غدیر در هدایت بشر
نقش غدیر در هدایت بشر
یکی از بحث هایی که امروزه برخی از روشنفکران بیان می کنند و البته قبل از آن نیز مطرح بوده است، درباره تفاوت امامت با نبوت است.
سوال این است که اگر با نبوت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) شریعت به طور کامل برای مردم آورده شده است دیگر چه نیازی به امامت می باشد؟ این افراد می گویند که وقتی آمدن وحی با ختم نبوت تمام شد و عقل بشر به بلوغ فکری رسید دیگر چه نیازی به آمدن امام هست؟ اگر امام در عصمت و … با پیامبر مشترک است دیگر چه فرقی با امام دارد و در واقع باید گفت که خاتمیت در نبوت رخ نداده است.
پاسخ به این اشکال:
در بیان دلیل ختم نبوت نظریات مختلفی بیان شده است. یکی از مهم ترین نظریات اینست که عقل بشر کامل شده است اما نه به این معنا که دیگر نیازی به وحی ندارد بلکه به این معنا که تا حدی به بلوغ عقلی رسیده است که دیگر می تواند شریعت و کتاب آسمانی خود را از گزند تحریف مصون بدارد. در واقع عدم نیاز به تجدید وحی غیر از عدم نیاز به اصل وحی است.
در بیان پاسخ به این سوالات باید گفت که دو نگاه به رابطه عقل و وحی وجود دارد؛
- نگاه اول آن است که وحی را در مقابل عقل بدانیم و با این مبنا بیان شده است که با ختم نبوت دیگر حاکمیت وحی تمام شده و عقل آرام آرام جایگزین آن شده است. این نگاه عقل و وحی را متضاد و در مقابل هم می داند. با این نگاه نمی توان امامت را ادامه نبوت دانست بلکه باید گفت عقل جای وحی را پر کرده است! در حقیقت با این نگاه انسان تا جایی به وحی و دین نیاز دارد که عقل رشد نکرده باشد و وقتی عقل رشد کرد دیگر نیازی به وحی و شریعت نیست.
نگاه دوم آن است که عقل و وحی نه تنها در تعارض و تضاد با یکدیگر نیستند بلکه موافق هم و لازم و ملزوم یکدیگر هستند. به تعبیر دیگر عقل جدای از دین نیست. با این مبنا دینداری مخصوص انسانها عاقل است. به نظر می رسد که نصوص دینی نیز این نظر دوم را تایید می کنند. با این نگاه نه تنها زمان پیامبر بلکه در زمان پیامبران گذشته نیز عاقلانی بوده اند که دین را با دلیل و استدلال پذیرفته بودند. بنابراین دیگر ختم نبوت بخاطر این نبوده است که عقل بشر ناقص بوده و زمان پیامبر اسلام عقل بشر کامل شده است، بلکه تبیین ما از دلیل ختم نبوت تبیینی دیگر خواهد بود.
اشکال دیگری که در نگاه اول وجود دارد این است که اگر بعد از ختم نبوت دیگر عقل بشر کامل شده است پس در عصر خاتمیت چه نیازی به دین است؟
اشکال دیگری که می توان به نگاه اول وارد کرد این است که عقل در کلیات کارکرد دارد اما در امور جزئی ممکن است خطا کند. همانطور که می بینیم در امور مختلفی مانند قانونگذاری گاهی قانونی وضع می شود اما بعد از مدتی گفته می شود آن قانون قبلی اشتباه بوده و باید قانون جدیدی را وضع کنیم.
یا اینکه مکرر مشاهده می کنیم که دموکراسی که حاصل عقل جمعی بشر است در انتخاب خود دچار خطا می شود و فرد ناصالحی را برای اداره حکومت تعیین می کند. بنابراین در امور جزئی عقل به تنهایی نمی تواند درست را از غلط تشخیص دهد و بعد از خاتمیت نیز به منبعی خطا ناپذیر در امور جزئی نیاز هست.
اشکال دیگر نگاه اول آن است که در زمانی که نبوت تمام نشده نیز این عقل است که باید دین و شریعت را بپذیرد و برای پذیرش شریعت و اعتماد به سخن نبی باید نبی معصوم باشد. بنابراین قبل از پذیرش سخن نبی عقل عصمت نبی را اثبات می کند.
دلیل ختم نبوت
یکی از کارهای اصلی امامان پرورش مجتهدینی بوده است که آن مجتهدین بتوانند خود به این قابلیت و بلوغ برسند. یکی از کارهای اصلی امامان آموزش روش های فهم صحیح است. البته این مسأله لزوماً در فقه نیست (زیرا دین منحصر در فقه نیست) بلکه ائمه شاگردانی در زمینه عقاید و … را نیز تربیت کرده اند. این آموزش تا جایی ادامه دارد تا دیگر بشر بدون حضور مستقیم امام بتواند دین را به درستی بفهمد و اینجاست که غیبت امام معنا پیدا می کند.
