چه کار کنم محبت خدا در دلم زياد شود؟
چه کار کنم محبت خدا در دلم زياد شود؟
پاسخ:
الف: معرفت
محبت و عشق، نتیجه معرفت و شناخت است. لذا اگر کسي بتواند خدا را خوب بشناسد و نسبت به صفات خداوند، معرفت پيدا کند آن وقت است که محبت هم ایجاد خواهد شد.
ب: مراقبت از دل
جایگاه محبت دل انسان است، لذا «درباني دل» رمز و راز رسيدن به محبت حق تعالی می باشد. در واقع نظارت بر ورودي هاي دل و اين که با قلب خودمان چه مي کنيم و چه کنترلي بر آن داريم و به که مي سپاريم و به چه مي فروشيم؟
بسیار در این امر موثر است.
«اين دل، سراي توست، نه بيگانه
در راه دل نشسته و در بانم
حاشا که جز تو ره به دلم يابد
جانم فدايت، اي همه جانانم»
بنابراین اين «جام دل» را اگر از عشق به خوبي ها و خوبان پر نکني، از علاقه هاي بدلي و محبوب هاي عوضي و معشوق هاي بي ارزش پر مي شود و آن گاه، خالي کردن اين خانه که به اجاره يا مالکيّت يک «بيگانه» در آمده است، بسيار دشوار است! از اول بايد مواظبت کرد که يک «نامطلوب» وارد آن نشود و آن جا خانه و بيتوته نکند.
اگر بتوانيم «مرغ دل» را بر شاخه «حبّ خدا» بنشانيم و اگر گرفتارش مي کنيم، گرفتار عشق خوبان و پاکانش کنيم، يقيناً ما را به بيراهه نمي کشد و پشيماني به بار نمي آورد.
صبري اصفهاني مي گويد:
«گر طير دل بر سر کوي تو، معذورش دار
چه کند؟ قاعده مرغ گرفتار اين است»
? مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
نحوه شاگرد پروری امام کاظم (ع)
نحوه شاگرد پروری امام کاظم (ع)
یکی از جوانب شخصیتی امام موسی کاظم علیه السلام که تا حدودی مورد غفلت قرار گرفته است، شاگردپروری و تربیت دانشمندان اسلامی توسط ایشان است. عصر امام کاظم علیه السلام مصادف بود با گسترش آراء و مکاتب گوناگون فکری و در این میان لازم بود، مکتب تشیّع همانند زمان امام صادق علیه السلام، پویایی و تحرک خویش را برای مقابله با انحرافات فکری و عقیدتی حفظ کند.
امام کاظم علیه السلام هم خود شخصاً وارد بحث با مخالفین می شد و هم اصحاب خویش را تشویق و تربیت می کرد، تا نظرات اهل بیت علیهم السلام را در میان مردم منتشر کنند. در این مقاله، با معرفی اجمالی یکی از شاگردان مبرّز امام موسی کاظم علیه السلام، فرازهای کوتاهی از یکی از روایات منقول از این شاگرد ممتاز مکتب اهل بیت علیهم السلام، شرح داده خواهد شد.
هشام بن حکم، اسطوره مناظره
یکی از قوی ترین و برجسته ترین شاگردان تربیت یافته در مکتب اهل بیت علیهم السلام در عرصه کلام و عقاید استدلالی، «هشام بن حکم» بود. وی در بین دانشمندان فرَق مختلف اسلام در زمان خود، مشهور به فضل و دانش و تخصص در علوم عقلی و نقلی و مهارت و زبردستی در مناظره و مجادله بود و همگان او را به استادی در بحث و مناظره قبول داشته و از مناظره ی با وی بیمناک بودند. ابوالهزیل یکی از علمای متبحر و پرآوازه معتزلی که در فن مجادلات کلامی، کمتر کسی یارای برابری با وی را داشت، از هیچ کس جز هشام بن حکم، در بحث و جدال و مناظره بیم نداشت. [تاریخ علم كلام، شبلی نعمانی، ص 31]
هشام بن حکم،افسر ارشد سپاه علمی شیعه
هشام بن حکم یکی از افسران ارشد علمی حضرت امام صادق علیه السلام و فرزند بزرگوارشان امام موسی کاظم علیه السلام بود. مرحوم طبرسی در کتاب “اعلام الوری” در روایتی مفصل از مناظره اصحاب امام صادق علیه السلام با یک مرد شامی چنین نقل می کند:
