تغییر فرهنگ زیارت به سیاحت
تغییر فرهنگ زیارت به سیاحت
سفرهای زیارتی، سفرهایی بسیار معنوی و اثرگذار برای کسانی است که با تحمل مشکلات بسیار، به آن اقدام میکنند. در گذشته به افرادی که به مکانهای زیارتی تشرف مییافتند، بسیار احترام و توجه میشد و حتی پس از سفر با عنوان ویژه ای خوانده میشدند. کسانی که به مکه مشرف میشدند، حاجی و کسانی که به کربلا میرفتند، کربلایی و کسانی که به مشهد عزیمت میکردند، مشهدی خطاب میشدند و توفیق حضور در چنین اماکنی بسیار باارزش شناخته میشد.
اما در عصر حاضر که سفرها آسان شده و به آسانی و در زمان کوتاه میتوان راههای طولانی را پیمود و به مسافرت رفت، این مسئله سبب شده انگیزه مسافرت به اماکن زیارتی در بعضی افراد دگرگون شود و عده ای بهقصد سیاحت و مشاهده اماکن زیارتی اقدام به سفر کنند که این خود، زمینه به وجود آمدن دیگر آسیبها نیز خواهد بود. مقام معظم رهبری دراین باره میفرماید:
نگاه به حج به صورت یک سفر گردشی یا خدای نکرده با یک اهداف دیگر که گفتنی نیست، این نفس و هوای انسان، انسان را به خیلی جاها میکشاند، باید اینها را مراقبت و جلوگیری کرد، این انگیزههای مادی باید در حج دور شود.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
یأتی علی الناس زمان یکون حج الملوک ترهه و حج الاغنیاء تجاره و حج المساکین مسله.
زمانی خواهد آمد که پادشاهان به قصد سیاحت و ثروتمندان به قصد تجارت و نیازمندان به قصد گدایی حج خواهند گزارد.
از طرفی بسیاری از سفرهای زیارتی به صورت گروهی انجام میپذیرد و حمل و نقل و تغذیه و اسکان زائران بر عهده مجموعه ای خاص است و این امر نیز انتظارهای بعضی از زائران را بالا میبرد. بدین ترتیب اعتراض و شکایت از دست اندرکاران به سبب برخی کاستیها یا پرتوقعی زائر، از آسیبهای این گونه سفرهاست.
عده ای نه تنها روحیه قدرشناسی از دست اندرکاران و عوامل گروه ندارند، همیشه با رفتاری طلبکارانه کاستیها یا هزینه اندکی را که پرداخته اند، به رخ میکشند و خواستههای نابجایی مطرح میکنند.
امام صادق (ع) فرمود:
از ما نیست کسی که با همراهان خود به نیکی، هم نشینی و با دوستان خود مدارا نکند و در غذا خوردن خواسته دیگران را در نظر نگیرد و در خلق وخو اخلاق دیگران را نادیده بگیرد.
———-
[فرهنگ تشرف به اماکن مذهبی - محمد رضا احمدی ندوشن - صفحه ۶۹]
فلسفه مرگ
پرسش
نمیشد انسان در ایندنیا جاودانه میشد و مرگی براش نبود آخه هر بار عزیزی رو آدم ازدست میده میگه کاش هیچ وقت مرگی وجود نداشت و همه برای همیشه پیش هم میموندن !
پاسخ
باید توجه داشت که اگر مرگ در دنیا نبود زمینه پیدایش موجودات بعدی فراهم نمی شد و آیندگان از نعمت وجود و حیات محروم می شدند و پهنه زمین برای همگان تنگ می شد و همه از رنج گرسنگی و تشنگی آرزوی مرگ می کردند .