اما اگر گفتیم که کامل شدن عقل بشر و عدم نیاز به وحی دلیل ختم نبوت نیست پس دلیل تمام شدن نبوت چیست؟
در بیان دلیل ختم نبوت نظریات مختلفی بیان شده است. یکی از مهم ترین نظریات اینست که عقل بشر کامل شده است اما نه به این معنا که دیگر نیازی به وحی ندارد بلکه به این معنا که تا حدی به بلوغ عقلی رسیده است که دیگر می تواند شریعت و کتاب آسمانی خود را از گزند تحریف مصون بدارد. در واقع عدم نیاز به تجدید وحی غیر از عدم نیاز به اصل وحی است.
دلیل ادامه نبوت به شکل امامت
حال اگر دلیل ختم نبوت را بلوغ عقل بشر برای حفظ دین خود از تحریف دانستیم مسأله امامت چگونه تبیین می شود؟ به بیان دیگر چرا بعد از نبی باید دوباره امام بیاید؟
برای پاسخ به این سوال باید به این توجه کنیم که در تاریخ ما دو نوع نبوت داشته ایم؛ نبوت تشریعی که شریعت جدید می آوردند و نبوت تبلیغی که وظیفه پیاده سازی شریعت و انطباق آن با زمان را در بین مردم داشته اند.
در واقع عدم بلوغ فکری بشر در دو مورد بوده است که با ختم نبوت در یکی از این دو مورد بشر به بلوغ فکری رسیده است؛ یعنی با ختم نبوت بر خلاف ادیان گذشته چنان سواد آموزی و حفظ قرآن در میان مردم شایع شد که امکان تحریف قرآن و دین آسمانی از بین رفت. بنابراین در این مورد دیگر عقل بشر کامل شده و نیازی به نبی جدید ندارد.
در مورد دوم که پیاده سازی وحی است بشر هنوز کامل نشده و نیاز به کسی دارد که این کار را انجام داده و به او آموزش دهد. در واقع بشر در زمان ختم نبوت به این مسأله هنوز نیاز داشت تا راهکار فهم صحیح دین و پیاده سازی آن در امور زندگی بر اساس مقتضیات زمان را بیاموزد. تفاوت امامان با انبیای تبلیغی نیز در این است که انبیای تبلیغی این پیاده سازی شریعت را نیز از طریق ارتباط با غیب دریافت می کردند اما امامان از خود قرآن (و نه بطور مستقیم از وحی) این پیاده سازی را انجام می دهند.
ختم نبوت بخاطر این نبوده است که عقل بشر ناقص بوده و زمان پیامبر اسلام عقل بشر کامل شده است، بلکه تبیین ما از دلیل ختم نبوت تبیینی دیگر خواهد بود.
امام سخن خود را به پیامبر و قرآن و یا امامان گذشته استناد می دهد در حالی که پیامبر تبلیغی سخن خود را به فرشته وحی استناد می داد. این کار مقدمه ای برای آموزش بشر برای آنست که خود بتواند به فهم صحیح دین و پیاده سازی صحیح آن بپردازد. بنابراین یکی از کارهای اصلی امامان پرورش مجتهدینی بوده است که آن مجتهدین بتوانند خود به این قابلیت و بلوغ برسند. یکی از کارهای اصلی امامان آموزش روش های فهم صحیح است. البته این مسأله لزوماً در فقه نیست (زیرا دین منحصر در فقه نیست) بلکه ائمه شاگردانی در زمینه عقاید و … را نیز تربیت کرده اند. این آموزش تا جایی ادامه دارد تا دیگر بشر بدون حضور مستقیم امام بتواند دین را به درستی بفهمد و اینجاست که غیبت امام معنا پیدا می کند.
در حقیقت کار دین آنست که همه بشریت را امامت کند. به تعبیر دیگر همه بشریت به طور کامل بتوانند در همه امور مربوط به خود به بلوغ کامل عقلی برسند و به این ترتیب به مراتب بالای دین دست پیدا کنند.
جایگاه غدیر در هدایت بشر
با مطالبی که در باب امامت بیان کردیم معلوم می شود که اگر با پیامبر(صلی الله و علیه وآله) نبوت تمام می شد و بعد از وی امامی وجود نداشت و دین به مقصود خود که همان هدایت بشر است نمی رسید. همانطور که اگر فرستادن وحی نبود بشر هدایت نمی شد، اگر فهم صحیح دین نبود نیز بشریت هدایت نمی شد. بنابراین غدیر به عنوان نماد ولایت و امامت، نقطه ای است که اگر نباشد باز هم هدایت رخ نمی دهد و فرستادن وحی ناقص می ماند.
منابع:
سایت دکتر حسین سوزنچی.