«روزی در مکه هشام بن حکم خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شد در حالی که فضلا و دانشمندان بنام شیعه از قبیل حمران اعین شیبانی و محمد بن نعمان و هشام بن سالم و قیس ماصردر مجلس شرف حضور داشتند با این که همگان از نظر سن از او بزرگتر بودند حضرت او را مقدم بر همه فرموده و در صدر مجلس و بالاتر از همه نشانید. این تفضیل بر آنان گران آمد. وقتی امام از چهره های حاضرین ملتفت این مطلب شد، فرمود «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده» این جوان با دل و زبان و دست یعنی با تمام قوا ما را یاری می کند. [إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - القدیمة)، النص، ص: 281]
هشام بن حکم، نماینده امام معصوم
پس از شهادت امام صادق علیه السلام، هشام نزد حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام رفت و تحت تربیت و ارشادات ایشان قرار گرفت. وی علاوه بر برخورداری از جایگاه ممتاز علمی در بین اصحاب امام کاظم علیه السلام، از کارگزاران مورد اعتماد و خصوصی ایشان نیز به شمار می رفت. حسن بن علی بن یقطین، فرزند شاگرد ممتاز و کارگزار امین امام علیه السلام که به دستور ایشان در دستگاه هارون الرشید، متصدی منصب وزارت بود چنین نقل می کند:
“هر گاه موسی بن جعفر علیهماالسلام چیزی برای رفع نیازمندی های شخصی یا امور دیگری که مرتبط با خود حضرت بود، لازم داشت به پدرم (یعنی علی بن یقطین) نامه می نوشت که فلان چیز را خریداری یا تهیه کن و باید متصدی این امر هم «هشام بن الحکم» باشد. “[ رجال الكشی ،ص:269]
درسى از امام موسی كاظم علیه السلام
درسى از امام موسی كاظم علیه السلام
در زمان حكومت عباسيان و عصر وزارت برامكه [1]، جمعيت ايرانيان در شهر بغداد زياد شده بود. دولت در دست ايرانى ها بود و آن ها با اين كه در منطقه اى عربى زندگى مى كردند، عادات و رسومشان را تعطيل نكرده بودند. از جمله اين كه مراسم عيد نوروز را برگزار مى كردند.
منصور دوانيقى يك سال به هنگام نوروز به رسم ايرانى ها بر تخت نشست و دستور داد به بهانه تحويل سال نو به ديدارش بيايند و از وجود مبارك موسى بن جعفر، عليه السلام، نيز دعوت كرد در جلسه حاضر باشد. مطابق رسم، هركس كه به ديدار منصور مى آمد هديه اى نيز با خود مى آورد. ازاين رو، به زودى گوشه اى از كاخ او از پول و طلا و نقره و شمش و قاليچه و پارچه قيمتى و … پر شد. پس از چندى، منصور رو به حضرت موسى بن جعفر، عليه السلام، كرد و گفت: تمام اين هدايا در اختيار شماست!
در آخرين ساعات جلسه، پيرمردى وارد شد و در مقابل موسى بن جعفر زانو زد و گفت: من چيزى نداشتم به عنوان هديه براى شما بياورم، اما سه خط شعر درباره جدتان حضرت سيد الشهداء گفته ام كه اگر اجازه بدهيد برايتان بخوانم! حضرت فرمودند: بخوان! وقتى پيرمرد شعرش را خواند، اشك از ديدگان حضرت جارى شد. سپس، رو به منصور كرد و فرمود: اين هدايا را مى خواهى چه كنى؟ گفت: همه در اختيار شماست. آن گاه، حضرت به پيرمرد فرمود: همه اين هدايا از آن توست. آن ها را بردار و با خود ببر. تازه اين مزد اصلى شعر تو نيست، زيرا اجر آن را خداوند در روز قيامت به تو خواهد داد. [2]
اين وارستگى از دنياست. كسى كه خود را شيعه موسى بن جعفر، عليه السلام، مى داند بايد با خود بيانديشد كه خداوند 200 يا 300 تن گندم به من داده است. آفتاب و زمين و برف و آب و گندمش كه از خدا بوده، من تنها آن را كاشته و از آن مراقبت كرده ام، پس چرا زكاتش را ندهم؟ پس، كسى كه مى گويد پايم براى اين كار پيش نمى رود و نمى توانم، دوستى دنيا را بر دوستى با خدا ترجيح داده است. كجاى وجود اين انسان از قرآن اثر گرفته و او چگونه ادعا مى كند شيعه موسى بن جعفر است؟
انسان مؤمن بايد همه وجودش از قرآن اثر بردارد. اين هم به دست نمى آيد مگر اين كه انسان اين اثربردارى را با تمرين و تامل در خود تقويت كند. يعنى وقتى آيه زكات را شنيد به آن عمل كند. بدين ترتيب، پرداخت زكات سال آينده براى او آسان مى شود و پرداخت زكات سال سوم آسان تر.
انسان نفس خود را به هر طرف كه سوق بدهد در همان جهت باقى خواهد ماند، اما خدا نكند نفس مهار خود را به گردن آدمى بيندازد و او به انسان جهت بدهد. زيرا نفس به آسانى انسان را به بخل و حرص و رابطه نامشروع و قمار و شراب مى كشد و به دام مى اندازد. به قول شاعر:
نفس سركش ملك تن را مى دهد آخر به باد
حاكم ظالم ديار خويش ويران مى كند. [3]
پی نوشت ها:
(1). برامكه، خاندانى ايرانى كه اجداد آنان عنوان برمك داشتند و نخستين وزيران معتبر خلفاى عباسى از اين خاندان برخاستند. اولين عضو مهم اين خاندان يحيى بن خالد بن برمك (ف. 190 ق) است كه در دربار عباسى عهده دار حكومت و وزارت بود.
پسر ارشدش فضل (148- 187 ق) حكومت ايالات جبال، طبرستان، دماوند، كومش و غيره، و مدتى هم حكومت ارمنستان و آذربايجان و نيز خراسان را داشت. او فتوحات چندى كرد و مساجد و رباطها ساخت.
برادر وى جعفر (حدود 150- 187 ق) داراى خطى خوش و بيانى فصيح و در احكام نجوم مطلع بود. هارون بدو توجه و اقبالى تمام داشت و او را به حكومت ايالات متعدد منصوب ساخت، و وى آن ها را توسط نمايندگان خود اداره مى كرد.
هارون خواهر خود عباسه را نيز بدو تزويج كرد. مقدمات سقوط اين خاندان از مدت ها طرح مى شد و براى آن علل مختلف ذكر كرده اند. جعفر در صفر 187 ق به امر خليفه كشته شد، و كمى بعد يحيى و سه پسر ديگرش توقيف شدند و اموال آنان مصادره گرديد. از سرنوشت موسى و محمد برادران جعفر نيز اطلاعى در دست نيست. ر ك:
فرهنگ معين، ج 5، ذيل مدخل برامكه.
(2). مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 433؛ نيز در مستدرك الوسائل، ميرزا نورى، ج 10، ص 386 (به نقل از كتاب مناقب): «حكى أن المنصور تقدم إلى موسى بن جعفر عليهما السلام بالجلوس للتهنئة فى يوم النيروز، و قبض ما يحمل إليه، فقال عليه السلام: إنى قد فتشت الاخبار عن جدى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله، فلم أجد لهذا العيد خبرا، و أنه سنة للفرس و محاها الاسلام، و معاذ اللّه أن نحيى ما محاه إلاسلام.
فقال المنصور: إنما نفعل هذا سياسة للجند، فسألتك باللّه العظيم الاجلست. فجلس و دخلت عليه الملوك و الامراء و الاجناد يهنئونه، و يحملون إليه الهدايا و التحف، و على رأسه خادم المنصور يحصى ما يحمل، فدخل فى آخر الناس رجل شيخ كبير السن، فقال له: يابن بنت رسول اللّه، إننى رجل صعلوك لا مال لى اتحفك، و لكن اتحفك بثلاث أبيات قالها جدى فى جدك الحسين بن على عليهما السلام: «عجبت لمصقول علاك فرنده* يوم الهياج و قد علاك غبار/ و لا سهم نفذتك دون حرائر* يدعون جدك و الدموع غزار/ الا تقضقت السهام و عاقها* عن جسمك الاجلال و الاكبار.
قال عليه السلام: قبلت هديتك اجلس بارك اللّه فيك. و رفع رأسه إلى الخادم و قال:
امض إلى أمير المؤمنين و عرفه بهذا المال و ما يصنع به. فمضى الخادم و عاد و هو يقول: كلها هبة منى له يفعل به ما أراد، فقال موسى عليه السلام للشيخ: إقبض جميع هذا المال، فهو هبة منى لك».
(3). از سيداى نسفى است.
برگرفته شده از
کتاب: عقل محرم راز ملكوت
نوشته: استاد حسین انصاریان
منبع : پایگاه عرفان
امامت
امام صادق
نوروز
شعر
هدیه
پیرمرد
آخرین مطالب
فضایل و مناقب امام موسی بن جعفر (ع)
غدیر در کلام قرآن کريم
غدیر از نگاه چهارده معصوم
نتایج پیروی از امام هدایت
نقش غدیر در هدایت بشر
واکاوی دلایل کتمان حدیث غدیر از سوی برخی صحابه
اولین مخالف غدیر چگونه عذاب شد؟
دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر !
شهادت علمای اهل سنت به صحت سند حدیث غدیر
روز تاریخی غدیر
بیشترین بازدید این مجموعه
آداب ورود و خروج منزل
نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهلها
این رفتارها روزی تان را زیاد می کند
یک آیه و این همه معجزه !!
توبه ی این گناه خیلی سخت است
شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
رفع گرفتاری با توسل به امام رضا (ع)
معناى همكفو بودن در ازدواج
گناهان کبیره از نگاه امام صادق(ع)
جهت دریافت آخرین مطالب سایت ایمیل خود را وارد نمایید
عضویت در خبرنامه
پربازدیدترین ادعیه
دعای توسل
پر بازدید ترین مطالب روز
طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت.
حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
داستانى عجيب از برزخ مردگان
شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
یک آیه و این همه معجزه !!
معنای غدیر چیست؟ و چرا عید غدیر خم به این نام خوانده شده است؟
نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهلها
پر بازدید ترین مطالب سال
حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
داستانى عجيب از برزخ مردگان
سِرِّ نديدن مرده خود در خواب
شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
چگونه بفهميم كه خداوند ما را دوست دارد و از …
نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهلها
طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین …
یک آیه و این همه معجزه !!
حکایت خدمت به پدر و مادر
رفع گرفتاری با توسل به امام رضا (ع)
پر بازدید ترین مطالب ماه
معنای غدیر چیست؟ و چرا عید غدیر خم به این نام …
متن کامل خطبه غدیر خم با ترجمه فارسی
رضايت و خشنودي خدا در چیست و چگونه خداوند از …
توبه جوانی که خیاط زنانه بود
این رفتارها روزی تان را زیاد می کند
واقعه غدیر خم
فلسفه نماز چیست و ما چرا نماز می خوانیم؟ (پاسخ …
سرانجام كسي كه نماز نخواند چه مي شود و مجازات …
اولین مخالف غدیر چگونه عذاب شد؟
مراسم شهادت امام هادی (علیه السلام) در بیت آیت …
پر بازدید ترین مطالب روز
حکایت عیدی روز عید غدیر
مرگ و عالم آخرت
توبه ی این گناه خیلی سخت است
حكايت سه مرد گنهكار در قرآن
آيا فكر گناه كردن هم گناه محسوب مي گردد، عواقب …
ماجرای ولادت امام موسی کاظم علیه السلام
داستانى شگفت از مبارزه با نفس
چرا باید حجاب داشته باشیم؟
رفیق صمیمی امام حسین (ع)
آداب ورود و خروج منزل
ارتباط با ما | تقویم و اوقات شرعی | درباره ما | خبرنامه
Copyright © 2003 - 2018 ERFAN.IR
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت استاد حسین انصاریان ، موسسه فرهنگی دارالعرفان
تلفن : 37735357-025 پست الکترونیک : info@erfan.ir
www.Erfan.ir
صفات زيباي امام موسي کاظم(ع)
صفات زيباي امام موسي کاظم(ع)
شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد: «او عابد ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت. اين جمله را زياد تکرار مي کرد: «اللهم اني أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب » (خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کني عفو را به من ارزاني دار ). امام موسي بن جعفر (ع) بسيار به سراغ فقرا مي رفت. شب ها در ظرفي پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلي به فقراي مدينه مي رساند، در حالي که آنها نمي دانستند از ناحيه چه کسي است. هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود، با آواز خوشي قرآن مي خواند، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعي به دل مي داد، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند، مردم مدينه به او لقب «زين المجتهدين» داده بودند. مردم مدينه روزي که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند، شور و ولوله و غوغايي عجيب کردند. آن روزها فقراي مدينه دانستند چه کسي شبها و روزها براي دلجويي به خانه آنها مي آمده است. بدخواهاني بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را - روي در روي - بد مي گفتند و سخناني دور از ادب به زبان مي راندند، ولي آن حضرت با بردباري و شکيبايي با آنها روبرو مي شد، و حتي گاهي با احسان آنها را به صلاح مي آورد، و تنبيه مي فرمود. تاريخ ، برخي از اين صحنه ها را در خود نگهداشته است. لقب « کاظم » از همين جا پيدا شد. کاظم يعني: نگهدارنده و فروخورنده خشم. از ابوحنيفه نقل شده است که گفت: «او را در کودکي ديدم و از او پرسش هايي کردم چنان پاسخ داد که گويي از سرچشمه ولايت سيراب شده است. براستي امام موسي بن جعفر (ع) فقيهي دانا و توانا و متکلمي مقتدر و زبردست بود ». محمد بن نعمان نيز مي گويد: « موسي بن جعفر را دريايي بي پايان ديدم که مي جوشيد و مي خروشيد و بذرهاي دانش به هر سو مي پراکند ».
نفوذ معنوي امام موسي (ع)در دستگاه حاکم به حدي بود که کساني مانند علي بن يقطين صدراعظم (وزير) دولت عباسي، از دوستداران حضرت موسي بن جعفر (ع) بودند و به دستورات حضرت عمل مي کردند. سخن چينان دستگاه از علي بن يقطين در نزد هارون سخنها گفته و بدگوئيها کرده بودند، ولي امام (ع) به وي دستور فرمود با روش ماهرانه و تاکتيک خاص اغفالگرانه (تقيه) که در مواردي، براي رد گمي حيله هاي دشمن ضروري و شکلي از مبارزه پنهاني است، در دستگاه هارون بماند و به کمک شيعيان و هواخواهان آل علي (ع) و ترويج مذهب و پيشرفت کار اصحاب حق، همچنان پاي فشارد - بي آنکه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهي حاصل شود - سرانجام بدگوئي هائي که اطرافيان از امام کاظم (ع) کردند در وجود هارون کارگر افتاد و در سفري که در سال179 ه. به حج رفت، بيش از پيش به عظمت معنوي امام (ع) و احترام خاصي که مردم براي امام موسي الکاظم (ع) قائل بودند پي برد. هارون سخت از اين جهت، نگران شد. وقتي به مدينه آمد و قبر منور پيامبر اکرم (ص) را زيارت کرد، تصميم بر جلب و دستگيري امام (ع) يعني
فرزند پيامبر گرفت. هارون صاحب قصرهاي افسانه اي در سواحل دجله، و دارنده امپراطوري پهناوراسلامي که به ابر خطاب مي کرد: «ببار که هر کجا بباري در کشور من باريده اي و به آفتاب مي گفت بتاب که هر کجا بتابي کشور اسلامي و قلمرو من است !» آن چنان از امام (ع) هراس داشت که وقتي قرار شد آن حضرت را از مدينه به بصره آورند، دستور داد چند کجاوه با کجاوه امام (ع) بستند و بعضي را نابهنگام و از راههاي ديگر ببرند، تا مردم ندانند که امام (ع) را به کجا و با کدام کسان بردند، تا يأس بر مردمان چيره شود و به نبودن رهبر حقيقي خويش خو گيرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعيدگاه امام (ع) بي خبر بمانند. و اين همه بازگو کننده بيم و هراس دستگاه بود، از امام (ع) و از ياراني که - گمان مي کرد - هميشه امام (ع)آماده خدمت دارد مي ترسيد، اين ياران با وفا - در چنين هنگامي - شمشيرها برافرازند و امام خود را به مدينه بازگردانند. اين بود که با خارج کردن دو کجاوه از دو دروازه شهر ، اين امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعيد امام (ع)را فريبکارانه و با احتياط انجام داد. باري، هارون، امام موسي کاظم (ع)را -با چنين احتياط ها و م6راقبت هايي از مدينه تبعيد کرد. هارون، ابتدا دستور داد امام هفتم (ع) را با غل و زنجير به بصره ببرند و به عيسي بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود، نوشت، يک سال حضرت امام کاظم (ع) را زنداني کند، پس از يک سال والي بصره را به قتل امام (ع) مأمور کرد. عيسي از انجام دادن اين قتل عذر خواست. هارون امام را به بغداد منتقل کرد و به فضل بن ربيع سپرد. مدتي حضرت کاظم (ع) در زندان فضل بود. در اين مدت و در اين زندان امام (ع) پيوسته به عبادت و راز و نياز با خداوند متعال مشغول بود. هارون، فضل را مأمور قتل امام (ع) کرد ولي فضل هم از اين کار کناره جست. باري، چندين سال امام (ع) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت. در زندان هاي تاريک و سياهچال هاي دهشتناک، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقي خود ( الله ) راز و نياز مي کرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت که نصيب وي شده است سپاسگزاري مي نمود. عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183 هجري در سن 55 سالگي به دست مردي ستمکار به نام «سندي بن شاهک » به دستور هارون مسموم و شهيد شد. شگفت آنکه، هارون با توجه به شخصيت والاي موسي بن جعفر (ع) پس از درگذشت و شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند که حضرت موسي بن جعفر (ع) مسموم نشده بلکه به مرگ طبيعي از دنيا رفته است، اما حقيقت هرگز پنهان نمي ماند. بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديکي بغداد- به خاک سپردند. از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا گرديد، و مورد توجه خاص واقع گرديد، و شهر «کاظمين» از آن روز بنا شد و روي به آبادي گذاشت.
