یک نسخه برای چند مشکل
در این تلاطم های روزگار و استرس های زندگی، همه ی ما آدم ها به دنبال نسخه ای می گردیم که به وسیله ی آن به آرامش برسیم؛ آرامشی ماندگار و پایدار.
دقت کرده اید که آرامش روح و روان ما هم شده دکان کاسبی عده ای؟ پول های کلانی که به جیب می زنند یا شهرت و آوازه ای که برای خود دست و پا می کنند. یا به اسم روانشناس و روانکاو، یا در قالب همایش ها و کارگاه ها. نسخه می پیچند و دستورالعمل می دهند و تکنیک اختراع می کنند.
باور کنید که اینجا نه قصد تمسخر داریم نه تخطئه؛ ولی باید بالاخره تکلیفمان را با حق و باطلِ این ماجراها روشن کنیم. و اگر بعضی از آنها حق هم هستند، جایگاه اصل و فرعشان را بدانیم.
دم و دستگاهِ دوستانِ “متخصص آرامش” را که جستجو کنید، آن هایی که از حرف های قلمبه سلمبه خلاصتان می کنند و بدون ابهام می خواهند راهکار عملی ارائه دهند، در بهترین حالت ممکن، چنین می گویند:
- روزی یک ساعت در اتاقی تنها بمانید و حتی اگر لازم شد در را به روی خود ببندید.
- هرچند وقت یک بار ساعت خود را باز کنید تا خود را از فشار زمان نجات دهید.
- متخصصان توصیه می کنند این تمرین ها را در هر روز حداقل 10 دقیقه انجام دهید. اگر خواهان آزاد کردن بیشتر استرس هستید هدف خود را 30 دقیقه در روز قرار دهید.
صاحب و ساکنِ قلب ها می گوید قلب قانون خودش را دارد. یک قانون طلایی: الَّذینَ آمَنوا وَ تَطْمَئِنّ قلوبهمْ بِذِكْرِ اللَّه (رعد، 28)
أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب (همان) اینان كسانى هستند كه ایمان آورده اند و دلهایشان به ذكر خدا مطمئن و آرام است آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مى گیرد
به نظر شما توصیه هایی از این دست، چقدر می توانند به تنهایی تلاطم یک روانِ نا آرام و مضطرب را برای همیشه خاموش کنند؟ فکر می کنید در یک اتاق، تنها بودن یا غافل ماندن از ساعتِ گذر زندگی، به همه ی استرس ها و تنهایی ها و غم های ما اعلام آتش بس می کند؟ با عرض پوزش، ما کمی توقعمان بالاست به این سادگی ها راضی نمی شویم. حقیقت این است که شاید بعضی از این تکنیک ها تأثیرات مثبتی داشته باشد اما کافی نیست.
این صحنه را تصور کنید:
یک مهمانی شلوغ برپاست. بچه ها یکی یکی همدیگر را پیدا کرده اند و گرمِ بازی شده اند. کودکی که زیاد هم با جمع آشنا نیست، جذب بازیِ بچه ها شده و کم کم سرگرم می شود اما مدتی که می گذرد، احساس غریبی می کند؛ یادش می افتد که غیر از فضای بازی، با این کودکان و حتی بزرگترهایشان، انسی ندارد.
حس تنهایی و گمشدگی دارد؛ بغض می کند و گوشه می گیرد؛ به دنبال یک نگاه آشنا چشم می-گرداند و جستجو می کند. اگر توی این حال و هوا، خبر از دل کودک داشته باشی، همان مهمانی را مثل یک دنیای پرهیاهو می بیند که درونش گم شده و هیچ پشت و پناهی ندارد.
مشکل، بزرگیِ مهمانی نیست؛ کوچکیِ دل کودک است. درست وقتی که حس غریبی و بی پناهی، کودک را به آستانه ی گریه می برد، از دور یک آشنا می بیند که خیلی دوستش دارد: مادرش.
مادر بدون این که حرفی بزند، آرام اما محکم پلک هایش را به هم می فشرد و هم زمان سرش را به نشانه ی تأیید پایین می آورد؛ یعنی که : مامان جان، من اینجام نگران نباش. کودک ذوق می کند و با دلی قرص، می رود سراغ بازی.
