سلب توفیق
#سلب_توفیق
از مرحوم محدّث قمی (رضی الله عنه) نقل شده که فرمود:
من سفری به همدان رفتم و بر شخص معتمدی وارد شدم.
یک شب او به من گفت: فلان جا شام مهمانم، دلم می خواهد خدمت شما باشم.
با هم آنجا برویم.
من امتناع کردم.
گفت: آقا اگر شما همراه من بیایید آبروی من بیشتر می شود، برای من خوب است.
با هم رفتیم.
شام آوردند و خوردیم، بعد از شام به منزل برگشتیم.
من صبح برخلاف هر شب که با کمال راحتی برای نماز شب بر می خاستم، زمانی از خواب بیدار شدم که نزدیک طلوع آفتاب بود و نزدیک بود، نماز صبحم قضا شود.
خیلی ناراحت شدم.
عجب! آدم یک عمر زحمت بکشد که نماز شبش ترک نشود، ولی حالا چطور شده که نماز صبحم نزدیک است قضا شود؟
با عجله برخاستم، با ناراحتی وضو گرفتم و نماز صبح را خواندم تا قضا نشود بعد به فکر افتادم چرا این طور شد؟
یعنی چه؟ برای من مصیبتی شد.
برای ما خیلی مهم نیست که نماز صبحمان هم قضا شود؛ امّا آن ها که خود را منظّم کرده اند، تطهیر کرده اند، برایشان سنگین است.
من فکر کردم چرا این طور شد؟ گفتم: شاید به خاطر شام دیشب بوده است.
غیر از این دیگر توجیهی ندارم.
صاحبخانه آمد، به او گفتم: صاحب آن منزل که دیشب رفتیم چه کاره بود؟! قدری تأمّل کرد و گفت: ایشان بانک بعد از ظهر است.
من نفهمیدم یعنی چه؟
بعد ادامه داد بانک ها قبل از ظهر، #ربا می دهند. این آقا بعداز ظهر ربا می دهد.
من خیلی ناراحت شدم، گفتم: عجب! مرا به خانه یک رباخوار بردی و سر سفرهء او نشاندی.
چرا این کار را کردی؟
به من خدمت کردی؟!
این مهمان نوازی بود؟
ایشان فرمود: اثر این غذا این طور شد که تا چهل شب نمی توانستم خوب برای نماز شب برخیزم.
تا چهل شب موفّق نشدم آن گونه که باید، نماز شب را انجام بدهم.
به ما می گویند، اگر می خواهید صالح العمل باشید، غذایتان را پاک کنید. امّا ما دائم سعی در آلوده کردنش داریم.
(صفیرهدایت (انفال/17)?
چرا در اسلام، ارزش عمل به نیت آن است و قبولی عمل به قصد قربت و اخلاص وابسته است؟
پاسخ : در کارهای دنیوی نیز ارزش کارها، به نیت آنها بستگی دارد. به این مثالها توجه کنید:
جراح و چاقوکش هر دو شکم پاره میکنند، اما کار جراح، خدمت است و کار چاقوکش جنایت.
همین جراح میتواند برای پول کار کند و میتواند برای نجات یک انسان کار کند، هر کدام از این هدفها نیز ارزش مخصوص به خود دارد.
مثالی دیگر:
یک لیوان آب را به سه نفر عرضه میکنیم؛ یکی نمیخورد، چون میل ندارد، دیگری نمیخورد چون قهر کرده است، سومی نمیخورد و میگوید: نفر چهارم از من تشنهتر است، آب را به او بدهید! این سه نفر، در ننوشیدن آب یکسانند ولی به خاطر آن که هدفهای آنها متفاوت است، ارزش کارشان نیز تفاوت دارد.
در اسکناسها نخی است که نشانه اصالت اسکناس و وسیله جدایی اسکناس اصلی از قلابی است، در عبادات نیز باید ریسمانی محکم میان بنده و خدا باشد که همان قصد قربت و اخلاص است. اگر آن نخ نباشد یا پاره شود، رابطه انسان با خدا قطع و عمل مقبول نیست.
#استاد_قرائتی
مقام علمی سلمان از نظر ائمه علیهم السلام
در ميان ياران و صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله در علم ودانش كسى به مرتبه سلمان نرسيد؛ زيرا علاوه بر آن كه سلمان دويست و پنجاه يا سيصد و پنجاه سال عمر كرد، و در تمام اين مدت درمقام تحصيل دانش بوده است و به همين منظور سالهاى متمادى خدمت رجال بزرگ مسيحيت را اختيار نمود.