*اين روز به روايتي، شهادت امام حسن مجتبي (ع) هم هست، هر چند قول مشهور در اين رابطه 28 ماه صفر است.
منبع: نشريه نسيم وحي، شماره 25.
روز تاریخی غدیر
روز تاریخی غدیر
جلوه ی تابناک خورشید روز هیجدهم ذی حجه، دلها را مسرور و دیده ها را روشن می گرداند،در این روز فـرخنده امـواجی از احـساسات و شادمانی نمودار می شود، زبان ها به گفتار تبریک و تهنیت گویا، آثار مسرت که از اعماق دلها سرچشمه گـرفته در قیافه ها پدید را می گردد.
آری روز تاریخی غدیر از اعیاد مهم اسلامی است و باید هم اینچنین بـاشد. روز هیجدهم ذی حجه چنان جـای خـود را در میان روزهای شادی و اوقات جشن های دینی گشوده است که هرگز فناپذیر نخواهد بود .
از آنجا که رسم این است که در روز تعیین ولیعهد تاجگذاری صـورت مـی گیرد و سلاطین جـهان طی تشریفات باشکوهی جانشین خود را به اجتماع معرفی می کنند و می دانیم که نشانه پادشاهان جهان تاجهای آراسته به طلا و مـرصع به جواهر گرانبها است و هم می دانیم که پیغمبر اسلام به طلا و جواهر تـوجهی نـداشت، لذا بـه جای تاج مکلل و مرصع عمامه مخصوص خود را که به عمامه سحاب معروف بود، بـا دسـت خـود در آن اجتماع باشکوه بر فرق همایون علی علیه السّلام نهاد
پیغمبر اسلام (صلی اللّه علیه و اله) به امر پروردگار جهان با شرایط سنگین قومی را که در گرداب جهل و انحطاط و قساوت فرو رفته بـودند، به ساحل نجات می رساند و به شاهراه سعادت آشنا می سازد. پس از بیست و سه سال رنج و زحمت، قوانین روح بخش اسلام را به جای اوهام و بت پرستی بر کرسی حکومت می نشاند. بت ها را می شکند، بت کده ها را به صورت معبد توحید درمی آورد؛ شالوده ی یـک حـکومت عالم گیر را می ریزد و بدین ترتیب مقام نبوت، به وظیفه خود خاتمه می دهد، و میدان انجام وظیفه و صحنه ی فعالیت را را به منصب امامت و ولایت می سپارد؛ و عهده دار و صاحب این مقام شامخ را در چنین روزی معرفی می کند .
اگر بـنا اسـت که روز تخت نشینی سلاطین را روز جشن و مسرت بنامند و روز تاجگذاری پادشاهان جهان را روز عید قرار دهند و به عنوان عظمت آن روز اجتماعاتی تشکیل، و به احترام آن شعرها سروده شود و زبان ها به تبریک و تهنیت گفتن گشوده گردد ، و دسـت ها بـه منظور بذل و بخشش از آستین ها به در آید و رسم احسان و انعام اجرا شود -چنانکه در هر ملتی مرسوم و معمول است-شایسته ترین روز برای اجراء این مراسم روزی است که منصب خلافت کبرای اسلامی و ولایت عـظمای دیـنی بـا تشریفات آسمانی و شکوه و جلال مـعنوی، طـبق وحـی الهی به امیر مؤمنان علی علیه السّلام اعطاء می شود ، روزی که در آن، این آیه نازل گشته است «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت عـلیکم نـعمتی و رضـیت لکم الاسلام دینا : امروز دین شما را به حد کـمال رسانیدم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما برگزیدم» (آیه 3 سوره ی مائده)
طارق بن شـهاب کـتابی «یـهودی یا نصرانی روزی در مجلس خلیفه ی دوم گفت اگر در دین ما چنین آیـه ای (آیه ی 3 سورهی مائده که ذکر گردید) درباره ی روزی نازل می شد مسلما ما آن روز را عید می گرفتیم و خلیفه ی دوم هم تصدیق نمود.