شاید تشبیه جالبی نیست اما چون حضور مادر، در مهربانی و آرامش خاطر و پشتوانه ی محکم روانی، مثال زدنی است، مثالِ بهتر نیافتیم. مثالی برای آرامشِ با پشتوانه.
چرا تکنیک های آرامش به تنهایی کافی نیستند؟
چون پشتوانه ی محکمی ندارند. پس نمی توانند پشت گرمیِ کسی باشند. تأثیرات کوتاه و سطحی دارند. مثل یک مسکّن ضعیف عمل می کنند؛ درمانگر نیستند.
لطفا قانون آرامش را رعایت کنید.
قلب مطمئن ممکن است حتی تنهای تنها بماند در کربلا، عزیزانش را پیش چشمانش اسیر و پرپر ببیند، خودش غرق در خونِ یک تیرِ سه شعبه باشد؛ اما همچنان مطمئن باشد و مطمئن بمیرد: “یا أَیَّتهَا النَّفْس الْمطْمَئِنَّة ارْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّة” “اى روحى كه در پرتو ایمان و عمل صالح به سر حد آرامش و اطمینان رسیده اى به سوى پروردگارت بازگرد كه هم تو از او خشنود هستى، و هم او از تو”
راستی مرکز طوفان و آرامش درون ما کجاست؟ قلب. باید ساختار قلب خود را بشناسیم تا دوا و شفای تلاطم هایش را پیدا کنیم.
صاحب و ساکنِ قلب ها می گوید قلب قانون خودش را دارد. یک قانون طلایی: الَّذینَ آمَنوا وَ تَطْمَئِنّ قلوبهمْ بِذِكْرِ اللَّه (رعد، 28)
أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب (همان) اینان كسانى هستند كه ایمان آورده اند و دلهایشان به ذكر خدا مطمئن و آرام است آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مى گیرد.
بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب یعنی یادت باشد که پشتوانه ی تو، یک بی نهایت است؛ پس خیالت راحت!
بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب یعنی این است و جز این نیست که این آرامش جایگزینی ندارد.
قلوبهمْ بِذِكْرِ اللَّه یعنی همین که به خودشان یادآوری می کنند که تنها نیستند، دلشان قرص می شود
به دنبال قلب مطمئن باشید تا همیشه آرام باشید. قلب می تواند حتی با باطری کار کند و به سختی بتپد اما مطمئن بتپد. قلب مطمئن ممکن است حتی تنهای تنها بماند در کربلا، عزیزانش را پیش چشمانش اسیر و پرپر ببیند، خودش غرق در خونِ یک تیرِ سه شعبه باشد؛ اما همچنان مطمئن باشد و مطمئن بمیرد: “یا أَیَّتهَا النَّفْس الْمطْمَئِنَّة ارْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّة” “اى روحى كه در پرتو ایمان و عمل صالح به سر حد آرامش و اطمینان رسیده اى به سوى پروردگارت بازگرد كه هم تو از او خشنود هستى، و هم او از تو".
پس قلبِ آدمی برای آرام بودن حتی در تنگ ترین تنگناها، نیاز به اطمینان دارد و ساختارِ وجودی اش به گونه ای است که فقط از یک منبع می تواند اطمینان بگیرد. این قانون قلب ماست و قانونِ آرامش ما.
هر تکنیک و روشی که بر پایه ی این قانون باشد و فرعِ بر این اصل قرار گیرد، می تواند قابل قبول باشد و الا، نه.
فاطمه حسینی مجرد
منبع : tebyan
آفرینش انسان از باقیمانده گل اهل بیت
آفرینش انسان از باقیمانده گل اهل بیت منظور از احادیث با این مضمون این است که شیعیان، از جنس اهل بیت هستند. یعنی با رفتار خود، خود را با اهل بیت هم سنخ می کنند. البته احادیث طینت بحث زیادی بر انگیخته و عده ای گمان کرده اند که معنی حدیث، جبر افراد است در حالیکه اختیار انسان قابل انکار نیست و اگر هم امتیازی از طرف خداودن برای کسی در نظر گرفته شود، بر اساس علم پیشین به انتخاب و تصمیم خود او بوده است.