و پس از آن كه مسلمان شد نيز در اوقات خاصى با پيامبر خلوت مى كرد و از آن حضرت كسب فيض مى نمود، به اين جهت است كه در روايات او را نمونه لقمان حكيم ياد كرده اند مخصوصاً اميرمؤ منان و ائمه عليهم السلام او را عالم به علوم پيشينيان و آيندگان معرفى نموده اند.
در روايتى كه در آن اميرمؤ منان عليه السلام احوال ياران اسلام خدا را بيان مى كند چون به نام
سلمان مى رسد چنين مى گويد:
(به به سلمان از خانواده ماست شما كجا مانند سلمان را مى يابيد، كه او همانند لقمان حكيم است كه علم اول و آخر را مى داند و دريايى است كه پايان ندارد. )
يكى از امتيازات و خصوصيات سلمان اين است كه محدث است ؛ يعنى، با فرشتگان تماس داشته و فرشتگان برايش حديث مى گفتند و علومى به او مى آموختند. با اين كه اين چنين معنى كرده كه امام است هر چند در بعضى اخبار محدث را چنين معنى كرده كه امام برايش حديث مى كند ولى اين معنا درست نيست چون اين معنا اختصاص به سلمان ندارد بلكه در روايت صحيحى وارد شده كه امام به ابو بصير فرمود: (على عليه السلام محدث بود و سلمان هم محدث بوده است، ابو بصير عرض كرد: يابن رسول اللّه معناى محدث چيست؟
فرمود: خدا فرشته اى مى فرستد و مطالب را در گوش او مى گويد).
و نيز در روايت ديگر ابو بصير است كه: سلمان اسم اعظم مى دانست.
(۱). رجال كشى، ص ۱۸، ۲۰. بحار، ج ۲۲، ص ۳۱۹. نهج البلاغه، ابن ابى الحديد ج ۴، ص ۳۰۶ به نقل پيغمبر و ياوران، عالمى، جسوم، ص ۲۱۰.
نامه اى به امام زمان عليه السلام
«نيايش»
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
مولايم!
يكى از اثرات محبّت شما در زندگى من، نه بهتر است بگويم در زندگى ما، غمى است كه بر پيكره روح و روانمان كشيده شده و در اعماق وجودمان نفوذ كرده است.
هر عيدى كه فرا مى رسد بناست كه ما بخنديم؛ خوشحال باشيم و شادى كنيم و ما نيز مى خواهيم در اعياد چنين باشيم؛ امّا چه كنيم كه غيبت تو، خنده را به ما حرام كرده است.
سرورم! ما در خوشحالى شما خوشحاليم، امّا در اعماق درونمان چنان غمى نهفته است كه حتى الفاظ قادر نيستند بر پيكره اش لباس شوند.
يا مولاى!
هر روز فرخنده اى كه از ايام اللَّه فرا مى رسد، ما شيعيان جشن مى گيريم، امّا در ميان فريادهاى شهدايمان و ناله هاى كشته هايمان و آتش ظلم هايى كه از زمان شهادت مادرت فاطمه زهرا بر ما روا داشته اند، خوشحالى هايمان را با اشك و خون ترسيم مى كنيم و با بغض فرو كشيده، لب فرومى بنديم و خواهيم گفت كه سرچشمه زلال امامت آن گاه در دل زمين فرو رفت كه بانگ هاى فرياد: «هل من ناصر ينصرنى»، اباعبداللَّه عليه السلام بى جواب ماند.
آقاى من!
اين غم همواره درون سينه هاى ماست تا زمانى كه ظهور بفرمايى.
البته چنين است كه حزن جز فرآورده محبّت شما نيست.
- چطور خوشحال باشد عاشقى كه اين چنين معشوقى دارد و به فراق او مبتلاست؟
- چطور بخندد تشنه اى كه دريايى
از آبى شيرين و زلال و خنك، در پيش دارد امابراى سيراب شدن از آن راهى نمى يابد؟
مولاى من!
- ما مى خنديم امّا اين خنده فقط بر لبان ما نقش مى بندد؛ زيرا كه در دل هاى ما آتشفشانى از سنگ هاى گداخته حسرت نهفته است.
- حسرت يك نگاه…
- حسرت سيراب شدن در، درياى چشم هايت و حسرت شنيدن سخنان حكيمانه ات.
- اميدوارم هرگز نخواسته باشم به شمارش آورم اثرات محبّت تان را در زندگى ام، زيرا كه محبّت شما در زندگى من نه تنها اثر نكرده است بلكه با روزگار من عجين شده است و گوشت و خون و پوستمان ازآن روييده است. اين كه بخواهيم از اثر چيزى در زندگى مان صحبت كنيم كه بزرگ ترين ركن زندگى است، شايد بى معنا باشد.
حبيبا!
