فاطمه(س) عصاره رحمت پروردگار
هنوز تو را نمی شناسیم.
هنوز مزارت گمشده و نا پیداست.
هنوز کنجکاوانه و مشتاقانه هجده سال زندگیت را مرور میکنیم و با وجود همه یافتن ها، هر بار تهیدست تر و فقیر تر از قبل به پیش می رویم.
به راستی می خواهیم تو را بهتر و عمیق تر بشناسیم. از ابتدای آمدنت. چرا که تولدت به مرگ تمامی باورهای سیاه جاهلیت انجامید.
تو آمدی در آن هنگام که ظلمت و حماقت، تار و پود زمانه را تشکیل می داد و زن تهمت آفرینش بود و دختران اشتباه بزرگ زیستن وصله ناجور خلقت.
تو آمدی در روزگار بی عاطفگی و سنگدلی و بی رحمی دلهایی که نخستین لبخنده دختر گان را به خاک می سپردند.
تو آمدی،در بحبوحه اتهام«ابتر بودن»، در هنگام شادی مشرکانی که همه چیز را در بی فرزندی پیامبر(ص) تمام شده میدیدند.
تو آمدی و با آمدنت هزاران هزار ستاره را به آسمان مبهم زندگی پدر بخشیدی و دلپذیر ترین لبخند را به سیمای روشن پیامبر شکفته تر ساختی. ما جز تو چه کسی را می شناسیم ای عصمت بی بدیل، ای عصاره رحمت پروردگار و ای والاترین سرمایه هستی.
اولـین نمـازی که خواندم
هوا بوی خدا را می داد، بوی عشق و محبت، هوا، هوای بزرگ شدن بود، هوای بلوغ وقتی کوچه را باد سرد پر کرده بود. وقتی پاییز طلایی من تازه از راه رسیده بود، یادم است آن وقت بود که احساس کردم بزرگ شده ام. وقتی بود که با خدا دوست شدم. وقتی برای اولین بار بوی گلاب جانماز مادر و بوی مشک و سجاده پدر را فهمیدم. وقتی که برق تسبیح پدربزرگ چشمانم را خیره کرد و سفیدی چادر مادر بزرگ در نظرم جلوه گر شد. فکرش را که می کنم آن روز مثل رویا بود، شیرین دوست نیافتنی. گرچه پاییز بود، ولی بوی شکوفه های سیب عطر بهارنارنج را میشد فهمید. گرچه بهار از راه رسیده بود، ولی آوای مستانه بلبل را می شد شنید. آن روز من ۱۵ ساله بودم گرچه نوجوان بودم، ولی دلی داشتم که می شد در آن تمام حافظ را گنجاند. می شد با آن فرهاد را فهمید و شیرین را صدا کرد، می شد مجنون صفتانه پیش خدا رفت، می شد به جنگ اژدهای پلید و ضحاک خونخوار رفت، می شد نوشدارو به رستم رساند و سهراب را از مرگ نجات داد.
وقتی نوجوان ۱۵ ساله بودم…. آن روز را هرگز از یاد نخواهم برد.آن روز با صدای برگ های پاییزی از خواب بیدار شدم و با باران عشق وضو گرفتم و به خدا اقتدا کردم.
مهدی شنـــاسی(۴۵)
ﻣَﺼﺎﺑﯿﺢِ ﺍﻟﺪُّﺟﯽ
زیارت جامعه کبیره
ﻏﺎﻟﺐ ﻋﺒﺎﺭﺍﺕ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﻤﺜﯿﻞ ﺍﺳﺖ. ﭼﻮﻥ ﺗﻤﺜﯿﻞ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻭ ﺳﺮﯾﻊ ﺗﺮﯾﻦ و ﺻﺮﯾﺢ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻔﻬﯿﻢ ﺍﺳﺖ. پس اهل بیت علیهم السلام ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﺜﺎﻝﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ.ﮐﻪ ﺫﻫﻦ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﮑﻨﻨﺪ.ﮐﺎﺭ ﺗﻤﺜﯿﻞ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺗﻘﺮﯾﺐ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺳﺖ.
