درسى از امام موسی كاظم علیه السلام
درسى از امام موسی كاظم علیه السلام
در زمان حكومت عباسيان و عصر وزارت برامكه [1]، جمعيت ايرانيان در شهر بغداد زياد شده بود. دولت در دست ايرانى ها بود و آن ها با اين كه در منطقه اى عربى زندگى مى كردند، عادات و رسومشان را تعطيل نكرده بودند. از جمله اين كه مراسم عيد نوروز را برگزار مى كردند.
منصور دوانيقى يك سال به هنگام نوروز به رسم ايرانى ها بر تخت نشست و دستور داد به بهانه تحويل سال نو به ديدارش بيايند و از وجود مبارك موسى بن جعفر، عليه السلام، نيز دعوت كرد در جلسه حاضر باشد. مطابق رسم، هركس كه به ديدار منصور مى آمد هديه اى نيز با خود مى آورد. ازاين رو، به زودى گوشه اى از كاخ او از پول و طلا و نقره و شمش و قاليچه و پارچه قيمتى و … پر شد. پس از چندى، منصور رو به حضرت موسى بن جعفر، عليه السلام، كرد و گفت: تمام اين هدايا در اختيار شماست!
در آخرين ساعات جلسه، پيرمردى وارد شد و در مقابل موسى بن جعفر زانو زد و گفت: من چيزى نداشتم به عنوان هديه براى شما بياورم، اما سه خط شعر درباره جدتان حضرت سيد الشهداء گفته ام كه اگر اجازه بدهيد برايتان بخوانم! حضرت فرمودند: بخوان! وقتى پيرمرد شعرش را خواند، اشك از ديدگان حضرت جارى شد. سپس، رو به منصور كرد و فرمود: اين هدايا را مى خواهى چه كنى؟ گفت: همه در اختيار شماست. آن گاه، حضرت به پيرمرد فرمود: همه اين هدايا از آن توست. آن ها را بردار و با خود ببر. تازه اين مزد اصلى شعر تو نيست، زيرا اجر آن را خداوند در روز قيامت به تو خواهد داد. [2]
اين وارستگى از دنياست. كسى كه خود را شيعه موسى بن جعفر، عليه السلام، مى داند بايد با خود بيانديشد كه خداوند 200 يا 300 تن گندم به من داده است. آفتاب و زمين و برف و آب و گندمش كه از خدا بوده، من تنها آن را كاشته و از آن مراقبت كرده ام، پس چرا زكاتش را ندهم؟ پس، كسى كه مى گويد پايم براى اين كار پيش نمى رود و نمى توانم، دوستى دنيا را بر دوستى با خدا ترجيح داده است. كجاى وجود اين انسان از قرآن اثر گرفته و او چگونه ادعا مى كند شيعه موسى بن جعفر است؟
انسان مؤمن بايد همه وجودش از قرآن اثر بردارد. اين هم به دست نمى آيد مگر اين كه انسان اين اثربردارى را با تمرين و تامل در خود تقويت كند. يعنى وقتى آيه زكات را شنيد به آن عمل كند. بدين ترتيب، پرداخت زكات سال آينده براى او آسان مى شود و پرداخت زكات سال سوم آسان تر.
انسان نفس خود را به هر طرف كه سوق بدهد در همان جهت باقى خواهد ماند، اما خدا نكند نفس مهار خود را به گردن آدمى بيندازد و او به انسان جهت بدهد. زيرا نفس به آسانى انسان را به بخل و حرص و رابطه نامشروع و قمار و شراب مى كشد و به دام مى اندازد. به قول شاعر:
نفس سركش ملك تن را مى دهد آخر به باد
حاكم ظالم ديار خويش ويران مى كند. [3]
پی نوشت ها:
(1). برامكه، خاندانى ايرانى كه اجداد آنان عنوان برمك داشتند و نخستين وزيران معتبر خلفاى عباسى از اين خاندان برخاستند. اولين عضو مهم اين خاندان يحيى بن خالد بن برمك (ف. 190 ق) است كه در دربار عباسى عهده دار حكومت و وزارت بود.
پسر ارشدش فضل (148- 187 ق) حكومت ايالات جبال، طبرستان، دماوند، كومش و غيره، و مدتى هم حكومت ارمنستان و آذربايجان و نيز خراسان را داشت. او فتوحات چندى كرد و مساجد و رباطها ساخت.
برادر وى جعفر (حدود 150- 187 ق) داراى خطى خوش و بيانى فصيح و در احكام نجوم مطلع بود. هارون بدو توجه و اقبالى تمام داشت و او را به حكومت ايالات متعدد منصوب ساخت، و وى آن ها را توسط نمايندگان خود اداره مى كرد.
هارون خواهر خود عباسه را نيز بدو تزويج كرد. مقدمات سقوط اين خاندان از مدت ها طرح مى شد و براى آن علل مختلف ذكر كرده اند. جعفر در صفر 187 ق به امر خليفه كشته شد، و كمى بعد يحيى و سه پسر ديگرش توقيف شدند و اموال آنان مصادره گرديد. از سرنوشت موسى و محمد برادران جعفر نيز اطلاعى در دست نيست. ر ك:
فرهنگ معين، ج 5، ذيل مدخل برامكه.
(2). مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 433؛ نيز در مستدرك الوسائل، ميرزا نورى، ج 10، ص 386 (به نقل از كتاب مناقب): «حكى أن المنصور تقدم إلى موسى بن جعفر عليهما السلام بالجلوس للتهنئة فى يوم النيروز، و قبض ما يحمل إليه، فقال عليه السلام: إنى قد فتشت الاخبار عن جدى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله، فلم أجد لهذا العيد خبرا، و أنه سنة للفرس و محاها الاسلام، و معاذ اللّه أن نحيى ما محاه إلاسلام.
فقال المنصور: إنما نفعل هذا سياسة للجند، فسألتك باللّه العظيم الاجلست. فجلس و دخلت عليه الملوك و الامراء و الاجناد يهنئونه، و يحملون إليه الهدايا و التحف، و على رأسه خادم المنصور يحصى ما يحمل، فدخل فى آخر الناس رجل شيخ كبير السن، فقال له: يابن بنت رسول اللّه، إننى رجل صعلوك لا مال لى اتحفك، و لكن اتحفك بثلاث أبيات قالها جدى فى جدك الحسين بن على عليهما السلام: «عجبت لمصقول علاك فرنده* يوم الهياج و قد علاك غبار/ و لا سهم نفذتك دون حرائر* يدعون جدك و الدموع غزار/ الا تقضقت السهام و عاقها* عن جسمك الاجلال و الاكبار.
قال عليه السلام: قبلت هديتك اجلس بارك اللّه فيك. و رفع رأسه إلى الخادم و قال:
امض إلى أمير المؤمنين و عرفه بهذا المال و ما يصنع به. فمضى الخادم و عاد و هو يقول: كلها هبة منى له يفعل به ما أراد، فقال موسى عليه السلام للشيخ: إقبض جميع هذا المال، فهو هبة منى لك».
(3). از سيداى نسفى است.
برگرفته شده از
کتاب: عقل محرم راز ملكوت
نوشته: استاد حسین انصاریان
بهترین شیوه برای اصلاح کودک؟
بهترین شیوه برای اصلاح کودک؟
رفتار ناپسندی که از فرزند خویش می بینید؛ به روی وی نیاورید زیرا باید گاهی تغافل نمود. اما سعی را بر آن دارید که بنحو خردمندانه ای این مشکل را برطرف سازید
مثلا با نقل یک قصه به کودک وانمود کنید که هر کس فلان کار بد را انجام دهد؛ کاری زشت و ناپسند مرتکب شده است. *چون اگر صریحا به روی او بیاورید؛ فورا درصدد دفاع از خویش بر می آید و سعی می کند که خود را بی گناه جلوه دهد و عذرخواهی می تراشد* اما وقتی بصورت داستان و حکایت باشد؛ دیگر دلیلی نمی بیند که از خود دفاع کند.
آیت الله حائری شیرازی، سیره تربیتی علما
آيا حيوانات نيز داراي بهشت و جهنم هستند؟
پاسخ:
در این زمینه اقوالی وجود دارد که عبارتند از:
1.عده ای به طور کلی حشر حیوانات را قبول ندارند. دلیلشان هم این است که حشر را فرع تکلیف می دانند و تکلیف را هم فرع عقل و اختیار. و چون حیوانات را فاقد عقل و اختیار می دانند قائل به حشر حیوانات نیستند.
2. عده ای حشر حیوانات را قبول ندارند اما اجمالا حشر بعضی حیوانات را به دلیل وجود برخی از روایات قبول می کنند مانند سگ اصحاب کهف…
3. عده ای هم حشر حیوانات را قبول دارند
توجیه دلیل منکرین حشر حیوانات:
تكليف مراحلى دارد و هر مرحله، ادراك و عقلى متناسب با خود مىخواهد. مرحله ساده و پايينترى از تكليف تصور مىشود كه اندكى فهم و شعور، براى آن كافى است. ما نمىتوانيم چنان فهم و شعور و تكاليفى را به طور كلى، درباره حيوانات انكار كنيم. چنانچه درباره كودكان و ديوانگانى كه پارهاى از مسائل را مىفهمند، انكار همه تكاليف مشكل است.همچنین نفی هرگونه اختیاری با توجه به افعال مدبرانه فوق غریزه ای بعضی حیوانات مانند مورچه و زنبور عسل مشکل است.
لذا از لحاظ عقلی محذوری برای حشر حیوانات وجود ندارد.
دلیل عقلی : با توجه به مطالب فوق و با توجه به اینکه اجمالًا بعضى از آنها را مىبينيم كه در عمل خود ظلم مىكنند و برخى ديگر را مشاهده مىكنيم كه احسان را رعايت مىكنند بايد بگوييم كه حيوانات نيز حشر دارند.
دلیل نقلی قرآنی: از آیاتی چون آیه 38 سوره مبارکه انعام (ما مِنْ دَابَّةٍ فِى الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِى الْكِتابِ مِنْ شَىْءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ) و آیه 5 سوره مبارکه تکویر (و اذا الوحوش حشرت) بعضی چنین استفاده کردند
دلیل نقلی روائی: در روايات اسلامى نيز احاديث متعددى در زمينه رستاخيز حيوانات ديده مىشود، از جمله: از ابوذر نقل شده كه مىگويد: ما خدمت پيامبر (ص) بوديم كه در پيش روى ما دو بز به يكديگر شاخ زدند، پيغمبر (ص) فرمود، مىدانيد چرا اينها به يكديگر شاخ زدند؟
حاضران عرض كردند: نه، پيامبر (ص) فرمود ولى خدا مىداند چرا؟ و به زودى در ميان آنها داورى خواهد كرد،(1). و در روايتى از طرق اهل تسنن از پيامبر نقل شده که فرمود: «ان الله يحشر هذه الامم يوم القيامة و يقتص من بعضها لبعض حتى يقتص للجماء من القرناء خداوند تمام اين جنبندگان را روز قيامت بر مىانگيزاند و قصاص بعضى را از بعضى مىگيرد، حتى قصاص حيوانى كه شاخ نداشته و ديگرى بىجهت به او شاخ زده است را از او خواهد گرفت،(2)
(1) تفسير مجمع البيان و نور الثقلين
(2)تفسير المنار
? مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
توحید امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام
توحید امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام
سخن در توحید قرآن کریم، توحید امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام -که ادامه ی خط قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله هستند ـ سهل و ممتنع است، درواقع هم ساده و هم مشکل است.
ساده است ، زیرا برگرفته و برخواسته از فطرت است.مشکل است، چراکه اگر به نکته های جزئی و مطالب آن دقت کنیم،مباحث بسیار بلند و عمیق و شامخی دارد مانند بحث اسماء و صفات که چندان ساده نیست. به خصوص که توحید قرآن و توحید پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وامیرالمؤمنین علیه السلام در مواردی نه تنها با توحیدعرفای غیر اسلامی،بلکه حتی با توحید عرفای اسلامی و توحید فلاسفه اسلامی هم تضاد و تنافی دارد.
حدّ تعطیل و حدّ تشبیه
در احادیث داریم که ائمه علیهم السلام می فرمایند: توحید، خروج از حدّین است. حدّین عبارتنداز: حدّ تعطیل و حدّ تشبیه.
حدّ تعطیل این است که بگوییم خدا نیست. حدّ تشبیه این است که بگوییم خدا به مانند مخلوقاتش می باشد. توجه داشته باشید، بِرَند و شعارخداشناسی قرآن و اسلام ﴿ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ ﴾ است که این همان مارک و بِرنَد تنزیه است. در خداشناسیِ امیرالمؤمنین علیه السلام اصرار بسیاری است بر این که خدا هست، پس از حدّ تعطیل خارج شده است.
البته بعضی ها می گویند: تعطیل یعنی این که اصلاً نباید درباره ی خدا حرف زد. تعطیل به دو معناست:
1) درباره ی خدا حرف نزنیم.
2) بگوییم خدا نیست.
توحید اسلام و توحید امیرالمؤمنین علیه السلام خروج ازحدّین بوده وازحدّ تعطیل خارج است. لذادرمورد خدا صحبت کرده و می دانیم که فطرتاًخدا هست.
در روایات وقرآن کریم بسیاربه خروج از حدّ تشبیهاشاره شده است. در قرآن کریم آیات زیادی خدای تنزیهی را این گونه معرفی می فرماید:
﴿ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّایُشْرِكُونَ ﴾
﴿ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّایَصِفُونَ ﴾
هم چنین در روایات فراوانی این تعابیرآمده است:
« لایُوصَفُ إلَّابِمَاوَصَفَ بِهِ نَفْسَه»
« یَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِه »
تمام این ها بر توحید تنزیهی دلالت می کند.«توحید تنزیهی» واژه ی دیگری به نام«توحید تسبیحی» هم دارد.از بزرگ ترین و فراگیر ترین ذکرهای اسلامی ذکر تسبیحات اربعه است: « سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَر» .« الله اکبر »هم تسبیح و هم تنزیه است.
« لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ » و« سُبْحَانَ اللَّهِ »هم به تسبیح برمی گردند. در اسلام، قرآن کریم و توحید امیرالمؤمنین علیه السلام به توحیدِ تنزیهی پرداخته اند.
توحید تنزیهی
در قرآن کریم، سوره ای به نام توحید یا اخلاص است:﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ*قُلْ هُوَاللَّهُ أحَدٌ*اللَّهُ الصَّمَدُ*لَمْ یَلِدْوَلَمْ یُولَدْ*وَلَمْ یَكُن لَّهُ كُفُوًاأحَدُ﴾
در حقیقت، همه ی این آیات تنزیهی است. درست است که جملات آن مثبت است، ولی در واقع جملات تسبیحی و تنزیهی است، چراکه اگر از آخِر شروع کنیم:
﴿ لَمْ یَلِدْ وَلَم یُولَدْ وَلَمْ یَكُن لَّهُ كُفُوًاأحَدُ ﴾ تفسیر ﴿ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴾ است.﴿ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴾ تفسیر « اللَّهُ أحَدٌ» است.
« أحَدٌ » تفسیر « اللَّهُ »است.« اللَّهُ أحَدٌ » تفسیر « هُوَ » است.« أحَدٌ » تسبیحی است به معنای یکتا و بی نظیر.لذا خودش در خودش جمله ی منفی دارد که تنزیهی است.
در زبان های دیگر هم Holy GOD داریم کهHoly به معنای مقدّس و سَنت(saint)است.در تمام زبان ها، خدا نام مقدّسی است که اوّلین تقدیسش، تقدیس از تشبیه و همانندی است. سَنت آنسلم ـ اُسقُف فیلسوف مسیحی قرن دوازده میلادی ـآن قدر مقدّس بوده که به او لقب سَنت داده اند. سنت(saint)یعنی مقدّس.
ایشان گفته: خدا همان است که برتر از او قابل تصور نیست. هرچه تصور کنی، خدااز آن برتر است. فطرت انسانی، تک خدایی را قبول دارد زیرا وقتی می گویند: توصیف کن، می گوید: نمی توانم توصیف کنم.اسم خدا در عرب یا در زبان های شبیه عربی مثل زبان عِبری، ایلیا شده که همان الله است.
عرب از قدیم به خدا می گوید: الله که اسمی تنزیهی است، یعنی خدای مورد حیرت و شیدایی. خدایی که با مدارک حسّی، عقلی، خیالی و یا وهمی معمولی، قابل شناخت نیست. این ها مدارکی است که برخی از فیزیولوژیست ها و فلاسفه برای انسان دانسته اند. هیچ کدام از این مدارک، قدرت شناسایی و احاطه بر خدا را ندارند.
خداونددر قرآن کریم می فرماید:
﴿ سُبْحانَ اللَّه ِعَمَّایُشْرِكُونَ ﴾
﴿ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّایَصِفُونَ ﴾
خدا از این که مردم توصیفش کنندمنزّه است؛ درحقیقت هر چه هم خدا را توصیف کنیم، باید بگوییم خدا از توصیف من برتر و بالاتر است.
جملاتیاز خطابه ی غدیرکه اشا ره به توحید دارند، تنزیهی اند ودائما می فرمایند: خدا از تشبیه بالاتر است.
خطابهی غدیر با« اَلْحَمْدُلِلَّهِ » شروع و با« اَلْحَمْدُلِلَّه » هم ختم می شود.حضرت محمد صلی الله علیه وآله در ابتدا ی خطابه می فرمایند:
«اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَدَنا فی تَفَرُّدِهِ »: «ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهای اش به آفریدگان نزدیک است. »
در پایان هم می فرمایند:« وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین » . اکنون جملاتی از خطابه ی غدیرکه برخداشناسی وتوحید تنزیهی دلالت می کندرا بررسی می کنیم :
« عَلا فی تَوَحُّدِهِ »:«خدادروحدتِ خودش بلند مرتبه است.»
ما می گوییم خدا یکی است، ولی این «یکی» تشبیهی است. وحدت خدا از آن یکی ها یی که ما می شناسیم، نیست . خدا لباس وحدت پوشیده، ولی بالاتر از آن است که ما فکر می کنیم.
« وَدَنا فی تَفَرُّدِهِ »
خدا فرد است، ولی اگرآن گونه که می شناسیم، فرد باشد؛ به اصطلاح جدا و دور می شود، به عده ای نزدیک و از عده ای دور می شود.
پس فردیّت خدا غیر از آن فردیّتی است که ما می شناسیم واز آن منزّه و مسبّح است. خداوند در عین این که تفرّد وفردانیت دارد ،دُنُوّ دارد؛ یعنی به همه نزدیک است. خداوند در عین حال که تک است،اما فردیتی دارد که به همه نزدیک است. هم به نیم کره ی پایینی و بالایی زمین نزدیک است و هم به قعر دریا ها و بالای کُرات دیگر نزدیک است. در عین حال نزدیکی-اش هم، نه ازآن نزدیکی هاست که ما می شناسیم. لذا فردیت و نزدیکی خدا تسبیحی و تنزیهی است .
« وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ »
جلال از صفات سلبی است. جمال از صفات ثبوتی است، لذا این جمله این گونه معنا میشود: با این که خدا برعالَم سلطنت و تسلّط دارد، ولی بالاتر ازآن است که ما فکر می کنیم. اگر سقفی بالای سرِ ما باشد، سقف بر ما تسلّط دارد، خدا هم بر ما تسلّط دارد اماتسلّط خدا، غیر از تسلّط سقف است.
« وَعَظُمَ فی اَرْكانِهِ وَاَحاطَ بِكُلِّ شَی ءٍعِلْماً وَ هُوَ فی مَكانِهِ »
این جمله هم تنزیهی است. تمام کسانی که عالِم و دانشمندند باید حرکت کنند که عِلم پیدا کنند. من برای این که بفهمم منزل فلان آقا کجا و چگونه است، نباید بنشینم، بلکه باید حرکت کنم و به آن جا بروم. برای انجام بسیاری از آزمایشات، باید بهآزمایشگاه رفت. برای این که بدانیم کامپیوتر چیست، باید سراغ کامپیوتر برویم.
لذا برای احاطه ی علمی نمی توان ایستاد و باید حرکت کرد. هر کسی که بر کسی یا چیزی احاطه دارد، باید یا تغییری در مکانش بدهد یا آن چیز را به خدمتش بیاورند.
برای این که بدانم در یک ظرف چیست، یا باید ظرف را برایم بیاورند، یا من نزد آن بروم. اما خدا در عین حال که جابه جا نمی شود، به هر چیزی احاطه دارد.
« وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ »
این جمله هم تنزیهی است. ما موجودی را نمی شناسیم که همه ی کارها به او برگردد. تمام موجودات این گونه اند که یک سِری از کارها به آن ها برمی گردد و یک سِری کارهای دیگر به دیگران؛ اما تنها خداوند متعال است که تمامی امور به او برمی گردد. پس خدا غیر از آن موجودات وموجودیتی است که ما می شناسیم. مدیریتِ ما به گونهای است که همه ی کارها به مدیر برنمی گردد، بلکه در یک سطح محدودی برمی گردد.
« قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ »
قُدُّوس یعنی مقدّس است.سُبُّوح هم به معنای مُسبَّح (تسبیح شده) است. خدا منزّه و غیرقابل تشبیه است،لذا هم قدّوس و هم سبّوح است.
« قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ »تکرار نیست، بلکه تنزیه اوّلی از دومی و تنزیه دومی از اوّلی است.قدّوس یعنی منزّه است. قدّوس بعدی یعنی از این تسبیح هم منزّه است.
مثلاً می گویند: فلانی خیلی عالِم است. من که یک شاگرد معمولی هستم، می گویم: عِلم ایشان خیلی بالاست و من نمی توانم بشناسم. می گویند: از این هم که تو می گویی ـ من نمی-توانم بشناسم ـ بالاتر است، زیرا این که می گویی در حدّ ظرف ذهن توست. اما اگر یک استاد در سطح خودش بگوید:من نمی-شناسم، حقّش را ادا کرده است؛ لذا من که می گویم او را نمی شناسم، بسیاربزرگ است، تسبیح کرد ه ام، ولی او از تسبیح من هم منزّه است.
« یَلْحَظُ كُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ »
هرلحظه یعنی یک چشم بر هم زدن. خداوندتمام چشم ها، لحظه ها و چشم بر هم زدن ها را می شناسد، اما چشم ها او را نمی بینند. این جمله هم تنزیهی است.
«لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَی ءٍ »
خدابه هر چیزی احاطه دارد. خداوند از نوترون تا کهکشان، به همه چیز احاطه دارد.این صفت اثباتی است. اما این احاطه از نوع احاطه های دیگر نیست.
آیا موجودی بااین صفت می شناسیم؟ نمی شناسیم!پس خدا غیر از موجودات دیگراست.
« والغًٍَلَبَةُ عَلی كُلِّ شَی ءٍ والقُوَّةُ فی كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلی كُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَی ءٌ. »
« وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَی ءٌ » تنزیه است. خداوند بر هر چیزی غلبه، قوّت و قدرت دارد؛ ولی مثل او چیزی نیست.
« وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّی ءِ حینَ لاشَی ءَ دائمٌ حَی وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَكیمُ »
این جملات هم تنزیهی است. هیچ معبودی جز او نیست. فقط او معبوداست. «العزیز» هم تنزیهی است. عزیز یعنی غیر قابل نفوذوکم یاب است.
وقتی می گویند: فلان چیزعزیزالوجود است، یعنی بسیار کم پیدا می شود. خدا، العزیزِ مطلق است؛ یعنی غیر-قابل نفوذ است.
« ارضٌ عِزاز» به معنای زمینی است که آب در آن فرو نمی رود. خدا عزیز است، یعنی شناخته های بشری و هیچ شناختی در او نفوذ نمی کند.
« جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ »: این جمله هم تنزیهی است.جَلَّ یعنی بالاتر است، جلال دارد. خداوند متعال اجلّ و بالاتر از این است که ابصار او را درک کنند.
« وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصارَ »: «او دیده ها راادارک می کند.» نیزتنزیهی است.
« لایَلْحَقُ أحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَة »: هیچ کس از معاینه و به عین دیدن، حتی عینِ قلبی هم نمی تواند به وصف او برسد. هیچ کس از دیدن به وصف او نمی رسد.
« وَلایَجِدُ أَحَدٌ كَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَعَلانِیَةٍ »: هیچ کس در نهان و آشکارنمی تواند کیفیت او را درک کند. کیفیت خدا از درک ما منزّه است و حال آن که تمام چیزهایی که ما داریم، در نهان یا آشکار قابل درک اند.
« إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلی نَفْسِهِ » :«مگربه آن چه که خود خدا دلالت کند. » این جمله هم تنزیهی است.
« وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، »: این جمله هم تنزیهی است. شهادت می دهم که او الله است؛ یعنی خدای مورد حیرت وخدای غیر قابل شناخت با عقل است.
الله را این گونه گفته اند: معبود غیر قابل احاطه ای که انسان در او حیرت و شیدایی پیدا می کند. قُدس او و تقدّس او تمامِ زمان و فوقِ زمان را پر کرده است. به هر کجا که نگاه کنیم، از قُدس خدا حکایت می کند. همه جا حکایت از این دارد که خدا مقدّس و مسبّح و منزّه است.
« وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشیرٍ » :اینجمله هم تنزیهی است. خدا کار خودش رابدون مشاوره نفوذ می دهدو حال آن که تمام مردم کارشان با مشاوره پیش می رود.
« وَلامَعَهُ شَریكٌ فی تَقْدیرِهِ » : «درتقدیرو اندازه گیری خودش شریک ندارد،» خدا کارهایش تنزیه دارد.
« وَلایُعاوَنُ فی تَدْبیرِهِ. » :«درتدبیروسامان ریزی خودش ـ که حکیمانه است ـ معاون ندارد.»
« صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلی غَیْرِ مِثالٍ، » :خداوند مبدِعات و آفریده های خویش را بدون اندیشه ی قبلی و بدون این که از قبل عکس یا تصویری داشته باشد، تصویر کرده است ؛ اما همه ی موجوداتی که آفریده شده اند، اندیشه ی قبلی دارند.
« وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِیالٍ. » :این جمله هم تنزیهی است، تنزیه در خَلقش. خداوندآفریده و آفرینش خویش را بدون کمک گرفتن از کسی و بدون حیله و مکر انشاء کرده است.
« أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. » تمام موجوداتی که موجوداتدیگررا به وجود می آورند، ماده اولیه دارند ولیتمام جهان با آفرینش خدا پدیدار شده است.
«فَهُوَاللَّهُ الَّذی لا إلهَ إلاَّ هُو… وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذی تَواضَعَ كُلُّ شَی ءٍ لِعَظَمَتِهِ » : «پس اوست « الله » و معبودی جز او نیست … و گواهی می دهم که او الله است که هر هستی در برابر بزرگی اش فروتن است .» این جملات هم تنزیهی است .در مورد کلمه ی الله هم توضیح داده شد.
« لَمْ یَكُنْ لَهُ ضِدٌّ »:2
این جمله هم تنزیهی است. خداوندضدّ ندارد .خداوند منزّه است از ضدّ، زیرا اگر ضدّ داشته باشد مانند بقیهی موجودات می-شود. تمام موجودات، چه مادّی و چه مجرّد، ضدّ دارند.
« وَلا مَعَهُ نِدٌّ »: نِدّ یعنی انبازو شریک. خداوند نه شبیه دارد، نه ضدّ دارد و نه نِدّ دارد. نه چیزی پارادوکس اوست، زیرا اگر چیزی پارادوکسش باشد، یعنی در مقابلش ایستاده است.
« أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَم یُولَدْ وَلَمْ یَكُن لَّهُ كُفُوًاأحَدُ .» همه ی جملات تنزیهی اند، که اشاره داشتیم.
« لَهُ الْمُلْكُ » : «همه ی پادشاهی متعلق به اوست.» این جمله هم تنزیهی است. زیرا غیر از خدا هیچ کس نیست که همه ی پادشاهی برای او باشد. از ثری تا ثریا، از خلأ تا ملأ، از پروتون و نوترون تا کهکشان، مالکش خداست.
« وَلَهُ الْحَمْدُ » :« پس همه ی حمد ها برای اوست.»
« وَ هُوَ عَلی كُلِّ شَی ءٍ قَدیرٌ »: «هم اوست برهمه چیز توانا»
« الَّذی لایُشْكِلُ عَلَیْهِ شَی ءٌ » : «هیچ چیز برایش مشکل نیست.»
این جملات هم تنزیهی است. هر کسی هر چه قدر هم قدرت داشته باشد، در قدرتش مشکل داشته و به مواردی برخورد می-کند که محدود است؛ ولی خدا از حدّ و نقص منزّه است.
« وَ لایُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ » :«فریادِ فریاد کنندگان، او را آزرده نمی کند.» این جمله هم تنزیهی است.
« وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ » : آن هایی که به اصرار چیزی می خواهند، خدا را به خستگی نمی کشانند.
« لِأنَّهُ اللَّهُ الَّذی لایُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلایُخافُ جَورُهُ ». « او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده واز ستمش ترسان نباشد » زیرا خدارا ستمی نیست .
بنابراین بیشترین جملات مقدمه ی خطابه ی غدیر که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آل هحمد و ثنای الهی فرموده اند ، جملات تسبیحی و تنزیهی و نفی تشبیه اند.
لذا بِرَند خداشناسی اسلام، ﴿ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ء﴾ است.
منبع : سایت خطابهی غدیر
وقتی خط قرمز سکوت شکسته می شود
وقتی خط قرمز سکوت شکسته می شود
واقعه غدیر خم که در آخرین سال زندگی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رخ داد و در آن علی علیه السلام به جانشینی آن حضرت برگزیده شد، حادثه ای تاریخی نیست که در کنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یک سرزمین نیست؛ یک تفکر است. غدیر، نقطه تلاقی کاروان رسالت با طلایه داران امامت است. غدیر خم یک سرزمین نیست؛ چشمه کوثری است که تا پایان هستی می جوشد. تا روز عید بزرگ غدیر با روزشمار غدیر همراه باشید تا از چشمه با برکت غدیر بنوشیم و معرفت کسب کنیم.
خطبه غدیر سرشار از معارف گرانقدری است که لازمه گذران جامعه اسلامی از خطرات پیش رو است.
وقتی خط قرمز سکوت شکسته می شود
شاید بزرگترین خطر برای امّت اسلام، منافقین باشند؛ چراکه، ظاهری فریبنده و مؤمنانه دارند در حالیکه دشمن اسلام و امّت اسلامی اند؛ لذا شایسته است که پیامبر گرامی اسلام، بخش مهمّی از خطبه شریف غدیر را به افشای خصوصیّات و ترفندهای منافقان اختصاص دهند. از این رو نگاهی به برخی زوایای تحلیل نفاق با توجّه به خطبه بی نظیر غدیر خواهیم داشت.
مأموریت غدیر و خطر نفاق
مسلّماً اعلام جانشینی و ولایت حضرت علی(علیه السلام) مأموریّت مهمی است، چرا که تکلیف امّت اسلام پس از پیامبر را روشن می کند. امّا گویا این مأموریت ویژه، خطرات و حواشی خاصی را نیز در پی داشته است. تا اندازه ای که پیامبر خدا نیز، طلب معافیّت از این مأموریت را می کند، چنانکه می فرماید: وَ سَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِی لِی (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ - أَیُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَةِ الْمُنافِقینَ؛ و من از جبرئیل درخواستم که از خداوندِ سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان را می دانم. (خطبه غدیر) آری! پیامبر خدا می دانستند که در میان این جماعت، افراد بسیاری هستند که تنها ظاهری مؤمنانه دارند و ولایت علی(علیه السلام)، آزمون عمل است. ممکن است مراسم اعلام ولایت را بر هم زنند، چنانکه بارها همینطور شده بود، امّا این بار خداوند وعده حفظو ایمنی از دغدغه مورد نظر پیامبرش را داده می فرماید: وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس ؛ و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مى دارد. (مائده؛ 67)
با بر زبان آوردن شهادتین، شخص مسلمان می شود امّا ایمان در پرتو عمل است نه حرف! منافقان، ولایت را دارای حق پیروی نمی دانند لذا به جایگاه او رشک برده و از هر فرصتی برای لطمه به شأن او استفاده می کنند.
نشانه های نفاق در پرتو ولایتمداری
منافقان، ظاهری چه بسا مؤمنانه تر از دیگران دارند، لذا بسیار فریبنده و مخفی هستند، مگر برای کسی که نشانه های منافقان را بشناسد و نفاق را تشخیص دهد، یعنی بصیرت داشته باشد. بلافاصله پس از فراز فوق، پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله) به تبیین نفاق و افشای خصوصیّات منافقان می پردازد. در اینجا به دو نشانه نفاق از منظر خطبه غدیر اشاره می کنیم؛
شماتت و مسخره کردن مؤمنان
وَ إِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ؛ و دسیسه ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم. (خطبه غدیر) خداوند متعال نیز یکی از ویژگی های منافقان را اینگونه یادآور می شود: وَ إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَیاطینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ؛ و هنگامى كه افراد با ایمان را ملاقات مى كنند، مى گویند: “ما ایمان آورده ایم!” (ولى) هنگامى كه با شیطان هاى خود خلوت مى كنند، مى گویند: “ما با شمائیم! ما فقط (آنها را) مسخره مى كنیم!” (بقره؛ 14) اصولاً منافق، چون در واقع ایمان به اسلام ندارد، إبایی ندارد که به هر بهانه ای ارزش های اسلامی را مورد تخطئه و کنایه قرار داده و حرمت شکنی کند.
نفاق با طعم حسادت
یکی دیگر از اشاره های پیامبر اکرم به موضوع نفاق، پرداختن به موضوع خطر حسادت، در از بین بردن ولایتمداری و اطاعت است. لذا با صراحت هر چه تمام، مردم را از حسادت نسبت به علی(علیه السلام) بر حذر داشته و می فرمایند: مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْلیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُکُمْ؛ هان مردمان! به راستی که شیطانِ اغواگر، آدم را با حسد از بهشت رانده مبادا شما به علی (علیه السلام) حسد ورزید که کرده هایتان نابود و گام هایتان لغزان خواهدشد. (خطبه غدیر) امام صادق(علیه السلام) نیز یکی از نشانه های نفاق را این چنین بیان می کنند: إِنَّ المُؤمِنَ یَغبِطُ و َلا یَحسُدُ و َالمُنافِقُ یَحسُدُ و َلا َیغبِطُ؛ مؤمن غبطه مى خورد و حسادت نمى ورزد، منافق حسادت مى ورزد و غبطه نمى خورد. (كافى(ط-الاسلامیه)، ج2، ص307، ح7) با بر زبان آوردن شهادتین، شخص مسلمان می شود امّا ایمان در پرتو عمل است نه حرف! منافقان، ولایت را دارای حق پیروی نمی دانند لذا به جایگاه او رشک برده و از هر فرصتی برای لطمه به شأن او استفاده می کنند.
(خطبه غدیر) امام صادق(علیه السلام) نیز یکی از نشانه های نفاق را این چنین بیان می کنند: إِنَّ المُؤمِنَ یَغبِطُ و َلا یَحسُدُ و َالمُنافِقُ یَحسُدُ و َلا َیغبِطُ؛ مؤمن غبطه مى خورد و حسادت نمى ورزد، منافق حسادت مى ورزد و غبطه نمى خورد.
درس غدیر: ولایت؛ خط قرمز سکوتپیامبر خدا خطاب به جماعت در غدیر خم، نسبت به شناخت دقیق منافقان آن جمع، ابراز آگاهی می کند ولی ابلاغ منصب ولایت علی(علیه السلام) را شایسته سکوت نمی داند، زیرا فرمانی قطعی از خداست. می فرمایند: وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّی الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ وَ کُلُّ ذالِکَ لایَرْضَی الله مِنّی إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَی (فی حَقِّ عَلِی)؛ و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال، خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی(علیه السّلام) فرو فرستاده به گوش شما برسانم. (خطبه غدیر) بیاییم با شناختن نشانه های نفاق، امّت اسلام را از خطر آن رهانیده و منافقان را افشا کنیم. این، بزرگترین خدمت به امّت اسلامی است.
محسن رفیعی وردنجانی