کتاب منزلت عقل در هندسه معرت دینی، آیت الله جوادی آملی
آيا زن تنها براي اينکه همدم و مونسي براي مرد باشد آفريده شده است؟و آيا مرد نسبت به زن برتري دارد؟
آيا زن تنها براي اينکه همدم و مونسي براي مرد باشد آفريده شده است؟
و آيا مرد نسبت به زن برتري دارد؟
پاسخ:
در پیشگاه الهی زن و مرد یک نوع موجود هستند که ملاک تقرب و ارزش آنها تقوا است
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ (13 حجرات) اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست خداوند دانا و آگاه است.
و هر کدام می توانند به حیات شایسته و بهترین جایگاه دست یابند.
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (97 نحل) هر كس كار شايستهاى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مىداريم و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مىدادند، خواهيم داد.
حتی زنان می توانند آنچنان جایگاه رفیعی داشته باشند که الگوی تمام مردان نیز به شمار آیند کما اینکه همسر فرعون به چنین جایگاهی رسید:
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ (11 تحریم)
و براى كسانى كه ايمان آوردهاند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آن گاه كه گفت: «پروردگارا، پيش خود در بهشت خانهاى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان.
و مونس و همدم بودن نیز یک رابطه دو طرفه است و همان گونه که زن برای مرد همدم است، مرد نیز برای زن همدم است. کما اینکه قرآن معیار همدم بودن را زوجیت قرار داده است نه جنسیت
وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (21 روم) و از نشانههاى او اينكه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد.
آرى، در اين [نعمت] براى مردمى كه مىانديشند قطعاً نشانههايى است.
اما برتری مرد بر زن، نه از جهت موقعیت پاداش اخروی یا … است این برتری صرفا در رابطه زن و شوهر و برای تدبیر امور منزل است که به هر حال باید مدیری داشته باشد.
و الا اگر همین زن و مرد در قالب پدر و مادر باشند، همه می دانیم که دین به مادر اهمیت بیشتری می دهد.
در واقع در اجتماع باید مکانیزم هایی وجود داشته باشد تا امور سامان بیابد. کما اینکه در اداره یکی رئیس می شود یکی بازرس می شود یکی … در خانه و بین زن و شوهر و فرزندان نیز باید یکی مدیر باشد که به دلیل برخی خصائص مردانه مثل اینکه امور مالی در دست اوست، مرد مدیر قرار داده شده است. اما این مدیریت برای همه جا نیست.
? مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
چگونه بدانيم که آماده ازدواج هستيم؟ و اينکه چگونه بدانيم که طرف مقابل براي زندگي مشترک مناسب هست؟
چگونه بدانيم که آماده ازدواج هستيم؟ و اينکه چگونه بدانيم که طرف مقابل براي زندگي مشترک مناسب هست؟
️پاسخ:
✅براي ازدواج بلوغ هاي چندگانه ضرورت دارد.اين بلوغ ها از اين قرارند:
1-بلوغ جسمي(تغييرات فيزيكي و شيميايي بدن)
2- بلوغ جنسي(رشد اندام هاي جنسي براي توليد مثل)
3- بلوغ عاطفي(تمايل به دوست داشتن سالم ديگران، نه بر اساس منفعت طلبي شخصي)
4- بلوغ يا استقلال از والدين(چنين فردي بدون حمايت همه جانبه از طرف والدين و بدون نياز هميشگي به نظر خواهي از جانب آنان به زندگي خود ادامه مي دهد. به عبارتي او چسبيده به والدين يا وابسته به آن ها نيست و خودش مي تواند براي زندگيش تصميم بگيرد)
5-بلوغ اقتصادي(كسب درآمد و تأمين احتياجات زندگي روزمره بدون وابستگي مالي به ديگران يا والدين)
6- بلوغ اجتماعي
براي انتخاب همسر ملاك هايى بايد در نظر گرفته شود. در صورت لحاظ اميد است زوجين زندگي خوبي داشته باشند. اين ملاكات دو نوع است:
الف: آن هايى كه ركن و اساس اند و براى يك زندگى سعادتمندانه حتما لازم اند. مثل تدين و دين دار بودن فرد، اخلاق نيك داشتن، شرافت و اصالت خانوادگى، عقل و…
ب: آن هايى كه شرط كمال هستند و براى بهتر و كامل تر شدن زندگى اند و بيش تر به سليقه و موقعيت افراد بستگى دارد. مثل زيبايي و …
دحتر و پسري كه قصد ازدواج دارند بايد اين ملاكات را در طرف مقابل خود بررسي كنند. در صورتي كه اين معيار ها را دارا باشد پسر تقاضاي ازدواجش را مطرح كند و يا دختر پاسخ مثبت به تقاضاي پسر بدهد. و چنان چه در بررسي ها به اين نتيجه رسيدند كه طرف مقابل صلاحيت هاي لازم را ندارد مي توانند،تقاضاي طرف مقابل را رد كنند. البته دختر و پسر براي اين كه بتوانند به نتيجه درستي برسند و بر اثر تصميمي غلط گرفتار مشكلاتي نشوند لازم است از بزرگترها كمك بگيرند و نقصان در كمال و رشد عقلاني خود را با مشورت جبران كنند.
? مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی