روایات در وجوب حجاب زنان
روایات در وجوب حجاب زنان
*ام سلمه یکی از زنان بزرگوار پیامبر میگوید: هنگامی که آیه حجاب نازل شد، زنان انصار از منزل بیرون آمدنددر حالی که عبای مشکی (شبیه چادرهای امروزی) بر سر داشتند (الدرالمنصور ۵/۲۰۴)
* امام رضا (علیه السلام) فرمودند: نگاه کردن به موی زنان به این علت حرام شده است که باعث تحریک مردها میشود و این تحریک به فساد و ارتکاب حرام میانجامد. [۱]
* امام صادق (علیه السلام): سزاوار نیست زن مسلمان، لباسی بپوشد که بدن وی را نمی پوشاند. [۲]
* پیامبر (صلی الله علیه و آله) اگر زنی از در خانه اش خارج شود در حالی که خود را آرایش و خوشبو نموده است و همسرش به این کار راضی باشد، برای هر قدمی که زن برمی دارد خانه ای از آتش برای شوهرش ساخته میشود. (جامع الاخبار ص۱۵۸)
* امام صادق (علیه السلام): سزاوار نیست که زن وقتی از خانه خارج میشود لباسش را جمع و فشرده کند (به گونه ای که برجستگیهای بدنش پیدا شود). [۳]
* حضرت علی (علیه السلام): درآخر الزمان زنانی پیدا میشوند که خود نمایی میکنند، بی حجابند، از دین بیگانه اند، دنبال فتنهها و هوس باز، پیرو شهوات، شتابان به سوی لذت ها، حلال داننده گناهان و به دوزخ ابدی گرفتارانند. [۴]
* حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند: من و فاطمه بر پیامبر وارد شدیم پس دیدیم حضرت دارند به شدت گریه میکنند، پس گفتم پدر و مادرم فدایت چه چیز شما را به گریه درآورده، حضرت فرمودند: ای علی در شبی که مرا به معراج بردند دیدم زنانی از امتم را در عذاب شدید و در آنجا از شدت عذاب آنها به گریه افتادم، دیدم زنی را که آویزان بود به موهایش و مغز سرش میجوشید و زنی را دیدم که گوشت بدن خود را میخورد و آتش از زیر او شعله ور بود و زنی را دیدم که با قیچیهایی از آتش گوشت بدنش قطعه قطعه میشد و….. پس حضرت فاطمه عرض کردند ای حبیب من و نور چشم من به من خبر بده که عمل این زنها چه بوده که خداوند چنین عذابی برای آنها قرار داده.
پیامبر فرمودند: ای فرزندان من اما زنی که به مویش آویزان بود (ومغز سرش میجوشید) پس همانا او مویش را از نامحرم نمی پوشاند و اما زنی که گوشت بدن خود را میخورد زنی بود که در دنیا بدنش را برای نامحرم آرایش و زینت میکرد و زنی که با قیچیها قطعه قطعه میشد زنی بود که خودش را به مردان عرضه میکرد. [۵ و۶]
پی نوشت:
[۱]: قالالرضا (ع): حرم النظر الی شعورالنساء…… لما فیه من تهییج الرجال…… (وسایلالشیعه ج۲۰ص۱۹۳)
[۲]: عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: لَا یَصْلُحُ لِلْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِأَنْ تَلْبَسَ مِنَ الْخُمُرِ وَ الدُّرُوعِ مَا لَا یُوَارِی شَیْئاً. کافی ج۳ص۳۹۶
[۳]: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: لَا یَنْبَغِی لِلْمَرْأَةِأَنْ تُجَمِّرَثَوْبَهَا إِذَا خَرَجَتْ مِنْ بَیْتِهَا (کافیج۵ص۵۱۹)
[۴]: (من لا یحضره الفقیهج۳ص۳۹۰)
[۵]: ) عیوناخبارالرضا ج۲ص۱۰)
[6].برایم حجاب را ثابت کن،حسین عظیما،ص۵
حکومت جهانی جوانان
اشاره
یکی از امتیازات منحصر به فرد شیعه، داشتن رهبران فکری جوان است. هیچ جریان فکری و نهضت علمی، فرهنگی و راهبری در طول حیات انسان، مانند جریان و نهضت شیعه رهبرانش جوان نبوده و نیستند. میانگین سن آغاز امامت در امامان علیهم السلام ۲۵ سال است. سن امامان علیهم السلام در زمان رسیدن به مقام امامت بدین شرح است:
۱. امیرالمؤمنین، حضرت علی علیه السلام ۳۲ سال
۲. امام حسن مجتبی علیه السلام ۳۷ سال
۳. امام حسین علیه السلام ۴۸ سال
۴. امام سجاد علیه السلام ۲۳ سال
۵. امام محمد باقر علیه السلام ۳۸ سال
۶. امام جعفر صادق علیه السلام ۳۱ سال
۷. امام موسی کاظم علیه السلام ۲۰ سال
۸. امام رضا علیه السلام ۳۵ سال
۹. امام جواد علیه السلام ۸ سال
۱۰. امام هادی علیه السلام ۸ سال
۱۱. امام حسن عسکری علیه السلام ۲۲ سال
۱۲. امام مهدی علیه السلام ۵ سال
شیعه با این پیشینه، چشم به دولتی دوخته است که یارانش جوان هستند.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
دولت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زیباییهای فراوان و جلوههای بی بدیلی دارد که تا کنون هیچ مشابهی با تمام خصوصیات برای آن دیده نشده است. رهبر جوان، یاران جوان و رجعت جوانان، تنها از مؤلفههای حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
رهبر جوان
در روز ظهور و قیام جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، ظاهر امام با توجه به سن واقعی امام، بسیار جوان میباشد.
اباصلت هروی از امام رضا علیه السلام میپرسد: «علامت قائم شما وقتی که ظهور میکند چیست؟ »
امام میفرماید:
علامت وی این است که از لحاظ سن، پیر است؛ ولی برابر دیدگان مردم، جوان ؛ به طوری که بیننده گمان میکند او چهل ساله یا کمتر است. نشانه او این است که با گذشت روزها و شب ها، پیر نمی شود؛ تا زمان رحلتش فرا رسد. [۱]
ریّان بن صلت هم از امام رضا علیه السلام میپرسد: «آیا شما صاحب الامر هستید؟ » امام میفرماید:
من صاحب امر هستم؛ ولی نه آن صاحب الامر که زمین را پر از عدل و داد میکند، چنان که پر از ظلم شده است. چگونه با این ضعفی که در بدن من میبینی میتوانم صاحب الامر باشم؟ صاحب الامر، کسی است که وقتی ظهور کند، به سن پیران و به شکل و صورت جوانان است و بدنی نیرومند دارد که اگر دست مبارکش را به طرف بزرگ ترین درخت روی زمین دراز کند، آن را از ریشه بکند؛ اگر در میان کوهها بانگ برآورد، صخرههای آن فروریزد. عصای حضرت موسی علیه السلام و انگشتر حضرت سلیمان علیه السلام با او خواهد آمد. او چهارمین فرزند من است. خداوند متعال او را تا هنگامی که بخواهد، در پشت پرده غیبت نگه دارد. سپس ظاهر شود و زمین را پر از عدل و داد کند؛ آن چنان که پر از جور و ستم شده باشد. گویی با چشم خود میبینم در حالی که مردم به یأس و نومیدی دچار شده اند، ندای آسمانی را میشنوند که این ندا از مسافت دور همچون فاصله نزدیک شنیده میشود. او برای مؤمنان، رحمت و برای کافران عذاب خواهد بود. [۲]
با توجه به این روایات و احادیث دیگر که در آن، واژة «شابّ» [۳] آمده است در مییابیم که رهبر دولتی که همة انبیا و اولیا چشم انتظار آن هستند، «جوان» است. در برخی دیگر از روایات، همراه این واژه، قیدهای دیگری نیز آمده است:
شابٌ حَدَثٌ؛ جوانی نورس. [۴]
شاباً مُوَفَّقاً؛ جوانی کامل. [۵]
شابٌ بعدَ کبَرَ السِّن؛ جوان است، با این که سنش زیاد است. [۶]
شیخ السِّن شابُّ المنظر؛ سنّش زیاد و چهره اش جوان است. [۷]
این ویژگی منحصر به فرد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات معصومان علیهم السلام این گونه بیان شده است:
حکم بن ابی نعیم میگوید: در مدینه خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم و گفتم: «من میان رکن و مقام نذر کرده ام، هنگامی که شما را در مدینه ملاقات کنم، از مدینه بیرون نروم جز این که دانسته باشم آیا قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم شما هستید یا نه؟ » امام علیه السلام چیزی نفرمود. حدود یک ماه گذشت. روزی در یکی از کوچههای مدینه مرا دید و فرمود: « تو هنوز این جا هستی؟ » گفتم: «آری؛ به شما گفتم که چه نذری دارم و شما چیزی به من نفرمودید».
فرمود: «فردا صبح بیا منزل و پرسش خود را بپرس». فردا صبح به خدمتش مشرّف شدم؛ فرمود: «پرسش خود را بپرس. گفتم: «من میان رکن و مقام روزه و صدقه ای نذر کردم که هنگامی که شما را در مدینه ملاقات کردم، از مدینه بیرون نروم جز این که دانسته باشم آیا شما «قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم » هستید یا نه؟ اگر شما باشید، از شما جدا نشوم، تا در حضورتان شمشیر بزنم و اگر شما نباشید، به دنبال کار و زندگی خود بروم». فرمود: «ای حکم! همة ما قائم به امر خدا هستیم». گفتم: «آیا شما مهدی هستید؟ » فرمود: « همة ما به سوی خدا هدایت میکنیم». گفتم: «آیا شما صاحب شمشیر هستید؟ » فرمود: « همة ما صاحب شمشیر و وارث شمشیر هستیم». گفتم: «آیا شما آن کسی هستید که دشمنان خدا را میکشد و دوستان خدا را عزّت میبخشد و دین خدا را آشکار میسازد؟ » فرمود: «ای حکم! چگونه ممکن است من، او باشم؟ در صورتی که من به ۴۵ سالگی رسیده ام؛ ولی صاحب این امر از من به سن کودکی نزدیک تر است و بر پشت مرکب، از من چابک تر است». [۸]
رسول الله علیه و آله و سلم پنج شباهت با پیامبران وجود دارد [۹] … امّا شباهتش با [حضرت] یونس علیه السلام غیبت او است که بعد از پیری به صورت جوان به سوی قومش بازگشت… ». [۱۰]
حضرت یونس علیه السلام که مدتها در دل ماهی و در قعر اقیانوسها از دیدگان امتش پنهان بود، وقتی از شکم ماهی خارج شد، خداوند متعال در کنار ساحل بوتة کدویی برای او رویاند. [۱۱] وی از آن تناول کرد و بعد از نیرو گرفتن، به سوی قومش برگشت؛ در حالی که به صورت جوانی اش بود.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
در صاحب الزمان، نشانی از [حضرت] یونس علیه السلام است و آن این که بعد از غیبتش به صورت جوانی نورس ظاهر میشود. [۱۲]
در روایت دیگری از امام جعفر صادق علیه السلام جوان بودن امام یکی از امتحانات بزرگ خداوند هنگام ظهور بیان شده است. آن حضرت میفرماید:
از امتحانات بزرگ الهی این است که صاحبشان به صورت جوانی ظاهر میشود، در حالی که آنها درباره وی پیری کهنسال تصور داشتند. [۱۳]
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید:
آن گاه که قائم به قیام اقدام میکند، مردم او را نمی شناسند؛ زیرا وی در سیمای جوانی با کمال نزدشان باز میگردد و جز افراد با ایمانی که خداوند در عالم ذر [۱۴] از آنها پیمان گرفته است،
کسی در نزد او ثابت قدم نمی ماند.[ ۱۵]
امام حسن مجتبی علیه السلام نیز در این باره میفرماید:
هنگامی که مهدی قیام کند، مردمان به انکار برمی خیزند؛ زیرا او به صورت جوان باز میگردد؛ در حالی که آنها او را پیر فرتوت میانگارند. [۱۶]
و در روایت دیگری میفرماید:
هنگامی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند، در سن کهولت خواهد بود؛ ولی با سیمای جوانی و نیروی عضلانی؛ آن چنان که اگر قوی ترین درخت روی زمین را با دست بکشد، از ریشه بر میکند و اگر بر کوهها بانگ بزند، سنگ هایش فرو ریزد؛ اگر دستش بنده ای را نوازش کند، قلبش چون قطعة آهن محکم و استوار میشود. [۱۷]
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام میفرماید:
در سن سی سالگی و سن کمال، در سیمای جوانی ظهور خواهد کرد. [۱۸]
در این باره که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت جوان ظاهر میشود، هیچ گونه شک و تردید نداریم و افرادی که قبول این مطلب برایشان مشکل است، اگر به تاریخ مراجعه کنند، نمونههایی از این رویداد را مییابند.
قدرت خداوند متعال و شگفتیهای جهان آفرینش آن قدر زیاد است که این مسأله برای افراد معمولی نیز رخ داده است. نصر بن دهمان که یکی از سالخوردگان قبیلة «غطفان» بود و عمرش از صد و نود سال میگذشت و قدش خمیده و عقلش از دست رفته بود، بار دیگر به جوانی بازگشت و مویش سیاه شد. [۱۹]
ظهور همراه با طراوت جوانی، یکی از چشمههای قدرت پروردگار است و هرکس قدرت بی کران خداوند متعال را باور داشته باشد، در ایام ظهور در این رابطه شک و تردید نمی کند. همة تردیدها از ضعف ایمان به قدرت پروردگار سرچشمه میگیرد.
امام حسن مجتبی علیه السلام در این باره میفرماید:
نهمین فرزند برادرم حسین علیه السلام، پسر بانوی کنیزان است که خداوند، عمر او را در دوران غیبتش طولانی کند؛ آن گاه با قدرت خود او را به صورت جوان چهل ساله ای ظاهر نماید، تا دانسته شود که خداوند بر هر چیز توانا است. [ ،۲۱، ۲۰]
پی نوشت:
[۱]: شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۶۵۲؛ بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۸۵؛ معجم احادیث الامام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج۴، ص۱۵۷، « علامته ان یکون شیخ السن شابّ المنظر حتی ان الناظر الیه لیحسبه ابن اربعین سنة اودونها. و ان من علامته ان لایهرم بمرور الایام و اللیالی حتی یأتی اجلهُ ».
[۲]: شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۳۷۶؛ بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۲۲؛ معجم احادیث الامام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج۴، ص۱۵۴: « و ان القائم هو الذی اذا خرج کان فی سنّ الشیوخ و منظر الشُّبان… ».
[۳]: غیبت نعمانی، ص۲۶۹؛ بحارالانوار، ج۵۳، ص۷.
[۴]: قرب الاسناد، ص۲۱.
[۵]: غیبت نعمانی، ص۲۶۸.
[۶]: کمال الدین، ج۱، ص۳۲۷.
[۷]: الملاحم و الفتن، ص۱۴۲.
[۸]: بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۴۰؛ «… یا حکم کیفَ اکونُ انا و بَلَغتُ خمساً و اربعین انّ صاحبُ هذا اقربُ عهداً باللّبنِ منی و اخفُّ علی ظهر الدابة».
[۹]: شباهت با حضرت یوسف علیه السلام در غیبت، با حضرت موسی علیه السلام در خوف از قتل و مخفی بودن ولادت، با حضرت عیسی علیه السلام در اختلاف مردم درباره زنده بودن او و شباهت با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مسأله قیام به عدل است.
[۱۰]: کمال الدین، ج۱، ص۳۲۷؛ بحارالانوار، ج۵۱، ص۲۱۷، معجم الاحادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج۳، ص۲۴۲.
[۱۱]: صافات، ۱۴۶: (وَأَنْبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ).
[۱۲]: غیبت طوسی، ص۲۵۹، ح۳۹۹؛ « انّ فی صاحب الزمان شبهاً من یونس، رجوعُهُ فی غیبة بشرخ الشبابِ ».
[۱۳]: غیبت نعمانی، ص۲۶۸، ب۱۰، ح۴۳؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج۳، ص۳۵۴، « انه من اعظم البلیة ان یخرجَ الیهم صاحبهم شاباً و هم یحسبونَهُ شیخاًک بیراً ».