روی هـمین اصـل مـسلمانان شرق و غرب از دوران نبوت این روز را روز عید و سرور قرار داده اند،(کتاب«الاثار البـاقیه فـی القرون الخالیه»تألیف ابوریحان بیرونی ص 334) ائمه علیهم السلام نیز فضیلت این روز را بارها گوشزد فرموده اند.
در کـتاب کـافی در ایـن زمینه روایاتی است از جمله حسن بن راشد از امام صادق علیه السّلام مـی پرسد غـیر از عـید فطر واضحی برای مسلمانان عید دیگری هست؟ امام می فرماید: بلی عیدی است که بزرگ تر و شریف تر از آنـها اسـت. مـی گوید: آن چه روزی است می فرماید :روزی که امیر مؤمنان علی علیه السّلام به پیشوائی امت مـعرفی شـده است .(کافی ج 1 ص 303).
من کنت مولاه فهذا علی مولاه هرکس من آقای او هستم عـلی هـم آقـای اوست !
پیغمبر اسلام صلی اللّه علیه و اله در سال دهم هجرت بامر پروردگار عالم تصمیم گرفت بـرای انـجام مراسم حج بجانب مکه عزیمت کند،فرمان صادر شد که مسلمانان برای (1)نـزول ایـن آیـه در 18 ذی حجه علاوه بر اینکه نزد مفسرین شیعه مسلم است در ج 1 کتاب«الغدیر»از شانزده نفر از مفسرین و مـحدثین اهـل تسنن نیز نقل شده است 2 این موضوع را مسلم،مالک،بخاری،ترمذی؛نـسائی کـه هـمه از بزرگان اهل سنت میباشند نقل کرده اند(تیسیر الوصول ج 1 ص 122)
حسن بن راشد از امام صادق علیه السّلام مـی پرسد غـیر از عـید فطر واضحی برای مسلمانان عید دیگری هست؟ امام می فرماید: بلی عیدی است که بزرگ تر و شریف تر از آنـها اسـت. مـی گوید: آن چه روزی است می فرماید :روزی که امیر مؤمنان علی علیه السّلام به پیشوائی امت مـعرفی شـده است .(کافی ج 1 ص 303)
فرا گرفتن اعمال حج ملازم خدمت آن حضرت بـاشند مـردم بسیاری در مدینه حضور یافتند و بدین گونه حضرتش به جانب مکه حرکت کرد. جمعیت انـبوهی کـه از اهل بیت آن حضرت و وجود مهاجرین و انصار و مسلمانان دیگر تشکیل یافته بود افتخار خدمتش را داشتند، تعداد آنها نـود هـزار تا صد و بیست و چهار هزار در کتاب های تاریخ ثبت شده است، آنها جـمعی بـودند که همراه حضرتش حرکت کرده بودند . امـا تـعداد کـسانی که در مکه حضور یافتند از اهالی مکه و یـمن بـیش از اینها بود.
چون مراسم حج را عملی ساخت و به جانب مدینه رهسپار گردید و به «غـدیر خـم» (غـدیر خم:محلی بوده که آب در آن جمع می شده است .) در نزدیکی جحفه که منزلی اسـت مـیان مکه و مـدینه و در آن مـنزل راه مـصر و عراق و مدینه از یکدیگر جدا می گردد رسـید،جـبرئیل امین علیه السّلام از جانب خداوند متعال این آیه را آورد: «یاایها الرسول بلغ مـا انـزل الیک من ربک و ان لم تفعل فـما بلغت رسالته»(نزول این آیه در این مورد علاوه بر اینکه میان مفسرین و مورخین شیعه مسلم است درج 1 کتاب «الغدیر» از سی نفر از بزرگان مـعروف اهل سنت نیز نقل شده است.
یعنی ای پیـغمبر آنـچه از جانب خدا بر تو نـازل شـده به خلق برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت نکرده ای» (آیه 67 سوره ی مائده )
طبق ایـن دسـتور آسمانی پیغمبر فرمان داد کسانی کـه جـلوتر رفـته بودند برگردند، و کـسانی کـه در دنبال هستند از آن نقطه نـگذرند، تـا همه ی جمعیت در آنجا متمرکز گردند. هنگام ظهر و هوا بسیار گرم بود بطوری که بـعضی ها گـوشه ای از عبای خود را روی سر انداخته و گوشه ی دیـگر را زیـر پا قرار داده بـودند کـه پاهـا از حرارت زمین نسوزد ؛ پیـغمبر صلی اللّه علیه و اله پس از اداء نماز ظهر در وسط انبوه جمعیت خطبه ای خواندند که ترجمه قسمتی از آن از نـظر خـوانندگان محترم می گذرد. پس از اداء حمد و ستایش پروردگار عـالمیان فـرمودند:
«نـزدیک اسـت بـه جهان دیگر رخت بـر بندم. مـن در اداء وظیفه سنگین رسالت مسئولم و شما نیز مسئولیتی دارید، متوجه باشید که چه خواهید گفت؟ گفتند شهادت می دهیم کـه بـا کـمال خیرخواهی و سعی بلیغ تبلیغ رسالت فرمودی،خـداوند بـتو پاداش نـیک عـطا فـرماید.