مفهوم شناسی طینت
طینت از ماده طین، به معنای گل، مشتق شده است. طینت بر وزن فِعله است که در صرف عربی، برای بیان حالت و نوع کار یا صفتی به کار می رود، مانند واژه فطرت که دلالت بر نوع خاصی از خلقت دارد. طینت به معنای سرشت خاص دارای ویژگی های خاصی است. (مجمع البحرین، ج ۳، ص ۴۳۸)
سرشت انسان را بدین دلیل طینت می گویند که ماده اولیه آفرینش انسان نخستین از گل بوده است و نطفه هر انسانی هم از انواع مواد موجود در خاک تشکیل می شود. چنانچه خدای متعال می فرماید: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ؛ هر آینه ما انسان را از گل خالص آفریدیم.» (مومنون/۱۲)
در اصطلاح دینی، به حقیقت، خمیره، سرشت و طبع خلقت انسان، طینت گفته می شود. گل مبدا خلقت مادی انسان است، اما مبدأ زندگی معنوی و روحانی آدم را روح او تشکیل داده است. خداوند در قرآن کریم می فرماید:« ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلیلاً ما تَشْکُرُونَ؛ آن گاه بالاى او راست کرد و از روح خود در آن بدمید. و برایتان گوش و چشمها و دلها آفرید. چه اندک شکر مى گویید.»(سجده/۹) در مورد چگونگی خلقت طینت انسان، با توجه به روایتی از امام صادق علیه السلام در جلد دوم اصول کافی، باب طینت مؤمن، حدیث پنجم و روایات دیگری که از ائمه هدی علیهم السلام در این مساله به ما رسیده است، باب مهمی در معاجم روایی شیعه گشوده شده است به نام «باب مربوط به طینت» چنانکه از ظاهر برخی از این روایات استفاده می شود، هر کدام انسان ها با طینت و سرشت مخصوصی خلق شده و می شوند و این نوع خلقت و طینت مخصوص، تغییرناپذیر است. بر اساس دلالت ظاهری این گونه روایات، برخی انسان ها بر طینت زشت و آلوده، به دنیا می آیند و برخی دیگر با طینت پاک و مطهر خلق می شوند. از آن جا که مساله طینت از مسائل مهم و پیچیده کلام شیعی است و در بسیاری از مواقع موهم جبر و به دنبال آن نافی مسولیت های فردی و اجتماعی انسان در ابعاد گوناگون زندگی است، تفسیر و تبیین آن را با استمداد از بیان عالمانه و حکیمانه مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ادامه می دهیم.
خوابی که روزی را کم می کند!
باورتان میشود عدم مدیریت زمان خواب، میتواند خفت رزق انسان را سفت کند؟
زمان ها، در گشادی و تنگی روزنه رزق آدمیان موثرند!
برخی خواب ها رزق را پس میزنند!
باورتان می شود عدم مدیریت زمان خواب، میتواند خفت رزق مقدر ما را سفت کند؟
باورتان می شود گرفتن ناخن در زمانی خاص(جمعه)، میتواند سبد رزق مادی و معنوی ما را پر و پیمان کند؟!
خواب خواب است اما اگر زمان خواب، درست مدیریت نشود، مسیر رزق مقسوم آدمی را مسدود می کند.
خواب قیلوله، خواب بین الطلوعین، چه فرقی دارند با هم؟
چرا حضرات معصومین- درود خدا بر ایشان- نسبت به هر دو زمان حساس بودند. در یکی حتما بیدار بودند و در یکی، اگر می توانستند می خوابیدند.
سر مساله، در این نکته باریک تر ز مو نهفته است که در پاره ای از آنات، وقایعی در ملکوت عالم دنیا به وقوع می پیوندد که در سعه و ضیق روزی انسان نقش دارد.
این سخن در نگاه نخست، اگر نگوییم خرافی، اندکی غیرواقعی می نُماید. اما واقعیت این است که در گردونه گیتی، قوانین پیدا و ناپیدایی بسیاری است که بدون اجازه من و شما در متن زندگی ما جاری می شوند.