[۱۴]: با توجه به آیه شریف ۱۷۲ سورة اعراف، عالم ذر به عالمی گفته میشود که خداوند متعال از همه در حالی که ذرههای کوچکی بودند بر توحید، نبوت و ولایت پیمان گرفت. برای اطلاع بیشتر ر. ک: تفسیر نمونه، ج۷، ص۴.
[۱۵]: غیبت نعمانی، ص۲۶۸، ب۱۰، ح۴۳؛ معجم الاحادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج۳، ص۳۵۳؛ غیبت طوسی، ص۴۲۱، « لو خرج القائم لقد ان کره الناس، یرجع الیهم شاباً موفّقاً، فلا یثبت علیه الاّ کل مؤمن اخذ الله میثاقه فی الذر الاول ».
[۱۶]: منتخب الاثر، ص۲۸۵: « لوقام المهدی لًان کره الناس لأنه یرجعُ الیهم شابا و هم یحسبونه شیخاً کبیرا ».
[۱۷]: منتخب الاثر، ص۲۸۵ « ان القائم اذا خرج کان فی سنّ الشیوخ منظر الشباب، قویاً فی بدنه لَو مدّیدهُ الی اعظم شجرة علی وجه الارض لقلعها، ولو صاحَ بالجبالِ تَدَکدکت صُخورُها، لایضعُ یده علی عبد الا صار قلبُهُ کزُبر الحدید ».
[۱۸]: غیبت طوسی، ص۴۲۱: «… یظهر فی صورة فتی موفق ابن ثلاثین سنة »؛ در غیبت نعمانی، ص۲۶۹، به جای «فتی» واژه «شاب» آمده است؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج۴، ص۷۷.
[۱۹]: غیبت طوسی، ص۴۲۱؛ منتخب الأنوار المضیئة، ص۱۸۹؛ این مسأله از طریق اهل سنت هم ذکر شده است با ر. ک: بحارالانوار، ج۵۱، ص۲۳۷؛ کمال الدین، ج۲، ص۵۵۵.
[۲۰]: کمال الدین، ج۱، ص۳۱۵، ب۲۹، ح۲؛ بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۷۹؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج۳، ص۱۶۵، «التاسع من ولد اخی الحسین، ابن سیدة الاماء یطیلُ الله عُمرهُ فی غیبة ثم یظهره بقدرته فی صورة شاب ذی اربعین سنة ذلک لیعلم ان الله علی کل شیءٍ قدیر».
[21]:قرآن، مهدی (عج) و جوانان،محمدرضا نصوری،ص ۶۶-۷۷
درس اخلاق آیت الله مجتهدی عزت و ذلت نفس
ضعف نفس و قوت نفس
ضعف نفس صفتی است خبیث در دل و صاحب آن در نظرها خوار و بی مقدار و لازمه آن ذلت و کناره جستن از کارهای بزرگ و امور عالیه و مسامحه در امر به معروف و نهی از منکر واضطراب و تزلزل و اندک چیزی از بلاها است.
عزت تنها برای خدا و رسول و مؤمنین
آیا نشنیده ای که خداوند می فرماید: «ولله العزة و رسوله و للمؤمنین»(1) پس بنده مومن باید خود را عزیز بدارد و ذلیل ننماید و باید از کوه محکم تر باشد. از حضرت امام محمدباقر (ع) مروی است که فرمودند خدا به مومن سه خصلت کرامت فرموده است، عزت در دنیا و آخرت و ظفر و رستگاری دنیا و آخرت و مهابت در دل ظالمان و اهل معصیت ؛ چراکه حضرت امیرالمومنین علی (ع) فرمودند که «اگر همه عالم شمشیرها بکشند و پشت به پشت یکدیگر داده و رو به من آیند، سر مویی تفاوت در حال من نمیکند» و از حضرت پیغمبر اکرم (ص) مروی است که فرمودند: «مومن از ذلت نفس بری است بلکه کسی را که این صفت عنایت شد در پیش او مرض و صحت بلکه حیات و موت بی تفاوت است و از گردش روزگار و تقلب لیل و نهار مطلقا متأثر نمی گردند و از تبدل احوال و تراکم احوال اصلا متزلزل نمی شود» .
کاری نکن که خوار شوی
مومن نباید خودش را خوار کند. کاری نکند که حتی مجبور شود از کسی پول قرض بگیرد. الان چرا ایران زیر بار آمریکا نمی رود. برای اینکه اگر زیربار او برود ذلت است . ایران مثل کوه محکم ایستاده است ،آنوقت این نتیجه ی صادر شدن انقلاب است یعنی همه جرات می کنند جلوی روی آمریکا بایستند. میگویند چرا زیر بار نمی روند، برای اینکه زیر ذلت نرود.
حق نداریم کاری بکنیم که ذلیل شویم. من به این کارها کاری ندارم حرف نمی شود اینکه میگویند مگر ما حریف آمریکا می شویم تو عقلت نمیرسد و نمی فهمی که این حرف ها را می زنی،آدم نباید زیر بار دشمنان برود.
امام حسن و حسین(ع) هم زیر بار ذلت نرفتند
امام حسین (ع) چرا آمد کربلا؟ برای اینکه نمی خواست زیر بار ذلت برود .اگر با یزید می خواست بیعت کند این ذلت بود که نکرد. اگر شما شنیدید امام حسن(ع) با معاویه صلح کرد، آن جهت دیگری داشت. چون او نمی خواست ریشه دین را بزند. صلاح در همان صلح بوده است. لذا آنهایی که نمی فهمیدند، وقتی به امام حسن (ع) سلام می کردند میگفتند «السلام علیک یا مذلل المومنین» . چقدر نفهم بودند. سلام بر کسی که سبب خواری مومنین شدی! خب نمی فهمیدند که به چه علت امام بیعت کردند.کتاب هایی به عربی و فارسی نوشته اند.شمایی که طلبه اید بخوانید که اگر ایراد گرفتند پاسخ بدهید . عوام نمی فهمند.
شخصی می گفت من ارادتی که به امام حسین (ع) دارم به امام حسن (ع) ندارم .نمی فهمند. روایت داریم هر دو امام هستند . «الحسن والحسین امامان قاما او قاعدا» امام حسن و امام حسین علیهم سلام هر دو امامند چه قیام کنند و چه بنشینند. در زمان معاویه اینجور اقتضا می کرده است و در زمان یزید اینطور اقتضا می کرده است که امام حسین (ع) محکم دربرابرش بایستد . پس علت اینکه امام حسین (ع) قیام کرد چون تکلیف شرعی این بود که زیر بار ذلت نرود و واقعا هم اگر کربلا اتفاق نیفتاده بود دینی نبود.
پی نوشت:
1. سوره مبارکه منافقون آیه 8.
[امام رضا ( علیه السلام ) و تربیت فرزند - پرورش بعد عقلاني]
خود اتكايي
توجه به استقلال و خوداتكايي از نكات مهم تربيتي است. همگام با رشد جسماني و افزايش سن، توقعات و انتظارات مردم از كودك افزايش مييابد و او بايد خود را براي ايفاي نقش در جامعه آماده سازد. از طرفي وابستگي فرزند به والدين، به ويژه پدر، نه مطلوب است و نه همواره ممكن. زيرا امكان پيش آمدن موقعيت ويژه و محروم شدن فرزند از كمك والدين انكارناپذير است. بنابراين، والدين بايد ضمن نظارت صحيح و حساب شده به تدريج زمينه استقلال و خود اتكايي را در فرزندانشان به وجود آورند و با واگذاري مسؤوليت بدانان قدرت اداره زندگي را در آنها تقويت كنند. از نكات بسيار زيباي سيره تربيتي امام رضا (ع) توجه به اين امر مهم است. آن حضرت به خوبي براي فرزندش جواد (ع) آينده نگري فرمود و چون ميدانست فرزندش در نوجواني مسؤوليت بزرگ رهبري جامعه اسلامي را به عهده ميگيرد با واگذاردن مسؤوليتها به وي قدرت مديريت و رهبري را در او تقويت كرد. امام هشتم (ع)، هنگامي كه در مدينه بود، اداره امور خويش را عملا به فرزندش وا نهاد و حضرت جواد (ع)، با اينكه كودك و نوجوان بود، به خوبي از عهده اين امر برآمد. حنان بن سدير ميگويد:
… پيوسته حضرت جواد (ع) با اينكه كودك و نوجوان بود، اداره امور حضرت رضا (ع) را در مدينه به عهده داشت و به خادمان حضرت امر و نهي ميكرد و هيچ يك از خدمتگزاران با وي مخالفت نمي كرد. اين سخن بدان معناست كه حضرت جواد (ع) به خوبي مديريت ميكرد و آنها با او مخالفت نمي كردند.
پرورش بعد عقلاني
تربيت بايد همه جانبه باشد. پرورش بعد عقلاني و شكوفا ساختن استعداد منطق و استدلال در فرزند يكي از مهمترين ابعاد تربيت است.
منطقي بار آوردن فرزند سبب ميشود درست بينديشد، منطقي تصميم بگيرد، منطقي رفتار كند و در صورت لزوم، بي هيچ هراسي از ديدگاهها و رفتارهاي خود دفاع كند. سيره تربيتي حضرت رضا (ع) از اين منظر نيز الگويي كامل براي همه رهروان آن حضرت است. بنان بن نافع نقل ميكند كه روزي مامون از جايي كه حضرت جواد (ع) با كودكان بازي ميكرد، ميگذشت. كودكان از ترس ميدان بازي را ترك كردند و تنهاجواد (ع) آنجا ايستاد. مامون از او پرسيد:
چرا همراه بچهها فرار نكردي؟ فرمود:
گناهي مرتكب نشدم تا از ترس بگريزم و جاده هم تنگ نيست تا آن را برايت باز كنم، از هر جا ميخواهي عبور كن. مامون [از اين پاسخ تعجب كرد و] پرسيد:
تو كيستي؟ حضرت در جواب فرمود:
من محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب عليهم السلام هستم ….
از کتاب :امام رضا علیه السلام و تربیت فرزند،علی همت بناری
از عبور مداوم جمعه ....
اين روزها كه مى گذرد احساس مى كنم كه روح سبز شبنم عاطفه در لفافه اى از زردى پيچيده شده و آرام در كنار غنچه نرگس نجوا مى كند و از بى روحى زندگى مى گويد…
گل اقاقيايى كه در گلدان چشمانم كاشته ام، خيلى وقت است كه شيرين زبانى نمى كند.
شاپركى كه يك لحظه از قاصدك جدا نمى شد مدت هاست كه ديگر با او نيست و از «تو» برايم نمى گويد.
مهتاب مثل گذشتهها با ماه دمخور نيست. خورشيد هم با ابرها قهر كرده.
آقاجان! به خدا دلمان براى ظهورتان از ذره هم ذره تر شده. آقاجان! از عبور مداوم «جمعه»ها دلتنگ شده ام.
ستاره هاى درخشان آسمان هاى تابستان، وقتى كه با هم سرودى مى خوانند، آرام تر مى خوانند تا من ديگر صدايشان را نشنوم. ديگر براى آنها هم غريبه شدم، احساس مى كنم در روزهاى بهارى آسمان از يك درد كهنه كه او را آزار مى دهد و روح آبى اش را مريض كرده، مى نالد.
زمين هم آهنگ بُخل مى نوازد و قصد دارد ما را از تنفس شميم خوش عطر ياس هاى سپيد محروم كند.
مادرم هم بعضى روزها فراموش مى كند به شمعدانىها آب بدهد و هميشه به من مى گويد: «اگر به شمعدانىها آب بدهى دستان فروتنشان را براى
سلامتى «آقا» بالا مى برند و رو در روى چشمان رنگين كمانى آسمان، با او صحبت مى كنند و از «آقا» مى گويند و براى او دعا مى كنند».
كاش مى دانستم كه چطور واژه «انتظار» را براى شاگردانم تفسير كنم، كاش كسى براى خودم معلّم بود و به من مى گفت، كه شب جمعه كمى با خودت خلوت كن…
كاش مى توانستم همصدا با كسى كه صبح جمعه دعاى نُدبه مى خواند، با يك بغل اميد، سبد سبد احساس دلتنگى را از شبستان خموش انديشهام دور بريزم.
احساس مى كنم در آن عصر جمعه بارانى كه مى آيى، شميم تازه نفس ياسها در ذهنم آب پاشى مى شود. به اميد آن روز كه بيايى.
ف. خواجه