چطور از اثر محبّت ت در زندگىام سخن بگويم و در حالى كه دانه هاى عشقت، هنگامى در قلبم كاشته شد كه به من درس خداشناسى مى دادى، وقتى كه ذرّه كوچكى بودم، در قبل از اين عالم.
و واضح تر بگويم:
سيدى!
كوچك ترين تشعشع از اثرات محبّت ت در زندگىام متلاشى شدن همه وجودم و توجّه همه قلبم و خير دنيا و آخرت برايم.
به اميد آن روزى كه بيايى وبه سرماى غربت و تاريكى جهل و زشتى ظلم، خاتمه دهى؛ زيرا كه زيبايى وخوبى جز با وجود تو معنا نمى شود. ف. عرضى
جوان و قرآن
جوان و قرآن
اشاره
قرآن کلام خداوند است که دستورات الهی در آن نهفته است و انسان میتواند به وسیلة انس با قرآن بهرههای زیادی ببرد؛ به خصوص جوانان هرچه به قرآن نزدیک شوند، صفا و معنویت خاصی در آنها جلوه گر خواهد شد و به همان نسبت از انحرافات و فساد اخلاقی به دور خواهند بود. امام سجاد علیه السلام میفرماید:
اگر تمام اهل مشرق و مغرب از دنیا برود، هرگز از تنهایی وحشت نمی کنم، هنگامی که قرآن همراه من باشد. [۱]
لذا جوان باید طبق رهنمودهای معصومان علیهم السلام به قرآن اهمیت بیشتری دهد و برای خود برنامه ریزی کند تا هرچه بهتر از این کتاب الهی بهره مند شود.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
هر کس در حال جوانی قرآن بخواند و با ایمان هم باشد، قرآن با گوشت و خونش بیامیزد و خدای بلندمرتبه او را با فرشتگان پیغام برنده و نیک رفتارش رفیق کند و قرآنبرای او در روز قیامت پرده و مانعی از آتش باشد…. [۲]
آخرین کتاب آسمانی که در برگیرندة همه مسائل است، درباره جوان و سیمای او و ویژگیها و مصادیقی از جوانان موفق در طول تاریخ، مطالبی بیان کرده که به برخی از آنان اشاره میشود:
۱. جوان بت شکن
حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از چهرههای قرآن است که مبارزات و مناظرههای دورههای جوانی او در آخرین کتاب آسمانی جلوههای ویژه ای دارد. او با جرات، صراحت و صلابت، همراه منطق، استدلال و قدرت، انسانهای زمان خود را به یکتاپرستی دعوت نموده و بتهای بی فایده را با تبرش شکست و نابود کرد و تلی از چوب و سنگ به وجود آورد.
مردم از همدیگر میپرسیدند: «چه کسی چنین کاری را انجام داده است؟ » عده ای گفتند: «ما شنیده ایم جوانی بتها را به زشتی یاد میکند و به او ابراهیم میگویند». [۳]
بت شکن جوان و قهرمان توحید، با اتهام توهین به خدایان به دربار نمرود احضار میشود و آن جا با شور جوانی، با استدلالهای محکم، نمرود را مقلوب
ص: ۱۷
می سازد. [۴] این مبارزه حضرت ابراهیم علیه السلام با شرک و بت پرستی در جوانی، برای همة جوانان الگوی مناسبی در برابر زشتیهای جامعه میباشد.
۲. جوان صبور
حضرت اسماعیل علیه السلام وقتی به حدّ رشد رسید، پدر بزرگوارش به او گفت: «من در خواب دیدهام تو را سر میبرم. نظرت در این باره چیست؟ » [۵]
اسماعیل جوان نیز جانانه و سربلند جواب داد: «ای پدر! آن چه خداوند متعال به تو امر کرده است، انجام بده؛ به خواست خداوند، من را از بردباران خواهی یافت». [۶]
این فداکاری و جانبازی حضرت اسماعیل علیه السلام هر ساله روز عید قربان در خاطرهها و جانها زنده میشود. آمادگی حضرت اسماعیل علیه السلام در مذبح توحید برای اجرای فرمان الهی، الگویی برای همة جوانان در تسلیم و صبر است.
۳. جوان پاک دامن
حضرت یوسف علیه السلام که برابر خواهشهای نفسانی زلیخا حاضر به معصیت نشد [۷]، بی گناه به زندان افتاد. درامر، موجب شهادتش گردید. [۸] حضرت یحیی علیه السلام در مبارزه با ظلم زمان و همراه نشدن با آن، الگویی برای همة جوانان است.