امام صادق عليه السلام فرمود ؛
« گروهى نزد پيغمبرى آمدند و گفتند: دعا كن پروردگارت مرگ را از ما بردارد. آن پيامبر برايشان دعا كرد. پس خداوند تبارك و تعالى مرگ را از آن جماعت برداشت. جمعيتشان چندان زياد شد كه خانه ها بر آنان تنگ گشت و نسلشان افزايش يافت. [به طورى كه] صبح كه مى شد مرد [خانه] مجبور بود پدر و مادر و پدربزرگ و پدربزرگِ پدربزرگش را غذا بدهد و آنها را راضى گرداند [يا به نظافت آنها برسد] و به ايشان رسيدگى نمايد. لذا از كسب و كار باز ماندند. اين بود كه آمدند و گفتند: از پروردگارت بخواه ما را به عمرهايى كه داشتيم برگرداند. آن پيغمبر از پروردگارش عزّوجلّ، چنين تقاضا كرد و خداوند آنها را به مدّتهاى [معيّن شده] عمرشان باز گرداند. »
التوحید صدوق ص 401_ بحار الانوار ج 6 ص 116
پیامبر گرامی فرمود ؛
« خداوند، شما را براى فناء ونابودى خلق نكرده بلكه شما را آفريده كه هميشه بمانيد، بله هنگام مرگ، از اين منزل به منزل ديگرى منتقل مى شويد »
بحار الانوار ج 58 ص 78
خداوند در تعبیر زیبایی فلسفه وجود حیات و مرگ را در زندگی بشری چنین بیان می کند ؛
«پربركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است، و بر همه چيز قادر است. همان كسى كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك بهتر عمل مى كنيد و او شكست ناپذير و بخشنده است »
ملک 1_2
به اين ترتيب عالم ، ميدان آزمايش بزرگى است براى همه انسانها، وسيله آزمايش مرگ و حيات، و هدف اين آزمون بزرگ رسيدن به حسن عمل، كه مفهومش تكامل معرفت، و اخلاص نيت، و انجام هر كار خير است.
تفسیر نمونه ج 24 ص 318
توجه به این نکته نیز لازم است که بينش الهيين و معتقدين به معاد در مورد مرگ، با بينش ماديين و منكران معاد، زمين تا آسمان متفاوت است، و اين دو ديدگاه است كه در زندگى فردى و اجتماعى انسان اثر مى گذارد و روشهاى اين دو گروه را با يكديگر متفاوت مى سازد.
مادى ها مرگ را يك عالم ظلمانى و بسيار تاريك، عالمى كه همه چيز با آن پايان مى گيرد، و خاتمه همه آرزوها و تلاشها و كوششهاى انسان است، با اين حال جاى تعجّب نيست كه انسان مادى از بيم مرگ برخود بلرزد و انديشه آن شهد شيرين زندگانى را در كامش تلختر از زهر كند.
جاى تعجّب نيست كه آنها زندگى را پوچ و بى معنا بشمرند، چرا كه اگر مرگ پايان همه چيز باشد زندگى اين جهان كه مجموعه اى از كارهاى تكرارى سطح پايين خوردن و خوابيدن و درآوردن و مصرف كردن، هرگز نمى تواند به عنوان يك «هدف والا» روح انسانى را سيراب كند، و لذا گروهى از آنان دست به انتحار مى زنند، و آن را يك انتخاب صحيح براى پايان دادن به اين «تكرار مكررات بى معنا» مى شمرند آن را عين عقل و منطق مى دانند و زنده ماندن را نوعى حماقت و نادانى و ذلّت ولى الهيين و معتقدان به معاد، به مرگ همان گونه مى نگرند كه به تولد جنين از شكل مادر. جنين در واقع مى ميرد، يعنى زندگى درون شكم مادر را از دست مى دهد، ولى درست در همان حال به جهانى وسيعتر و گسترده تر كه در مقايسه با محيط محدود و ظلمانى شكم مادر عالمى است مملو از مواهب و زيبايى ها، گام مى نهد.
مرگ نيز يك تولد ثانوى است، و انسان از طريق مرگ از محيط محدود زندگى اين جهان به عالمى بسيار گسترده تر گام مى گذارد. مسلماً اگر جنين بداند كه بعد از تولد به كجا قدم مى نهد از آغاز براى تولد لحظه شمارى مى كند، هرگز وحشتى از آن به خود راه نمى دهد، هرگز عالم جنين را بى معنا و پوچ نمى شمرد.
بينش انسان در مورد مرگ به عنوان «دريچه اى به سوى عالم بقاء» تمام زندگى او را به رنگ تازه اى در مى آورد، و به آن مفهومى دلپذير مى دهد، و او را از سرگردانى و بدبينى و حيرت و احساس پوچى و بى هدفى كه رنج ناشى از آن بسيار جانكاه است رهايى مى بخشد.
پیام قرآن ج 5 ص 348
تو اگر بیایی ....
تو اگر بيايى…
سلام بر دل هاى شكسته!
سلام بر سينه هاى سوخته!
سلام بر دست هاى خسته! سلام بر آسمان نگاه هاى بارانى!
سجاده اى بر طپش هاى دلم مى گسترانم، آه كه اين كلام چقدر زمين گيراست و هواى روزگاران چه دلگير «همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى، چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويى؟ »
مهربان سالار! ما را درياب كه هنوز غارنشين نفس اماره خويشيم.
مولاى عزيزم! پدر مهربانم!
بى تو خورشيد در افق هاى غم فرو مى رود، بى تو ياسها شكفتن نمى دانند، بى تو تابوت آرزوها بر شانه لحظهها سنگينى مى كند، بى تو خستگان و دلسوختگان قدومت مى ميرند، بى تو گل هاى نرگس عطر پريشانى و زمزمه زندانى مى دهند.
حال اگر تو بيايى از طلوع تا غروب، از شفق تا فلق، دسته دسته آيه هاى نور خواهد بود، شكوفه و گل و سرور خواهد بود،
اگر تو بيايى! تمام واژهها صبور خواهند بود،
تو اگر بيايى از گرماى نگاهت نرگس هاى دشت مى رويند، دستان خستهام باغبان نهال عشقت مى شوند.
تو اگر بيايى، برهوت زندگى به ظهور لاله حضورت آباد مى شود.
تو اگر بيايى اشك غم بر چهره ماتم مى ميرد و رنگ شادمانى مى گيرد.
اينك…
دلسوختگان، ندبه
خوانان مولا، هزاران هزار گل نثار بغض گلويتان، بار غم بشوييد و سرود تبريك بخوانيد كه مولا مى آيد، آقا مى آيد، سرور مى آيد، به اميد جانفشانى درصبح ظهورت «اللهم عجل لوليك الفرج».
ز - مزينانى - طالقان
کلاغ ها! طاووس شوید
کلاغ ها! طاووس شوید
یک دسته بالای درخت بودند و صدای قارقارشان همه جا را پر کرده بود. چند تایی هم روی زمین نشسته بودند و با عجله به دنبال دانه میگشتند.
نه اینکه سیاه بودند و صدایشان دلنشین نبود، نه؛ فقط تند زدن نوک هایشان به زمین آنها را انگشت نما کرد برای کسی که نمازش را تندتند میخواند.
ص: ۵۶
مثل کلاغ هم میشود تند و باعجله راه رفت و زندگی کرد؛ ولی راه رفتن پر از آرامش طاووس تابلویی است که برای همیشه در قاب ذهنها میماند.
کسی که نمازش بوی عطر آرامش میدهد، مثل باز شدن چتر رنگارنگ طاووس دلنشین است. هرچند کلاغها، هیچ وقت طاووس نمی شوند؛ اما آدمها میتوانند نمازهای کلاغی شان را طاووسی کنند.
[همیشه ثروتمند بمان -نیره قاسمی رادیان - صفحه ۵۹]
تمنای مرگ
تمناى مرگ
جناب آقاى سيد مجتبى خلخالى ولد صالح آيت الله خلخالى از مراجع سابق نجف اشرف، دوست گرامى حقير، برايم نقل نمودند: در سنين نوجوانى كه در عتبات عاليات ساكن بوديم، روزى در محضر والد گرامى خود در بازار بين الحرمين كربلا با مرحوم حاج آقا مقدس ملاقات نموديم. ايشان از سفر حج مراجعت نموده بودند و مشكلات سفر حج چهره ايشان را مايل به زردى و اندامشان را نحيف و لاغر نموده بود. پس از آنكه با مرحوم والد معانقه نمودند و تعارفات معمولى انجام شد، ايشان به مرحوم والد گفتند: درخواستى از خداوند متعال دارم كه قول بدهيد دعاى مرا آمين بگوييد. مرحوم والد درخواست ايشان را قبول نمودند. سپس مرحوم مقدس دستها را به سوى آسمان بلند نمودند و عرض كردند: پروردگارا از تو مى خواهم وسيله ماندنم را در عتبات عاليات مقدر فرماييد. مرحوم والد هم طبق قولى كه داده بود
آمين گفتند. (شايد معظم له در ضمير خود مرگ خود را از خداوند درخواست نموده بود) با دعاى مقدس و آمين پدرم خواسته باطنى مرحوم مقدس را خداوند به اجابت رسانيد و چند روز بعد در جوار مولاى خود اميرالمؤمنين عليه السلام براى هميشه ماندگار شد. روحش شاد
[خاطراتی از صالحان -احمد شهامت پور - صفحه۴۲]