ﻣﺼﺎﺑﯿﺢ ﺟﻤﻊ ﻣﺼﺒﺎﺡ ﺍﺳﺖ. ﻣﺼﺒﺎﺡ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﺮﺍﻍ. ﺩﺟﯽ ﺟﻤﻊ ﺩﺟﯽﺀ ﺍﺳﺖ. ﺩﺟﯽﺀ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ.
ﭼﺮﺍﻍ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻮﺭﺵ ﻣﯽﺁِﯾﺪ، ﺗﺎﺭﯾﮑﯽﻫﺎ ﻣﯽﺭﻭﺩ؟ﺣﮑﺎﯾﺖ اﻣﺎم ﺣﮑﺎﯾﺖ ﭼﺮﺍﻍ ﺍﺳﺖ. ﭼﻄﻮﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﭼﺮﺍﻍ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ. ﻋﺎﻟﻢ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻫﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﭼﺮﺍﻍ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ.
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﭼﺮﺍﻍ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ. ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻨﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﭼﺮﺍﻍ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ.ﭼﺮﺍﻍ ﻋﺎﻟﻢ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﻣﺎﻩ و ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ و ﭼﺮﺍﻍ ﻣﻬﺘﺎﺑﯽ و ﻓﺎﻧﻮﺱ و ﺷﻤﻊ ﺍﺳﺖ. ﭼﺮﺍﻍ ﻋﺎﻟﻢ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻫﻢ اﻣﺎم زمان عج الله فرجه است.
بدون اﻣﺎم ﻫﻤﻪ ﺟﺎ و ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ تاریک است.همان طور که اگر وارد خانه ی خدا شوی و تاریک باشد،به ستون ها و زمین می خوری؛در عالم حقیقت هم همین است.اگر امام نباشد حتی قرآن که نامش نور است برای ما تاریک بوده و روشن نخواهد شد.
امام مهدی علیه السلام ﻧﻮﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻫﺴﺘند. ﺑﺪﻭﻥ ایشان ﺣﺘﯽ ﻗﺮﺁﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ. ﻗﺮﺁﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﻮﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ،ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ.ﭼﻮﻥ ﻗﺮﺁﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ایشان ﺑﺎﺷﺪ.
ﻣﺜﻞ ﻣﻬﺘﺎﺑﯽ. ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻮﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﺏ ﺑﺎﺷﺪ. ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷﺪ،مثلا ﺩﺳﺖ ما ﺑﺎﺷﺪ،ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ، ﯾﮏ ﺫﺭﻩ ﻧﻮﺭ ﻭ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ!
حضرت ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﯿﻦ علیه السلامﻣﯽﻓﺮﻣﻮﺩ:ﺑﻨﻮﯾﺲ “ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ” ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪﯼ ﺑﺎﺀ ﺭﺍ ﻧﮕﺬﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪ؟ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻌﺪ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ ﻧﻘﻄﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ؟ گفت:ﺑﻠﻪ. ﻣﯽﻓﺮﻣﻮﺩ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﻡ.
ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ؟ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻄﻮﺭ ﻧﻘﻄﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻗﺮﺁﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ و ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ؛ﻣﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﺟﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ،ﻗﺮﺁﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﻓﻬﻢ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ ﺩﺭﮎ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ…
مهدی شناسی(۳۴)
.. و ساسة العباد…
زیارت جامعه کبیره
هر کجا ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ما را به کاری ﺍﻣﺮ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ،ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ما ﻣﺜﻞ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺏ ﺍﺳﺖ،ﮐﻪ آن را ﺑﻪ ﺑﺎﻍ می رساند.
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﻧﻬﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﮑﻦ،ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺒﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺣﮑﻢ ﺁﻥ ﺭﺧﻨﻪ ﻭ ﺭﻭﺯﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ مثل آب ﻫﺪﺭ ﻣﯽﺩﻫﺪ.ﺗﻮ ﺭﺍ ﺿﺎﯾﻊ ﻣﯽﮐﻨﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﻭ ﻧﻬﯽ ﮐﺮﺩﻥﻫﺎ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﮐﺮﺩﻥﻫﺎﯼ اهل بیت علیهم السلام است.
ﻋﺮﺏﻫﺎ ﺑﻪ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﺳﯿﺎﺳﺖ.ﺍﺻﻼ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﮐﺮﺩﻥ.به ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﺳﺎﺋﺲ.
ﺍﻫﻞ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻫﻞ ﺗﺪﺑﯿﺮ. ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻣﺪﺍﺭ ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﮐﺎﺭﺵ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺳﺖ.ﺟﻤﻌﺶ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺳﺎﺳة،ﯾﻌﻨﯽ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ.
و ﻋﺒﺎﺩ ﺟﻤﻊ ﻋﺒﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻨﺪﻩﻫﺎ.
امام زمان ﺗﺪﺑﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪه ی ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ است ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ؟
ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻣﻮﺭ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ امام ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ما ﺍﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﻃﺮﻑ ﺑﺮویم ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻍ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨیم ﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨیم ﻭ ﻣﺜﻞ ﺁﻥ ﺁﺏ ﻣﻨﺠﻼﺏ ﻧﻤﯽﺷﻮیم،ﮔﻨﺪﺍﺏ ﻧﻤﯽﺷﻮﯾم؟
ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮﻭيم ﺭﺷﺪ ﻣﯽﮐﻨیم ﻭ ﺑﻪ ﺛﻤﺮ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨیم؟
مهدی شناسی(۷)
.و اصول الکرم…
زیارت جامعه کبیره
يک درخت تنه دارد و روی آن تنه ﻫﻢ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ.ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪﻫﺎ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺑﺮﮒﻫﺎ ﻭ ﻣﯿﻮﻩﻫﺎﯾیست.ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻪ،ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪﻫﺎ،ﺍﯾﻦ ﺑﺮﮒﻫﺎ،ﺍﯾﻦ ﻣﯿﻮﻩﻫﺎ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﺯ ﺭﯾﺸﻪﻫﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
ﻫﻤﺎﻥ ﺭﯾﺸﻪﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺎ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﺁﻥﻫﺎ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﯾﮏ ﺳﯿﺒﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﺎﺧﻪﺍﯼ ﺑﭽﯿﻨﯿﻢ.
ﻋﺮﺏﻫﺎ ﺑﻪ ﺭﯾﺸﻪﻫﺎ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﺍﺻﻮﻝ. ﺍﺻﻮﻝ ﺟﻤﻊ ﺍﺻﻞ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺻﻞ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﯾﺸﻪ. ﺍﺻﻮﻝ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﯾﺸﻪﻫﺎ.
ﺩﺭ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮐﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻨﻪﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﺗﺸﺒﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﮐﺮﻡ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﺼﺎﺩﯾﻘﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪﻫﺎ ﺗﺸﺒﯿﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺮﻡ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ است؟ ﻣﻌﻨﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﺮﻡ ﻣﻄﻠﻖ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﺭﺍ ﻋﺮﺏ ﮐﺮﻡ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ. ﻣﻄﻠﻖ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﭼﯿﺰ ﻣﯽﮔﻮﯾﯿﻢ ﮐﺮﯾﻢ.
ﮐﺮﻡ یعنی خوبی به طور مطلق.ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺑﯽ ﺷﺎﺧﻪﻫﺎﯾﯽ دارد.ﺩﺭ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻄﻠﻖ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ. ﺭﯾﺸﻪﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ.
ﮐﺮﻡ ﻫﻢ ﺭﯾﺸﻪﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ.ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺧﻮﺑﯽ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﺳﺮ ﻣﯽﺯﻧﺪ.
ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺵ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﺧﻼﻗﺶ ﺯﯾﺒﺎ ﻧباشد. ﮔﺎﻫﯽ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺵ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺳﺖ ﺍﺧﻼﻗﺶ ﻫﻢ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ.ﮔﺬﺷﺘﻪﯼ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ.ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ.پس ﻣﻄﻠﻖ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻣﻄﻠﻖ ﺧﻮﺑﯽ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺍهل بیت ﺭﯾﺸﻪ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ.ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾشان ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﺮﺍﭘﺎ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﻧﺪ. ﻫﻤﻪﯼ ﺧﻮﺑﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﯾﮏ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺍﺻﻮﻝ ﺍﻟﮑﺮﻡ ﺍﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﺪ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﺎﺷﺪ.