فرازی از دعای مشلول
(الهی) تو را می خوانم به نامهای نیکویت که آنها را در کتابت وصف کرده و گفتی: «و برای خدا نامهای نیکوست، پس خدا را به آنها بخوانید» ، و نیز گفتی: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم» ، و گفتی: «هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند پس به یقین من به آنان نزدیکم، دعای دعا کننده را هرگاه دعا کند پاسخ می دهم» ، و گفتی: «ای بندگانم که بر خود اسراف کردید از رحمت خدا ناامید نباشید، همانا خدا همه گناهان را می آمرزد، به یقین او آمرزنده مهربان است» و من از تو درخواست می کنم ای خدای من و تو را می خوانم ای پروردگارم، و به تو امیدوارم ای آقایم و در اجابت دعایم به تو طمع دارم ای مولایم، آنطور که به من وعده اجابت دادی، تو را خواندم، و آنگونه که به من امر فرمودی، پس با من چنان رفتار کن که سزاوار تو است ای کریم، و سپاس خدای را پروردگار جهانیان و درود خدا بر محمّد و خاندانش همگان.
أَسْأَلُكَ بِأَسْمَائِكَ الْحُسْنَى الَّتِي نَعَتَّهَا فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ:وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَ قُلْتَ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ وَ قُلْتَ وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ وَ قُلْتَ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ وَ أَنَا أَسْأَلُكَ يَا إِلَهِي وَ أَدْعُوكَ يَا رَبِّ وَ أَرْجُوكَ يَا سَيِّدِي وَ أَطْمَعُ فِي إِجَابَتِي يَا مَوْلايَ كَمَا وَعَدْتَنِي وَ قَدْ دَعَوْتُكَ كَمَا أَمَرْتَنِي فَافْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا كَرِيمُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ
منبع:پایگاه عرفان
یک نسخه برای چند مشکل
در این تلاطم های روزگار و استرس های زندگی، همه ی ما آدم ها به دنبال نسخه ای می گردیم که به وسیله ی آن به آرامش برسیم؛ آرامشی ماندگار و پایدار.
دقت کرده اید که آرامش روح و روان ما هم شده دکان کاسبی عده ای؟ پول های کلانی که به جیب می زنند یا شهرت و آوازه ای که برای خود دست و پا می کنند. یا به اسم روانشناس و روانکاو، یا در قالب همایش ها و کارگاه ها. نسخه می پیچند و دستورالعمل می دهند و تکنیک اختراع می کنند.
باور کنید که اینجا نه قصد تمسخر داریم نه تخطئه؛ ولی باید بالاخره تکلیفمان را با حق و باطلِ این ماجراها روشن کنیم. و اگر بعضی از آنها حق هم هستند، جایگاه اصل و فرعشان را بدانیم.
دم و دستگاهِ دوستانِ “متخصص آرامش” را که جستجو کنید، آن هایی که از حرف های قلمبه سلمبه خلاصتان می کنند و بدون ابهام می خواهند راهکار عملی ارائه دهند، در بهترین حالت ممکن، چنین می گویند:
- روزی یک ساعت در اتاقی تنها بمانید و حتی اگر لازم شد در را به روی خود ببندید.
- هرچند وقت یک بار ساعت خود را باز کنید تا خود را از فشار زمان نجات دهید.
- متخصصان توصیه می کنند این تمرین ها را در هر روز حداقل 10 دقیقه انجام دهید. اگر خواهان آزاد کردن بیشتر استرس هستید هدف خود را 30 دقیقه در روز قرار دهید.
صاحب و ساکنِ قلب ها می گوید قلب قانون خودش را دارد. یک قانون طلایی: الَّذینَ آمَنوا وَ تَطْمَئِنّ قلوبهمْ بِذِكْرِ اللَّه (رعد، 28)
أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب (همان) اینان كسانى هستند كه ایمان آورده اند و دلهایشان به ذكر خدا مطمئن و آرام است آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مى گیرد
به نظر شما توصیه هایی از این دست، چقدر می توانند به تنهایی تلاطم یک روانِ نا آرام و مضطرب را برای همیشه خاموش کنند؟ فکر می کنید در یک اتاق، تنها بودن یا غافل ماندن از ساعتِ گذر زندگی، به همه ی استرس ها و تنهایی ها و غم های ما اعلام آتش بس می کند؟ با عرض پوزش، ما کمی توقعمان بالاست به این سادگی ها راضی نمی شویم. حقیقت این است که شاید بعضی از این تکنیک ها تأثیرات مثبتی داشته باشد اما کافی نیست.
این صحنه را تصور کنید:
یک مهمانی شلوغ برپاست. بچه ها یکی یکی همدیگر را پیدا کرده اند و گرمِ بازی شده اند. کودکی که زیاد هم با جمع آشنا نیست، جذب بازیِ بچه ها شده و کم کم سرگرم می شود اما مدتی که می گذرد، احساس غریبی می کند؛ یادش می افتد که غیر از فضای بازی، با این کودکان و حتی بزرگترهایشان، انسی ندارد.
حس تنهایی و گمشدگی دارد؛ بغض می کند و گوشه می گیرد؛ به دنبال یک نگاه آشنا چشم می-گرداند و جستجو می کند. اگر توی این حال و هوا، خبر از دل کودک داشته باشی، همان مهمانی را مثل یک دنیای پرهیاهو می بیند که درونش گم شده و هیچ پشت و پناهی ندارد.
مشکل، بزرگیِ مهمانی نیست؛ کوچکیِ دل کودک است. درست وقتی که حس غریبی و بی پناهی، کودک را به آستانه ی گریه می برد، از دور یک آشنا می بیند که خیلی دوستش دارد: مادرش.
مادر بدون این که حرفی بزند، آرام اما محکم پلک هایش را به هم می فشرد و هم زمان سرش را به نشانه ی تأیید پایین می آورد؛ یعنی که : مامان جان، من اینجام نگران نباش. کودک ذوق می کند و با دلی قرص، می رود سراغ بازی.
شاید تشبیه جالبی نیست اما چون حضور مادر، در مهربانی و آرامش خاطر و پشتوانه ی محکم روانی، مثال زدنی است، مثالِ بهتر نیافتیم. مثالی برای آرامشِ با پشتوانه.
چرا تکنیک های آرامش به تنهایی کافی نیستند؟
چون پشتوانه ی محکمی ندارند. پس نمی توانند پشت گرمیِ کسی باشند. تأثیرات کوتاه و سطحی دارند. مثل یک مسکّن ضعیف عمل می کنند؛ درمانگر نیستند.
لطفا قانون آرامش را رعایت کنید.
قلب مطمئن ممکن است حتی تنهای تنها بماند در کربلا، عزیزانش را پیش چشمانش اسیر و پرپر ببیند، خودش غرق در خونِ یک تیرِ سه شعبه باشد؛ اما همچنان مطمئن باشد و مطمئن بمیرد: “یا أَیَّتهَا النَّفْس الْمطْمَئِنَّة ارْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّة” “اى روحى كه در پرتو ایمان و عمل صالح به سر حد آرامش و اطمینان رسیده اى به سوى پروردگارت بازگرد كه هم تو از او خشنود هستى، و هم او از تو”
راستی مرکز طوفان و آرامش درون ما کجاست؟ قلب. باید ساختار قلب خود را بشناسیم تا دوا و شفای تلاطم هایش را پیدا کنیم.
صاحب و ساکنِ قلب ها می گوید قلب قانون خودش را دارد. یک قانون طلایی: الَّذینَ آمَنوا وَ تَطْمَئِنّ قلوبهمْ بِذِكْرِ اللَّه (رعد، 28)
أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب (همان) اینان كسانى هستند كه ایمان آورده اند و دلهایشان به ذكر خدا مطمئن و آرام است آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مى گیرد.
بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب یعنی یادت باشد که پشتوانه ی تو، یک بی نهایت است؛ پس خیالت راحت!
بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب یعنی این است و جز این نیست که این آرامش جایگزینی ندارد.
قلوبهمْ بِذِكْرِ اللَّه یعنی همین که به خودشان یادآوری می کنند که تنها نیستند، دلشان قرص می شود
به دنبال قلب مطمئن باشید تا همیشه آرام باشید. قلب می تواند حتی با باطری کار کند و به سختی بتپد اما مطمئن بتپد. قلب مطمئن ممکن است حتی تنهای تنها بماند در کربلا، عزیزانش را پیش چشمانش اسیر و پرپر ببیند، خودش غرق در خونِ یک تیرِ سه شعبه باشد؛ اما همچنان مطمئن باشد و مطمئن بمیرد: “یا أَیَّتهَا النَّفْس الْمطْمَئِنَّة ارْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّة” “اى روحى كه در پرتو ایمان و عمل صالح به سر حد آرامش و اطمینان رسیده اى به سوى پروردگارت بازگرد كه هم تو از او خشنود هستى، و هم او از تو".
پس قلبِ آدمی برای آرام بودن حتی در تنگ ترین تنگناها، نیاز به اطمینان دارد و ساختارِ وجودی اش به گونه ای است که فقط از یک منبع می تواند اطمینان بگیرد. این قانون قلب ماست و قانونِ آرامش ما.
هر تکنیک و روشی که بر پایه ی این قانون باشد و فرعِ بر این اصل قرار گیرد، می تواند قابل قبول باشد و الا، نه.
فاطمه حسینی مجرد
منبع : tebyan
حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک
یعقوب لیث ، چهره پرآوازه سیستان و پایه گذار انقلابى رهایى بخش بر ضدّ حکومت خونخوار و ظالم و ستمکار عباسى ، در ابتداى جوانى روى گرزاده اى بیش نبود .مدتى به کار روى گرى مشغول بود و پاداش کارش را سخاوتمندانه با جوانان هم سن و سالش مى خورد .سخاوت و شجاعت و آزادمنشى او ، عامل گرد آمدن جوانانى متهور و سخت کوش به گرد او شد .با دست برداشتن از روى گرى ، همراه جوانان مجذوبش به شغلى دیگر روى آورد .از آن شغل هم روى گردان شد و بنا گذاشت همراه یارانش دستبردى به خزانه اموال امیر سیستان بزند .
از آنجا که خزانه در حفاظت نیرویى کارآمد قرار داشت و دستبرد به آن به آسانى ممکن نبود ، بنا گذاشتند از بیرون شهر با کندن کانالى تا زیر کف خزانه به اموال امیر دست یابند و با شتاب و سرعت همه را تصرف کنند .کندن کانال شش ماه به طول انجامید . عاقبت نیمه شبى با سوراخ کردن کف خزانه وارد خزانه شدند و همه طلا و نقره و جواهرات قیمتى و درهم و دینار را به صورتى که ماموران بیرون خزانه نفهمند در کیسه هاى متعددى جمع کردند و آماده بردن اموال از راه کانال به بیرون شهر بودند که یعقوب در تاریکى نیمه شب چشمش به چیزى گوهر مانند افتاد که درخشندگى خاصّى داشت .
از آنجا که تاریکى شدید مانع شناخت آن بود ، با زبانش عنصر بدست آمده را امتحان کرد و یافت که قطعه اى نمک بلورین است ، به تمام همراهانش دستور داد اموال را بگذارید و از راه کانال به طرف بیرون شهر حرکت کنید .جوانان مطیع او با دست خالى به بیرون شهر آمدند و علّت این کار را از یعقوب جویا شدند . یعقوب گفت : با این که پس از شش ماه زحمت مداوم ، خود را به خزانه رساندیم و اقتضا داشت همه اموال گرد آمده در خزانه را تصرف کنیم ، ولى من با چشیدن نمک امیر سیستان ، از مردانگى و انصاف دور دیدم که اموال او را به غارت بریم !!
ماموران حفاظت ، پس از باز کردن درِ خزانه ، از دیدن وضع خزانه و کانالى که با مهارت هر چه تمامتر زده شده بود ، و به ویژه از بجا ماندن اموال و طلا و نقره و درهم و دینار شگفت زده شدند و جریان امر را به امیر سیستان گزارش دادند . امیر دستور داد جارچیان در شهر آواز بردارند که دزد خزانه هر که هست ، خود را به امیر بشناساند تا از لطف و احسان امیر بهره مند شود .یعقوب بدون دغدغه خاطر خود را به امیر سیستان معرفى کرد و از این که نمک خورده و نمکدان شکستن را دور از مردانگى و انصاف دیده ، داد سخن داد .امیر سیستان از بودن چنین جوان شجاع ، پرکار ، باانصاف و داراى صفت مردانگى بسیار خوشحال شد و او را به منصب باارزش امارت لشکر سیستان برگزید و یعقوب از همانجا راه ترقى و کمال را تا درگیر شدن با حکومت عباسیان آلوده براى نجات مظلومان پیمود .
برگرفته از کتاب شرح دعای کمیل نوشته استاد انصاریان
آفرینش انسان از باقیمانده گل اهل بیت
آفرینش انسان از باقیمانده گل اهل بیت منظور از احادیث با این مضمون این است که شیعیان، از جنس اهل بیت هستند. یعنی با رفتار خود، خود را با اهل بیت هم سنخ می کنند. البته احادیث طینت بحث زیادی بر انگیخته و عده ای گمان کرده اند که معنی حدیث، جبر افراد است در حالیکه اختیار انسان قابل انکار نیست و اگر هم امتیازی از طرف خداودن برای کسی در نظر گرفته شود، بر اساس علم پیشین به انتخاب و تصمیم خود او بوده است.
مفهوم شناسی طینت
طینت از ماده طین، به معنای گل، مشتق شده است. طینت بر وزن فِعله است که در صرف عربی، برای بیان حالت و نوع کار یا صفتی به کار می رود، مانند واژه فطرت که دلالت بر نوع خاصی از خلقت دارد. طینت به معنای سرشت خاص دارای ویژگی های خاصی است. (مجمع البحرین، ج ۳، ص ۴۳۸)
سرشت انسان را بدین دلیل طینت می گویند که ماده اولیه آفرینش انسان نخستین از گل بوده است و نطفه هر انسانی هم از انواع مواد موجود در خاک تشکیل می شود. چنانچه خدای متعال می فرماید: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ؛ هر آینه ما انسان را از گل خالص آفریدیم.» (مومنون/۱۲)
در اصطلاح دینی، به حقیقت، خمیره، سرشت و طبع خلقت انسان، طینت گفته می شود. گل مبدا خلقت مادی انسان است، اما مبدأ زندگی معنوی و روحانی آدم را روح او تشکیل داده است. خداوند در قرآن کریم می فرماید:« ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلیلاً ما تَشْکُرُونَ؛ آن گاه بالاى او راست کرد و از روح خود در آن بدمید. و برایتان گوش و چشمها و دلها آفرید. چه اندک شکر مى گویید.»(سجده/۹) در مورد چگونگی خلقت طینت انسان، با توجه به روایتی از امام صادق علیه السلام در جلد دوم اصول کافی، باب طینت مؤمن، حدیث پنجم و روایات دیگری که از ائمه هدی علیهم السلام در این مساله به ما رسیده است، باب مهمی در معاجم روایی شیعه گشوده شده است به نام «باب مربوط به طینت» چنانکه از ظاهر برخی از این روایات استفاده می شود، هر کدام انسان ها با طینت و سرشت مخصوصی خلق شده و می شوند و این نوع خلقت و طینت مخصوص، تغییرناپذیر است. بر اساس دلالت ظاهری این گونه روایات، برخی انسان ها بر طینت زشت و آلوده، به دنیا می آیند و برخی دیگر با طینت پاک و مطهر خلق می شوند. از آن جا که مساله طینت از مسائل مهم و پیچیده کلام شیعی است و در بسیاری از مواقع موهم جبر و به دنبال آن نافی مسولیت های فردی و اجتماعی انسان در ابعاد گوناگون زندگی است، تفسیر و تبیین آن را با استمداد از بیان عالمانه و حکیمانه مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ادامه می دهیم.
طهارت ،غسل و پاکیزگی در بهائیت
یکی از موضوعات مسلم و قطعی در مذهب اسلام ،وجود اشیاء نجس و طاهر میباشد که در این موضوع بین مذاهب مختلف ،اختلافی وجود ندارد . طهارت دارای دو نوع میباشد :1 . طهارت ظاهری که به معنای پاکی از نجاسات است 2 . طهارت باطنی که در مورد وضو ،تیمم و غسل میباشد؛مثلاً به کسی که وضو دارد،گفته میشود که با طهارت است . در اینجا موضوع بحث ،مورد اول میباشد که همان طهارت ظاهری است. در آئین بهائیت – بر خلاف عقیده مسلمانان - اصولا چیز نجسی وجود ندارد و همه چیز را پاک می دانند. حسینعلی نوری (بنیانگذاربهائیت) در کتاب اقدس میگوید:«هم چنین خداوند،حکمی را که به غیر از طهارت است(یعنی حکم نجاست)از تمام اشیاء و از ملتهای دیگر برداشته است که به خاطر بخشش وموهبت خداوند است و او بخشنده و کریم است و همه اشیاء در دریای طهارت فرو رفته اند… »[1] همانطور که مشاهده میشود صراحتاً میگوید همه چیز پاک است و چیز نجسی وجود ندارد. در جای دیگر میگوید:خداوند از جهت رحمت بر خلق،حکم به طهارت و پاکی منی کرده است تا او را شکر کنند…[2]