شاید هیچ وزیر بهداشتی، علت کثرت مرگ ناگهانی را در شیوع فحشاء، رصد نکند اما صادق مصدق که از غیب خبر داده، این دو پدیده را موثر بر هم و متاثر از هم می داند که فرموده است: اذا ظهر الزنا من بعدی کثر موت الفجاء[تحف العقول، ص 85، ح 127].
دانستن یا ندانستن این قوانین، لطمه ای به ماهیت قانون و سنت تغییرناپذیر چرخه هستی نمی زند.
دانش دنیا، هنوز به کنه کثیری از این حقایق راه نیافته است. اما آیا هر چه به تور دانش دین شکار نشود محکوم به عدم است؟
چه ارتباطی است بین بیداری در “بین الطوعین” و “توسعه رزق"؟
نمی دانیم اما چون از نص و نقل(آیات و روایات) سند مستند و حجت موجه در دست داریم، پس مثل برخی روشنفکرمآب ها، یکسره، اوراق حقیقت را به آب انکار نمی شوییم.
سر مساله، در این نکته باریک تر ز مو نهفته است که در پاره ای از آنات، وقایعی در ملکوت عالم دنیا به وقوع می پیوندد که در سعه و ضیق روزی انسان نقش دارد.
بیش از این، بسط کلام ندهم در مقدمه این مقال. بگذارید یکسره بروم سراغ اصل سخن. نخست آیتی بیاورم برایتان از قرآن و در ذیلش روایتی از معصوم. تا کام جانتان شکربار شود از شهد این معارف ناب.
در کریمه چهارم سوره مبارکه ذاریات می خوانیم: فَالْمُقَسِّماتِ أَمْرا.[سوگند به کسانی که کارها را تقسیم می کنند].
با خواندن این آیه، بی درنگ این سوال در ذهن و زبان آدمی نقش می بنند که براستی تقسیم کنندگان امور کیانند؟
اتفاقا ابن الکواء، آن خوارج معروف که در تاریخ مشهور است به طرح سوالات مبهم، همین سوال را از محضر امیر اهل ایمان پرسید.
حضرتش فرمود: منظور فرشتگان الهی اند.
این سوال و جواب را مرحوم امین الاسلام طبرسی در مجمع البیان آورده است.(ج9، ص230)
اما این فرشتگان الهی مقسم و مامور انجامی چه کاری هستند؟
جواب این سوالات را با علم بشری نمی توان داد. پس ناگزیر باید رفت سراغ زلال چشمه هایی که به یم بی کرانه علم خدا راه دارند. پیشوایان پاک.
صاحب تفسیر روایی البرهان، در ذیل تفسیر این شریفه، روایتی آورده است از امام به حق ناطق، حضرت صادق-درود خدا بر وی- بدین نقل:
قَالَ الصَّادِقُ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً، قَالَ: «الْمَلَائِكَةُ تُقَسِّمُ أَرْزَاقَ بَنِی آدَمَ مِنْ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَمَنْ نَامَ فِیمَا بَیْنَهُمَا نَامَ عَنْ رِزْقِهِ».
در این حدیث گفته شده است که این فرشتگان، ارزاق آدمیان را از طلوع فجر تا طلوع خورشید در میان ابنای بشر تقسیم و توزیع می کنند. هر کس در این وقت شریف، خواب بماند، روزی از کفش خواهد رفت.
همچنین اهل تفسیر در ذیل آیه 57 سوره بقره «و أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى؛ و ما بر شما من و سلوی فروفرستادیم» گفته اند: زمان نزول این دو مائده آسمانی، بین الطلوعین بوده است. بین الطلوعین همان زمانی است فضای آسمان به اصطلاح عوام، گرگ و میش است یعنی حدودا تا یک ساعت و نیم پس از اذان صبح.
همینطور در ذیل آیه: وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّح بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالعَشیّ وَ الإِبکار؛ پس صبر كن كه وعده خدا حقّ است و براى گناهت آمرزش بخواه و ستایشگر پروردگارت در شامگاهان و بامدادان باش.(غافر، آیه 55) در تفاسیر آمده است که مقصود از «الإبکار» همان بین الطلوعین است.(مجمع البیان، ج8، ص821)
مجامع روایی را اگر بنگرید انبوهی حدیث درربار خواهید یافت در فضایل بیداری بین الطلوعین. آنچه گفته شد تنها مشتی است نمونه خروار.
