فانوس دریایی ،سلام!
فانوس دريايى، سلام!
وقتى كه نماز شب مى خوانى فقط براى خودت مى خوانى، يعنى اثرات آن بيشتر به خودت مى رسد، رحمت خدا را به سوى خود جذب مى كنى. بله، به خاطر نماز خواندن تو، فيضى هم به جامعه مى رسد، اما بايد بدانى كه اين نماز و روزه، بيشتر بهره فردى دارد.
وقتى به سوى شناخت و علم مى روى، مانند چراغى مى شوى كه همه جامعه را روشن مى كنى. تو لازم نيست به خودت زحمت بدهى، ويژگى چراغ، اين است كه اطراف
خود را روشن مى كند. تو مى توانى مانند يك فانوس دريايى باشى و راهنماى كسانى باشى كه در درياى زندگى، راه خود را گم كرده اند.
موقعى كه وقت مى گذارى و به مطالعه علم دين مى پردازى و سخنان اهل بيت (ع) را مى خوانى، همچون فانوس هستى به ديگران نور مى بخشى. آيا مى دانى در اين هنگام، تو چقدر با ارزش مى شوى؟ پيامبر فرمود: «اگر يك نفر را به راه راست هدايت كنى، اين كار براى تو از همه دنيا و آنچه در آن است، بهتر است».
[سمت سپیده - مهدی خدا میان آرانی - صفحه۵]
تو شبیه فرشتگان من شده ای
تو شبيه فرشتگان من شده اى
وقتى يك مهمان به خانه تو مى آيد به او چه مى گويى؟
اين كه سول ندارد، معلوم است، به او مى گويم: «خوش آمديد». حالا اگر مهمان تو، يك عرب زبان باشد به او چه بايد بگويى؟
بايد بگردم ببينم در زبان عربى براى خوش آمد گفتن به مهمان چه مى گويند. «مرحبا بك». اين جمله اى است كه عربها براى خوش آمد گفتن به مهمان مى گويند. آقاى نويسنده!
بگو بدانم اين حرفها را براى چه مى زنى؟ مى خواهم بگويم كه خدا به بنده خود «مرحبا بك» مى گويد. يعنى خدا به بنده خود خوش آمد مى گويد. عجب! اين خيلى جالب است. چگونه مى شود كه خدا اين كار را مى كند؟ وقتى اين حديث را شنيدى به جواب سولت مى رسى.
* * *
پيامبر فرمود: وقتى بنده اى براى تحصيل دانش از خانه خود خارج مى شود، خدا از بالاى عرش خود او را صدا مى زند و به او چنين مى گويد: خوش آمدى اى بنده من! آيا مى دانى به دنبال چه هستى؟
آيا مى دانى كه تو به چه مقامى رسيده اى؟ بدان كه تو امروز شبيه فرشتگان من شده اى. من تو را به آرزويت مى رسانم و حاجت تو را روا مى كنم.
[سمت سپیده - مهدی خدا میان آرانی - صفحه۵]
پدرم به دیدنم آمده است.
پدرم به ديدنم آمده است.
من خيلى خوشحال مى شوم، از شما چه پنهان، هر وقت پدر به خانه من مى آيد، نشانه اين است كه با من كار مهمى دارد.
سريع، كتاب هايى كه در اتاق پخش شده است، جمع و جور مى كنم و از پدر مى خواهم بنشيند.
من مى روم يك سينى چاى مى آورم و در مقابل پدر، دو زانو مى نشينم.
منتظر هستم تا پدر سخن خويش را آغاز كند، البته اين را بگويم كه پدر من سواد خواندن و نوشتن ندارد.
پدر نگاهى به من مى كند و مى گويد: عباس! امروز در حرم حضرت معصومه (س) بودم، آقايى كه منبر رفته بود، كتابى را در دست گرفته بود و
از آن خيلى تعريف مى كرد، فكر مى كنم اسم آن “منازل الآخرة” بود، او از روى آن كتاب براى ما حديث هم خواند، جايت خالى بود چه حديث هايى در آن كتاب نوشته شده بود. پسرم، كاش تو هم منبر مى رفتى و براى مردم حديث مى خواندى. تا كى مى خواهى گوشه اين خانه بنشينى؟
من سر خود را پايين انداختم، چند بار خواستم بگويم كه پدرجان! كتابى را كه منبرى براى مردم خوانده است، همان كتابى است كه من نوشته ام، من نويسنده آن كتاب هستم، اما ديدم اين طورى ريا مى شود، درست نيست من از خودم تعريف كنم، من اين كتاب را براى خدا نوشته ام، نه اين كه نزد پدر خويش به آن افتخار كنم.