بعد از آن فرمود:پس از من درباره ی دو چیز مهم چگونه رفتار خواهید کرد؟ یکی از میان جمعیت عرض کرد: آن دو چیز مهم چیست؟ فرمود: کتاب خدا و عترت من بر اینها پیش نگیرید، و در رعـایت آنـها کوتاهی نکنید؛ که هلاک می گردید. سپس دست علی علیه السلام را گرفت و روی دست بلند کرد به طوری که همه آن حضرت را دیدند و شناختند. فرمود:ای مردم آن کس که نسبت به مؤمنان از جان آنها اولی تر مـی باشد کیست؟ گفتند خدا و پیغمبر او داناتر می باشند. فرمود خدا مولای من است و من مولای مؤمنان هستم و من اولی هستم به آنها از جان های آنان، فمن کنت مولاه فعلی مـولاه یـعنی هرکس من آقای او هستم عـلی آقـای اوست. این جمله را سه دفعه تکرار کرده. بعد از آن فرمود حاضران به غائبان برسانند.»(الغدیر جلد 1)
عرض تهنیت و بیعت
آنگاه پیغمبر صلی اللّه علیه و اله بخیمهء مخصوص خود تشریف بـردند و فـرمودند که علی علیه السـّلام در خـیمه دیگری بنشیند و همه مسلمانان که حضور داشتند برای عرض تبریک و تهنیت به محضر آن حضرت شرفیاب شوند، و دستش را به عنوان بیعت بفشارند، طبق فرمان پیغمبر صلی اللّه علیه و اله همه مسلمانان به عرض تهنیت مـفتخر شـدند مخصوصا معاریف اصحاب مانند ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر به احترام این مقام شامخ آسمانی تبریک گفتند و بیعت نمودند.(در جلد اول کتاب «الغدیر »موضوع تهنیت و تبریک اب بکر و عمر را از شصت طریق از طرق اهل تـسنن نـقل کرده است.)
طارق بن شـهاب کـتابی «یـهودی یا نصرانی روزی در مجلس خلیفه ی دوم گفت اگر در دین ما چنین آیـه ای (آیه ی 3 سورهی مائده که ذکر گردید) درباره ی روزی نازل می شد مسلما ما آن روز را عید می گرفتیم و خلیفه ی دوم هم تصدیق نمود.
روی هـمین اصـل مـسلمانان شرق و غرب از دوران نبوت این روز را روز عید و سرور قرار داده اند،(کتاب«الاثار البـاقیه فـی القرون الخالیه»تألیف ابوریحان بیرونی ص 334) ائمه علیهم السلام نیز فضیلت این روز را بارها گوشزد فرموده اند.
تاجگذاری
از آنجا که رسم این است که در روز تعیین ولیعهد تاجگذاری صـورت مـی گیرد و سلاطین جـهان طی تشریفات باشکوهی جانشین خود را به اجتماع معرفی می کنند و می دانیم که نشانه پادشاهان جهان تاجهای آراسته به طلا و مـرصع به جواهر گرانبها است و هم می دانیم که پیغمبر اسلام به طلا و جواهر تـوجهی نـداشت، لذا بـه جای تاج مکلل و مرصع عمامه مخصوص خود را که به عمامه سحاب معروف بود، بـا دسـت خـود در آن اجتماع باشکوه بر فرق همایون علی علیه السّلام نهاد ،و فرمود: من کنت مولاه فعلی مـولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله یعنی هـرکس من آقا و مولای او هـستم عـلی آقا و مولای اوست .خدایا دوست بدار هرکس که علی را دوست بدارد ، و دشمن بدار هرکس که علی را دشمن بدارد و یاری کن هرکس که علی را یاری کند و هرکس که از یاری علی خودداری کند تو نـیز او را یاری مکن.
منبع:
«درسهایی از مکتب اسلام » خرداد 1339، سال دوم - شماره 5؛ روز تـاریخی غدیر