۵. جوان غیور
حضرت موسی علیه السلام با تمام تدابیر امنیتی و سخت گیریهای فرعون، پا به عرصه وجود گذاشت و دربار فرعون، محل رشد و نمو او شد. آن حضرت، در جوانی به حمایت بنی اسرائیل پرداخت؛ از این رو مجبور شد برای حفظ جانش وطنش را ترک کند. او صحرای سینا را پشت سر گذاشت و با زحمات طاقت فرسا خود را به «مدین» شهر شعیب پیامبر رساند. غیرت این جوان سبب شد به دختران شعیب کمک کند. او مانند دیگران، به جامعهخود بی تفاوت نبود. [۹]
۶. جوان شجاع
حضرت داوود علیه السلام جوانی است که در مقابلة سپاه طالوت با لشکر باطل جالوت، پهلوان لشکر کفر (جالوت) را نقش بر زمین ساخت. خداوند متعال هم مقام نبوت، حکمت و سلطنت را به او بخشید. [۱۰] وی با به کار بستن قدرت و قوت جوانی برای مبارزه با طاغوت، الگویی برای همة جوانان است.
۷. جوان پندپذیر
فرزند لقمان، جوانی است که پای سخنان پدر مینشیند. لقمان حکیم، آن قدر سخنانش مهم است که خداوند متعال برخی از آنان را در قرآن کریم برای ما به یادگار نهاده است و یک سوره قرآن کریم نیز به نام او است. اما نکته مهم این است که فرزند جوانش مورد خطاب قرار گرفته و این سخنان برای همة جوانان در همة ایام آموزنده است. [۱۱]
۸. جوان مؤمن
در زمان دقیانوس، هفت جوان از خانوادههای محترم به خداوند متعال ایمان آوردند. [۱۲] آنها برای حفظ ایمان و جان خود به ترک وطن مجبور شده و به غار پناه بردند. [۱۳] چون خسته بودند، همگی خوابیدند و این استراحت، ۳۰۹ سال به طول انجامید. مبارزة این جوانان با کفر و هجرت برای حفظ ایمان خود، الگویی برای همة جوانان است.
شایان ذکر است که در قرآن کریم، درباره جوان و روحیه جوان تعبیرات «شابّ» «فتی »و «فتیة» را به کار برده است که معادل فارسی آن «جوانمردی» است؛ از این رو اگر اصحاب کهف به لحاظ سن هم جوان نبودند؛ ولی از قلب جوان و روحیة جوانمردی که از حالات جوانان است بهرة کامل داشتند. نمونه تاریخی آن، عمرو بن حمق خزاعی است. وی در دوران جوانی، به پیامبر آب آشامیدنی داد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از آشامیدن آب در حق او چنین دعا کرد: «خدایا او را از جوانی بهره مند ساز! ». در اثر این دعا، او تا سن هشتاد سالگی روحیة جوانی داشت و در صحنههای نبرد در رکابامیرمؤمنان علیه السلام مانند سایر جوانان میدرخشید. [۱۴]
به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم
نزد اکثر انسان ها، جوانی مرحله ای خاص از سن و سال است؛ اما جوانی به روح بشر مربوط است. شخصی که از لحاظ جسمی پیر است، میتواند از نظر روحی جوان باشد.[15]
پی نوشت:
[۱]: کافی، ج۲، ص۴۴۰.
[2]: کافی، ج۱، ص۴۰۵؛ بحار، ج۷، ص۳۰۵.
[3]: انبیاء (۲۱)، ۶۰: (قَالُوا سَمِعْنَا فَتًی یَذْکرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ).
[4]: بقره، (۲) ۲۵۷: (… فَبُهِتَ الَّذِی کفَرَ) ….
[5]: صافات (۳۷)، ۱۰۲: (… یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُک فَانظُرْ مَاذَا تَرَی… ).
[6]: صافات (۳۷)، ۱۰۲: (یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنْ الصَّابِرِینَ).
[7]: یوسف (۱۲)، ۲۲و۲۳: (وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکماً وَعِلْماً… قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ… ).
[8]: علی دوانی، سیمای جوان در قرآن و تاریخ اسلام، ص۶۷.
[9]: قصص (۲۸)، ۲۳و۲۴، (وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْیَنَ… فَسَقَی لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّلّ) ….
[10]: بقره (۲)، ۲۵۱: (وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْک وَالْحِکمَةَ).
[11]: لقمان (۳۱)، ۱۳: (وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِک بِاللَّهِ… ).
[۱2]: کهف (۱۸)، ۱۳: (إ ِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًی).
[13]: کهف (۱۸)، ۱۰: (إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکهْفِ).
[۱4]: الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۵۲؛ بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۲.
[16]: قرآن، مهدی (عج) و جوانان،محمدرضا نصوری
مشخصات نشر: قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، ۱۳۸۹،ص۲۱-۱۵