من رو به پدر خود كردم و گفتم: پدر جان، اين كارها توفيق مى خواهد، دعا كن خدا به من هم توفيق انجام اين كارهاى خوب را بدهد.
پدر هم در حق من دعا كرد، و همان دعاى او بود كه باعث شد خدا به من توفيق نوشتن كتاب هايى مثل مفاتيح الجنان» بدهد كه در هر خانه اى كه بروى آن را مى يابى.
فكر مى كنم كه مرا شناختى، من شيخ عباس قمى، نويسنده كتاب مشهور مفاتيح الجنان هستم.
[فقط به خاطر تو … - مهدی خدا میان آرانی . - صفحه۳۷]
عربی بودن زبان ادعیه
عربى بودن زبان ادعيه
سوال:
چرا ما بايد راز و نيازهاى خود را به زبان عربى و دعاهاى تكرارى كه صحبت هاى شخصى با خداوند است مانند دعاى كميل كه صحبت امام على با خداوند است انجام دهيم؟ راز و نياز كردن به اين طريق، زيبا كه نيست حتى براى خيلىها خسته كننده است و اصلا حال خوبى به انسان دست نمى دهد مگر خداوند عرب زبان است يا اينكه ما انسانها و خداوند مانند كامپيوتر يا ماشينى شبيه مى مانيم كه يكسرى كارها را روزانه عليرغم ميلمان تكرار كنيم؟
پاسخ:
. در الفاظ عربى نكات ادبى و مضمونى وجود دارد كه به فارسى ادا نمى شود اگر هم ادا شود همه نمى توانند علاوه بر اينكه اين الفاظ آنچه كه قرآن است وحى الهى است و نكات و جهاتى كه در آن منظور است در چنان حد كمالى است كه بشر نمى تواند كما هو حقه آن را به لغت ديگر وبلكه به لغت عربى و لفظ ديگر ادا كند.
صفحات: 1· 2
تاثیر ذکر در سرنوشت انسان
تأثير ذكر در سرنوشت انسان
ذكرى كه غايت و نتيجه نماز است، ذكر قلبى است.
ذكرى كه به معناى استحضار است، يعنى استحضار ياد خدا در ظرف ادراك، بعد از آن كه به خاطر فراموشى از ذهن غايب شده بود، و يا به معناى ادامه استحضار است.
اين دو قسم از ذكر بهترين عملى است كه صدورش از انسان تصور شود، و از همه اعمال خير قدر و قيمت بيشترى دارد، و نيز از همه انواع عبادتها اثر بيشترى در سرنوشت انسان دارد، چون
ياد خدا به اين دو جور كه گفته شد، آخرين مرحله سعادتى است كه براى انسانها در نظر گرفته شده، و نيز كليد همه خيرات است.
«و لذكر الله اكبر، » اثر ديگرى از نماز را بيان مى كند، و اين كه آن اثر، بزرگ تر از اثر قلبى است. در نتيجه جمله «و لذكر الله اكبر، » به منزله ترقى دادن مطلب است، و البته منظور از ذكر در آن جمله نيز همان ذكر قلبى است كه گفتيم از نماز حاصل مى شود.
مثل اين كه فرموده نماز بگذار تا تو را از فحشا و منكر بازدارد، بلكه آن چه عايد تو مى كند، بيش از اين حرف هاست، چون مهم تر از نهى از فحشا و منكر اين است كه تو را به ياد خدا مى اندازد، و اين مهم تر است، براى اين كه ذكر خدا بزرگ ترين خيرى است كه ممكن است به يك انسان برسد. و چون ذكر خدا كليد همه خيرات است، و نهى از فحشا و منكرات نسبت به آن فايده اى جزئى است.
منبع:راز بندگي از ديدگاه قرآن و حديث،بمهدي امين ،با نظارت محمد بيستوني،مشخصات نشر: قم: بيان جوان، ۱۳۸۶،ص۷۴