شاید روزی دانش بشر به اسرار این زمان پی برد تا آن روز تنها یک راه برای کشف این حقیقت وجود دارد و آن اینکه، انسان پا در میدان تجربه بنهد تا نتایج و آثار عینی اش را لمس کند.
نویسنده: شکوری
منبع : tebyan
بیتفاوتی در خانواده
خانواده جلوۀ لطف و رحمت الهی است. هم چنان که خداوند در قرآن کریم دربارۀ حضرت ایوب می فرماید: وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِكْرَى لِأُولِي الْأَلْبَابِ[1]؛ «خانواده اش و مانندشان را با آنان به او بخشیدیم [تا] رحمتی از سوی ما [به او] و تذکّری برای خردمندان [باشد، که ما با هر صاحبِ ایمان و صبری این گونه رفتار می کنیم].» رسول خدا(ص) ضمن روایت ارزش مندی باایمان ترین مردم را این گونه معرفی می فرماید: «اَحسَنُ النّاس ایماناً اَحسَنَهُم خُلقاً وَاَلطَفَهُم باَهلِه وَاَنا اَلطَفَکم باَهلی[2]؛
مؤمن ترین مردم کسی است که اخلاقش نیکوتر باشد و نسبت به خانواده اش از همه مهربان تر قلمداد شود. بدانید که من از همۀ شما نسبت به خانواده ام مهربان تر هستم.» تحقق زندگی مسالمت آمیز و پیوندی عاشقانه و رفتاری حکیمانه در کانون خانواده، از اهداف والای فرهنگ اسلامی است و کسی که به این حقیقت با دقت و از منظر عقل بنگرد و آن را به کار گیرد، انسانی متدیّن و متعهد است. در مقابل کسانی که این واقعیت را نادیده می گیرند، بدون شک از مراتب ایمان و تقوای الهی بهره ای نبرده اند و نسبت به ارزش های اخلاقی بی تفاوت هستند. شایسته است در بحث از بی تفاوتی نسبت به خانواده، رابطه و تعامل با همسر، والدین و فرزندان را مورد اشاره قرار داد. بی تفاوتی نسبت به همسر
انسان نباید در مقابل غم و ناراحتی دیگران و به خصوص کانون خانوادۀ خود بی تفاوت باشد، چراکه این بی تفاوتی دور از اخلاق الهی و انسانی است. حتی حیوانات هم در مقابل هم نوعان خود بی تفاوت نیستند. در حقیقت حیوانات هم از روی غرایز فطری خویش به این معنا هدایت می شوند که درد و رنج دیگران را جبران کنند.
بنابراین هر انسانی باید به ندای درون خویش گوش داده و از این موهبت ـ یعنی عدم بی تفاوتی در مقابل هم نوع ـ خود و دیگران را بهره مند نماید. زیرا بی تفاوتی موجب محرومیّت انسان از فیوضات الهی می شود؛ محرومیّتی که طبق فرموده قرآن کریم ظلم به نفس است([3]) و ظلم و ستم، خود موجب دوری از مقام قرب الهی است.
سیرۀ امیرمؤمنان علی(ع) در زندگی
وجود مبارک امیرمؤمنان علی(ع) بعد از رسول خدا(ص) بهترین و والاترین بندگان خدا و اسوه و الگوی کاملی برای نیل به سعادتِ دنیا و آخرت است. امام متقین، علی(ع) هیچ گاه در زندگی نسبت به احدی بی تفاوت نبودند. این مطلب از خطبۀ آن حضرت خطاب به اصحاب خود اثبات می شود. ماجرا از این قرار بوده که مهاجمی از دشمنان، خلخالی از پای زنی یهودی می کشد، ولی یاران و اصحاب حضرت به دفاع و مقابله با دشمنان نمی پردازند. بدین سبب امیرمؤمنان علی(ع) اصحاب خویش را توبیخ کرده و می فرمایند: اگر کسی از این غصه بمیرد، ملامتی بر او نیست.
در فرازی از این خطبه ماندگار می خوانیم:
«وَلَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَالْأُخْرَی الْمُعَاهِدَةِ فَینْتَزِعُ حِجْلَهَا وَقلْبَهَا وَقَلَائِدَهَا وَرِعاثَهَا مَاتُمْنَعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَالِاسْتِرْحَام ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَانَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ کَلْمٌ وَلَا أُرِیقَ لَه دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً([1])؛ به من خبر رسیده مهاجمی از آنان بر زن مسلمان و نیز زنی که در پناه اسلام است، تاخته و خلخال و دست بند و گردن بند و گوشوارۀ او را به یغما برده و آن بینوا در برابر آن غارت گر، جز کلمۀ استرجاع و طلب دل سوزی راهی نداشته است. آن گاه این غارت گران با غنیمت بسیار بازگشته، درحالی که یک نفر از آن ها زخمی نشده و احدی از آنان به قتل نرسیده است. اگر بعد از این حادثه مسلمانی از غصّه بمیرد، جای ملامت نیست؛ بلکه مرگ او در نظر من شایسته است.»
آری! امیرمؤمنان علی(ع) در همۀ امور مسلمانان، به ویژه نسبت به دین و هدایت مردم، و نیز به یتیمان، فقیران و بیوه زنان، و هم چنین به امور حکومتی، اقتصادی و بیت المال مسلمانان و حتی اهل کتاب بی تفاوت نبودند و در قبال اجتماع و مردم زمان خویش احساس وظیفه می کردند. ایشان همواره مدافع حقوق عموم مردم بودند و کارگزاران حکومت را زیر نظر داشته و اموال آنان را حساب رسی می کردند. در گسترۀ عدالت علی(ع) هیچ یک از مأموران دولتی و کارگزاران، اجازۀ رانت خواری و چپاول گری نداشتند. حضرت خطاب به یکی از کارگزاران خود فرمود:
«أَمَّا بَعْدُ: فَقَدْبَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّکَ وَعَصَیْتَ إِمَامَکَ وَأَخْزَیْتَ أَمَانَتَکَ بَلَغَنِی أَنَّکَ جَرَّدْتَ الْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَیْکَ وَأَکَلْتَ مَا تَحْتَ یَدَیْکَ فَارْفَعْ إِلَیَّ حِسَابَکَ وَاعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ وَالسَّلَام([2])؛ اما بعد، خبر انجام کاری به وسیله تو به من رسیده است؛ که اگر آن را انجام داده باشی، پروردگارت را به خشم آورده و امام خویش را نافرمانی نموده و در امانت خیانت کرده ای! به من خبر رسیده که محصولات زمین را برده و آن چه زیر دو پایت بوده، برگرفته و هرچه از بیت المال در اختیار داشتی، خورده ای. حسابت را پیش من فرست و معلومت باد که حساب رسی خداوند از حساب رسی مردم بزرگ تر است. والسلام.»
ایشان در فراز دیگری از سخنان خود برای حفظ بیت المال مسلمانان فرمودند:
«أَدِقُّوا أَقْلَامَکُمْ وَقَارِبُوا بَیْنَ سُطُورِکُمْ وَاحْذِفُوا عَنِّی فُضُولَکُمْ وَاقْصِدُوا قَصْدَ الْمَعَانِی وَإِیَّاکُمْ وَالْإِکْثَارَ فَإِنَّ أَمْوَالَ الْمُسْلِمِینَ لَاتَحْتَمِلُ الْإِضْرَار([3])؛قلم های خود را نازک کنید و سطرها را نزدیک به هم گیرید و زیادی کلمات را حذف کنید و مقاصد و منظورها را در نظر بگیرید! برحذر می دارم شما را از پرحرفی و پرنویسی؛ زیرا اموال مسلمانان نمی تواند این گونه خسارت ها را تحمل کند.»
——————————————-
[1]. الکافی 5 / 5، باب فصل الجهاد؛ نهج البلاغه «صبحی صالح»: خطبه 27.
[2]. نهج البلاغه: نامه 40.
[3]. الخصال 1 / 310؛ بحارالانوار: 73 / 49، باب102، ح2.
برگرفته از کتاب اسلام دین آسان نوشته استاد انصاریان