انتظار در عمق سرشت آدمی
قبل از اینکه وارد بحث اصلی بشویم بهتر است بر تشخیص درست شناختی از مفهوم انتظار داشته باشیم :
مفهوم انتظار
«انتظار» يا «آينده نگرى» به حالت كسى گفته مى شود كه «از وضع موجود ناراحت است و براى ايجاد وضع بهترين تلاش مى كند». فى المثل، بيمارى كه انتظاربهبودى مى كشد، با پدرى كه درانتظاربازگشت فرزندش از سفر است، از بيمارى و فراق فرزند ناراحتند و براى وضع بهترين مى كوشند.
همچنين تاجرى كه ازبازارآشفته ناراحت است ودرانتظارفرونشستن بحران اقتصادى مى باشد اين دو حالت را دارد: «بيگانگى با وضع موجود» و «تلاش براى وضع بهتر». بنابراين، مسأله انتظار حكومت حق و عدالت «مهدى» و قيام مصلح جهانى در واقع مركّب از دو عنصر است ؛ عنصر «نفى» و عنصر «اثبات». عنصر نفى همان بيگانگى با وضع موجود ؛ و عنصر اثبات خواهان وضع بهترى بودن است.
انتظار در عمق سرشت آدمى
برخلاف گفته كسانى كه فكر مى كنند بذر اصلى انتظار ظهور يك مصلح بزرگ را شكستها و ناكاميها و نابسامانىها در سطح افكار مى باشد، عشق به اين موضوع مربوط به اعماق وجود آدمى است ؛ گاهى به گونه پررنگ و گاهى كم رنگ. به تعبير ديگر، انسان از دو راه از راه عاطفه و از راه خرد سرانجام در برابر چنين مسأله اى قرار مى گيرد و سروش اين ظهور را با دو زبان «فطرت و عقل» مى شنود.
و به عبارت روشن تر، ايمان به ظهور مصلح جهانى جزئى از «عشق به آگاهى» و «عشق به زيبايى» و «عشق به نيكى» (سه بعد از ابعاد چهارگانه روح انسان) است كه بدون چنان ظهورى اين عشقها به ناكامى گرايد و به شكست محكوم مى شود.
آسیب شناسی تربیتی مهدویت
آسيب شناسى تربيتى مهدويّت
مقدمه
دكتر خسرو باقرى
آسيب شناسى تربيتى مهدويّت، يكى از مصداق هاى بحث عام ترى است كه از آن، به عنوان آسيب شناسى در تربيت دينى ياد شده است. براى توضيح اين كه مقصود از آسيب شناسى تربيتى مهدويّت چيست، نخست بايد به جنبه ى تربيتى مهدويّت اشاره كرد. اعتقاد به وجود و ظهور امام مهدى (عج)، از جمله ى اعتقادات اسلامى و شيعى است و هم چون ساير اجزاى اين اعتقادات، لوازم تربيتى معينى بر آن مترتب است. بر اين اساس، مهدويّت، تنها مساءله اى اعتقادى نيست، بلكه از بعد تربيتى نيز برخوردار است. هنگامى كه ما مشخص مىكنيم بر اساس متون روايى، اعتقاد به وجود و ظهور مهدى (عج)، ضرورى است، مجموعه اى دانشى را براى افراد فراهم نموده ايم. اما هنگامى كه اين مجموعه ى دانشى، به همراه خود، تحولات هيجانى، عاطفى و عملى معينى را ايجاد مى كند كه ضمن آن، افراد مى كوشند خود را براى ياورى امام مهدى (عج) مهيا سازند، چهره ى تربيتى مهدويّت آشكار مى گردد. با توجه به جنبه ى تربيتى مهدويّت، اكنون مى توان مقصود از آسيب شناسى معطوف به آن را مشخص كرد. در اين جا، آسيب شناسى، حاكى از بازشناسى موارد سوءبرداشت يا سوءعملكرد در جريان تربيتى مهدويّت است. تا جايى كه به ذات دين، مشتمل بر مهدويّت، مربوط است، نمى توان از آسيب و آسيب شناسى سخن به ميان آورد. اما هنگامى كه جريان تربيت دينى، مشتمل بر بعد تربيتى مهدويّت، شكل مى گيرد، امكان ظهور آسيب و بنابراين آسيب شناسى فراهم مى گردد؛ زيرا در جريان تربيت دينى، دست آدمى گشوده مى شود و اكنون اوست كه بايد با فهمى كه از دين كسب مى كند، به عمل روى آورد و زمينه ى تحقق برداشت هاى خود را هموار كند. در طىّ اين مسير است كه افق كوتاه ديد آدمى، بدفهمىها را در دامن مى پرورد، چنان كه دامنه ى محدود همّت او، بدكردارىها را در پى مى آورد. از اين رو، آسيب شناسى تربيتى مهدويّت، تلاشى براى بازشناسى اين گونه لغزش هاى فكرى و عملى در جريان تحقق بخشيدن به بعد تربيتى مهدويّت است. اما چنان كه اشاره شد، آسيب شناسى تربيتى مهدويّت، خود، موردى از بحث عام تر آسيب شناسى تربيت دينى و اسلامى است.
به عبارت ديگر، همه ى انواع آسيب شناسى در تربيت دينى، در هر يك از موارد آن نيز صادق خواهد بود. به اين ترتيب، رابطه ى آسيب شناسى تربيت دينى با آسيب شناسى تربيتى مهدويّت، رابطه ى كلى و جزئى خواهد بود. يعنى آن چه به طور كلى در مورد نخست صادق است، به نحو جزئى و مصداقى، در مورد دوم نيز صادق خواهد بود. بر اين اساس، چارچوب آسيب شناسى تربيتى مهدويّت بايد بر حسب چارچوب كلى آسيب شناسى تربيت دينى و اسلامى صورت بندى شود. نگارنده، پيش تر در مقاله اى تحت عنوان (آسيب و سلامت در تربيت دينى)، چارچوبى كلى براى بحث پيشنهاد كرده است. در نوشتار حاضر، با مبنا قرار دادن چارچوب مذكور، در مورد خاص مهدويّت به بحث از آسيب شناسى تربيتى خواهيم پرداخت. در چارچوب مبنايى، آسيب شناسى تربيت دينى، در هفت محور تنظيم شده است.
در هر يك از اين محورها، دو سوى لغزش و آسيب و يك حدّ ميانه، به منزله ى شاخص سلامت مطرح گرديده است. در اين جا، فهرست محورهاى مذكور ذكر مى گردد و در متن مقاله، با اشاره اى كوتاه در توضيح هر يك، مستنداتى در خصوص بحث اصلى اين نوشتار يعنى مهدويّت به دست داده خواهد شد. محورهاى اصلى آسيب شناسى تربيت دينى به قرار زير است:
۱. آسيب ها: حصاربندى و حصارشكنى ؛ سلامت: مرزشناسى.
۲. آسيب ها: كمال گرايى (غيرواقع گرا) و سهل انگارى ؛ سلامت: سهل گيرى.
۳. آسيب ها: گسست و دنباله روى ؛ سلامت: هدايت.
۴. آسيب ها: مريد پرورى و تك روى ؛ سلامت: امامت.
۵. آسيب ها: قشرى گرى و عقل گرايى ؛ سلامت: عقل ورزى.
۶. آسيب ها: خرافه پردازى و راززدايى ؛ سلامت: حق باورى.
۷. آسيب ها: انحصارگرايى و كثرت گرايى ؛ سلامت: حقيقت گرايى مرتبتى.
قاب زمان
تا چند میتوان در قاب زمان، تصویر ثانیهها را به تماشا نشست؟ کوچهها غرق انتظار تو و دلها نوحه گر بازگشتِ تواند؛ چون تنها تو توانِ آن را داری که آرامشان کنی. بهار آور! آن گاه که باغ از بوی خوش خواب پُر میشود، چشمی به یاسها نمی اندیشد و دستی، پنجرهها ی تنفّس را به رویشان نمی گشاید تا هوایی بچشند و یاسهای زرد از باران عطش در خویش پرپر نشوند. چگونه میتوان سایه سار دل تنگی را پشتِ سرگذاشت و با صعود از نردبان تمنّا، آسمانِ بَسط و تماشا را تنفس کرد؟
چگونه میتوان در آسمانی که سنگ ها، بال میشکنند، ترانههای پرواز را ترنّم کرد؟ از آبیِ صداقت پُریم و از لطافت ایمان سرشار، ولی در بی کران پرواز، ناگهان سنگها قد میکشند و میکوشند تا عروجمان را به کژراهه برند. ای آرزوی ماندنی! این خیل یاسهای عطش آلود چشم در راهند تا از آسمان، پنجره ای گشوده شود و بارانِ عشق و رویش آن چنان بر لحظههای دل تنگشان ببارد که سرمستِ تبسّم و ترنّم شوند و تشنگی تا همیشه از باورشان بکوچد.
یا مهدی، ای کرامتِ آبی!
عطشناکی مان را دلیل آب تویی.
ما را دریاب.
منبع: از سبوی انتظار،محمدهادی فلاح و شهاب الدین رهنما ،ص۸۵
صبح سخن
ای سبزتر از بهار! برگرد،
بیا ای معنی انتظار! برگرد،
بیا این کوچه بدونِ تو پُر از دل تنگی است
آرامشِ بی شمار! برگرد بیا
آن گاه که میخواهی از کسی بنویسی که جهان تشنه دیدار اوست، چقدر سخت مینماید. البته وقتی عشق با تو همراه میشود، نوشتن و با مُنْتَظَر دردِ دل کردن آن چنان آسان میشود که توصیف نمی توان کرد!… و آن گاه نوشتن آسان تر میشود که خودِ موعود به سُراغت آید، تو را از خوابهای پریشان رهایی بخشد و پرواز در آسمانِ معنا را به تو بیاموزد. آن چه به نام ندبههای انتظار بر این صحیفه رنگین نقش بسته است، حاصلِ دل تنگی و دل مشغولیهای پاک و معصومی است که لحظههای تولّدشان را هیچ گاه فراموش نخواهم کرد. لحظههایی که از آسمان فرود میآمدند؛ به دستانم توانِ نوشتن میدادند و نگاهم را از شور و شوق و شیدایی سرشار میکردند.
این روزها، غبارهای کدورت آن چنان آینههای دلِ آدمیان را به تصرّف خویش درآورده است که شاید این نوشتهها مجالی برای ظهور نیابند و دلهای غبارآلود و سیمانی را با خویش هم صدا نکنند. با این حال اطمینان دارم که در انبوه این آدمهای رنگارنگ، دلهایی نیز یافت میشوند که با خدای خویش آشتی کرده اند. این دلها هیچ گاه اجازه نخواهند داد که غبارهای توهّم، آینه هایشان را در بندِ خود درآورند؛ دلهایی که اشتیاق رُستن و رَستن را در خویش پرورش میدهند، یادِ معصومان را عزیز میدارند و کوچه پس کوچههای زندگی را تنها برای تماشای جلوه ای از جمال فریبایشان در مینوردند. ندبههای انتظار حاصل خلوتهای ناب این دل سودایی اند و همه آنها را به دل هایِ مشتاقی تقدیم میکنیم که در پهن دشتِ خلوت و تنهایی خویش، عاشقانه و عارفانه راه میسِپُرند تا آسمانی شوند.
با این دلِ تنگ، آشنا میطلبم
پیوسته تو را، تو را، تو را میطلبم
هرچند زیارتت بسی دشوار است
دیدار تو را من ز خُدا میطلبم
تا نواحی مقدس صلوات
با لحن كدام آفتاب؛ با صداى كدام پروانه؛ با آواز كدام سنگ؛ با ترانه كدام باران؛ آوارگى همواره مان را فرياد بزنيم؟ اى دور از دسترسِ نزديك! اى سخاوت هر روزه زمين! كه نماز مهربانى ات را ستاره ها، هزار مرتبه اقتدا كردند. و هر روز، تشنه تر از پيش، سر به كوهوار شانه هاىِ آسمانى ات گذاشتند. چقدر اين روزهاى بى تو، كش آمده اند! چقدر طولانى شده، صداى نيامدنت! چقدر غليظ است هواى دلتنگى ات! اى مهربانى بى حدّ! كه روشنى بى وقفه هزار اقيانوس، زير آرامش قدم هايت، شناور است و داغ هزار آتشفشان ريشه داده است در چشم هاى بى نصيب مان. تا چند چلّه نشينى اين زمستان هاى بى اندازه؟! تا چند دوندگى اين سنگلاخ هاى يكنواخت؟! تا چند شمارش اين ستارگان ارجمند؟! تا چندچشم به راهى اين كوچه هاى تودرتوى تاريك؟! حلقه كدام در را بكوبيم؟ در گوش كدام جاده، زخم هايمان را بخوانيم؟